تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

سطح
علی

دیروز، رئیس مجلس شورای اسلامی در مراسم اختتامیه دوره جوایز ادبی جلال آل احمد طی بیاناتی فرمودند: "...ظرفیت فکری مردم نیز در سطحی است که زیر چتری غیر از ولایت فقیه و مسلط بر مسایل فرهنگی و سیاسی نمی روند"

به خوبی پیداست که آقای لاریجانی سطح فکری مردم را چیزی کمتر از یک دانه عدس می دانند.

چهارشنبه چهارم آذر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

مردمی
علی
"بهجت جون، حالا اگه بگیرن‌مون قرص‌هامون رو نیوردیم که
پیرزنه به اون یکی می‌گفت"

مریم ایمیلی فرستاده بود با عنوان "برای آن‌که همیشه یادمان بماند" که به لطف خدمت نامقدس سربازی تازه امروز فرصت پرده‌برداری یا بهره‌برداری ازش رو پیدا کردم. حرف و حدیث نمی‌خواد. روایت آدم‌های معمولی بود از 13 آبان سال 1388. يکی از هزاران مجالی بود که این روزها می‌شود دید. کاملش را در این لینک ببینید: "در سیزده آبان هشتاد و هشت اتفاق افتاد."

یکشنبه یکم آذر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

پانچ
علی

کار که تمام می‌شود

آخرين گلوله که شليک شد

سرباز کوله بارش را جمع می‌کند

سرزمین‌های فتح شده يا از دست رفته را پشت سر می‌گذارد

و به خانه باز می‌گردد

تا کمی بخوابد

به اميدی که

اين همه کابوسی بوده‌ست

و بيدار که شد

باز دوباره بيل و داس به دست

به سراغ مزرعه‌اش خواهد رفت

اما افسوس

سرباز هميشه يک سرباز می‌ماند

پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

طاعون
علی
"هر چی لب تو دنیاست مجیز تو رو میگن/ تو که بی لب زاده شده بودی ستمگر"

یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

امروز
علی
امروز ۱۳ آبان بود. ۱۳ آبان...


پ.ن: این نوشته علی نژاد را هم بخوانید http://masihalinejad.com/topic/2009/10/31/1003677

چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

بنگ
علی

The division bell_94دوست دارم یه کار داشته باشم. یه کار که هر روز صبح زود به خاطرش از خونم بزنم بیرون. و یه خونه، یه خونه که هر روز صبح زود برای رفتن سر کار ازش بزنم بیرون. دوست دارم یه ماشین هم داشته باشم. یه ماشین که به خاطرش رانندگی یاد بگیرم و گواهی نامه داشته باشم تا بتونم سوارش بشم و هر روز صبح زود برای رفتن سر کار باهاش از خونه بزنم بیرون. از خونه بزنم بیرون...

با چشمای خواب آلود بیام تو پارکینگ، در ماشین رو باز کنم و بشینم توش. با دست دنبال دکمه‌ی ضبط بگردم و روشنش کنم. روشنش کنم و Marooned پینک فلوید رو پخش کنه. اونوقت یه نفس عمیق بکشم، سرم رو تکیه بدم به پشتی صندلی و چشمام رو ببندم...

سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

یارم بیا (یا وقتی خدا خوابه یا هامون یا انار یا ...)
علی
"توی شهر مایارم بیا
خنجر می‌کارن"
باید نشست و های های گریه کرد...

"بکشم باز وسط مثل تو پای خدا رو؟
به گه می‌کشی..."
خب یه محفل سه نفری؟
خودمم از خودم تعجب می‌کنم. کجا بریم؟
محمو آباد؟!!
خب حالا چهار نفریم.
ورق هم نداریم که بازی کنیم.
"ای یارم بیا
دلدارم بیا"
سورئال! معرکه. انار...

جمعه هشتم آبان 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

حدیقه الحقیقه
هرمز

وقتی چشمهامو باز کردند هیچ وقت فکر نمی کردم که دیگه روشنایی رو ببینم .نور لامپ سقفی که توی ذهنم حتی تکان تکان خوردنش روهم تجسم کرده بودم با سیلی محکمی که به صورتم خورد تبدیل به صدای چندش آوری شد که پوست نحیف شده صورتم رو لا به لای دندون هام فراری داد.

شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

هورتن
علی
هورتن

شاید خدا یک فیل باشد.

 

 

 

جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

کمدی الهی
علی
پس چون موسی به میعادگاه رسید فرمود:
پروردگارا خودت را به من نشان بده.
و خداوند فرمود:
بیلاخ، هرگز مرا نخواهی دید!

چهارشنبه هشتم مهر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia