تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

امروز
علی
امروز ۱۳ آبان بود. ۱۳ آبان...


پ.ن: این نوشته علی نژاد را هم بخوانید http://masihalinejad.com/topic/2009/10/31/1003677

چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

بنگ
علی

The division bell_94دوست دارم یه کار داشته باشم. یه کار که هر روز صبح زود به خاطرش از خونم بزنم بیرون. و یه خونه، یه خونه که هر روز صبح زود برای رفتن سر کار ازش بزنم بیرون. دوست دارم یه ماشین هم داشته باشم. یه ماشین که به خاطرش رانندگی یاد بگیرم و گواهی نامه داشته باشم تا بتونم سوارش بشم و هر روز صبح زود برای رفتن سر کار باهاش از خونه بزنم بیرون. از خونه بزنم بیرون...

با چشمای خواب آلود بیام تو پارکینگ، در ماشین رو باز کنم و بشینم توش. با دست دنبال دکمه‌ی ضبط بگردم و روشنش کنم. روشنش کنم و Marooned پینک فلوید رو پخش کنه. اونوقت یه نفس عمیق بکشم، سرم رو تکیه بدم به پشتی صندلی و چشمام رو ببندم...

سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

یارم بیا (یا وقتی خدا خوابه یا هامون یا انار یا ...)
علی
"توی شهر مایارم بیا
خنجر می‌کارن"
باید نشست و های های گریه کرد...

"بکشم باز وسط مثل تو پای خدا رو؟
به گه می‌کشی..."
خب یه محفل سه نفری؟
خودمم از خودم تعجب می‌کنم. کجا بریم؟
محمو آباد؟!!
خب حالا چهار نفریم.
ورق هم نداریم که بازی کنیم.
"ای یارم بیا
دلدارم بیا"
سورئال! معرکه. انار...

جمعه هشتم آبان 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

حدیقه الحقیقه
هرمز

وقتی چشمهامو باز کردند هیچ وقت فکر نمی کردم که دیگه روشنایی رو ببینم .نور لامپ سقفی که توی ذهنم حتی تکان تکان خوردنش روهم تجسم کرده بودم با سیلی محکمی که به صورتم خورد تبدیل به صدای چندش آوری شد که پوست نحیف شده صورتم رو لا به لای دندون هام فراری داد.

شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

هورتن
علی
هورتن

شاید خدا یک فیل باشد.

 

 

 

جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

کمدی الهی
علی
پس چون موسی به میعادگاه رسید فرمود:
پروردگارا خودت را به من نشان بده.
و خداوند فرمود:
بیلاخ، هرگز مرا نخواهی دید!

چهارشنبه هشتم مهر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

سکس آخر
محمد
چشمامو باز کردم
چیزی برای دیدن نیست
کاش سوزش بدنم موقعی که بهم برق وصل میکردن یادم بود
    -  صدای باز شدن کمبربند -
همیشه فک میکردم اگر بهم تجاوز کردن سعی می کنم ازش لذت ببرم
    - صدای نامفهوم صحبت کردن حاضرین -

کیف داره؟
اره مادر ...؟
حال میکنی؟

   - صدای مرد در حال نفس نفس زذن -

فردا اعدامش کنید . . . .  دست و پا نه نزد

موسیقی: Clint Mansel - Requiem For a Dream - Orchestral Remix

دوشنبه ششم مهر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

...
بانو
یک وقت نگاه کرد دید دیگه توی چشماش برقی نیست. دیگه قصهء جادویی نمیتونست بخونه. اوازی یادش نبود. و تمام زندگیش، تمام روزهای زندگیش در یک قوطی قرص کف دستش فشرده میشدن.    

    آهای تو....

دستو پا نزن.

یکی داره از تقلا کردنت کیف میکنه...!

یکشنبه پنجم مهر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

پرده ی اول: محنت
علی
کارتن خوابی

پنجاه تومن برای این که وجدانتان را بخوابانید.

صد تومن برای این که کار خوبی انجام داده باشید.

دویست تومن برای این که از خودتان راضی باشید.

چهارشنبه یکم مهر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

با هم گوش بدیم
علی

کودکان کار"رفتم سر کوچه، یه پک از سیگار بگیرم
رفتم اون دنیا، تا بمیرم"
خواستم بنویسم از زیبایی پاییز و زمستان. از لذت چای داغ و سیگار. از گز کردن کوچه ها و سیگار. از ابر و سرما و برف و باد و...سیگار.
اما یاد پاهای بی کفش و تن های بدون تنپوش افتادم. یاد سرهای بدون سقف. یاد پلاستیک ها و کارتن خوابی ها. یاد بچه های کار و کودکان خیابانی. یاد گاز. گازی که قطع می شود، کم می شود، صادر می شود، باج داده می شود، تحریم می شود، تهدید می شود،...!
یاد گاز لعنتی که می شود!
می شود تمام زندگی ما! می شود خزر. می شود روسیه، می شود باج! بحران! بحران انرژی می شود! تن آدم یخ می شود!
پاییز و زمستان، بدون گاز و  پول و لباس و غذا و خانه، نه نمی شود!
پ.ن: تا هدیه ی امسال رییس جمهور تحمیلی چه باشد؟!!

یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia