تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

مگه بازم آرزو دارم من؟!!!
باران

«امشب باز هم آسمان تماشاگه من بود. صاف و پر ستاره. قاصدکی آرام نگاهم را دزدید. آن را گرفتم، نگاهش کردم. دوستی داشتم که می‌گفت اگر آرزویی را آرام به قاصدک بگویی و بعد در باد رهایش کنی حتما برآورده می‌شود! او به قاصدک‌ها ایمان داشت.
باد با عجله دوید. انگار باز دنبال کفش‌های قاصدک می‌گشت! آهای قاصدک سر به هوا، چشمک کدام ستاره مجذوبت کرد؟؟
خواستم این بار برای یک بار هم که شده، من از قاصدک بپرسم آرزویت چیست؟
دست و پایش را گم کرد. آرام گفت:
دوست دارم دستانم در دست‌های خورشید باشد. می‌دانی چرا؟ چون دست‌های او در دست خورشید است!!!  چه آرزوی نابی...
از باد هم پرسیدم. سریع وزید و گفت:
الان فقط می‌خواهم کفش‌های قاصدک را پیدا کنم.
از آسمان پرسیدم. گفت:
همیشه او به من نگاه کند.
از ستاره پرسیدم. گفت:
همیشه برایش چشمک بزنم. چون فقط ستاره‌ها هستند که از چشمک زدنشان منظوری ندارند!
از من پرسیدند. گفتم:
...
گفتم ...همیشه...همیشه شب باشد! آن هم یلدایی
راستی امشب می‌خواهم به صید ستارگان بروم. پیغامی برای ماه نداری؟؟؟»

و من که فکر می‌کنم، که آخر، شبی هم این‌جا بارانی می‌شود...

پیغام های قشنگت را به من بده تا به ماه بگویم:

...

جمعه بیست و نهم تیر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

خجسته زنی کو ز مادر نزاد!
محمد

تبعیض جنسیتی در آثار پرچمداران فرهنگ و ادب ما بسیار دیده می‌شود. کسانی که داعیه اصلاح جامعه را دارند و در قالب شعر و نثر با صراحت تمام زنان را مورد تحقیر قرار داده‌اند. کسانی که نوشته‌هایشان پراست از جفنگیات و شیوخ فارسی زبان می‌نامندشان. آری، همان کسان.همان کسانی که اگر با واژه زن در آثارشان جستجو کنیم به نتایج زیبایی می‌رسیم.

(آنچه در زیر آمده نتیجه جستجوی چند دقیقه ای با واژه "زن" در نرم افزار "درج 2" است.)

 

از شاه‌نامه‌ی ابوالقاسم فردوسی

کسی کو   بود   مهتر     انجمن‏          کفن بهتر او را ز فرمانِ زن‏

سیاوش ز گفتار زن شد به باد            خجسته زنی کو ز مادر نزاد

چو این داستان سربه‏سر بشنوی‏        به آید تو را گر به زن نگروی‏

زن و اژدها هر دو در خاک به               جهان پاک از این هر دو ناپاک به

 

از معلم بزرگ اخلاق، شیخ ازل،زاهد دو جهان دیده؛ سعدی علیه رحمه *

- تو زن نو کن ای خواجه هر نوبهار      که تقویم پارینه ناید به کار

- مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه.

 

از سنایی غزنوی

حمله با شیرمرد همراه است               حیله کار زن است و روباه است

 

از ناصر خسرو، تواب بزرگ ایران زمین

به گفتار زنان هرگز مکن کار                  زنان را تا توانی مرده انگار

 

مولانا جلال‌الدین رومی بلخی قص علي هذا نیز، در دفتر دوم مثنوی خود آورده:

گفت گر   کودک   در آید   یا     زنی‏       کو ندارد عقل و رای روشنی‏

گفت با او مشورت کن وآن‏چه گفت‏        تو خلاف آن کن و در راه افت‏

نفس خود را زن شناس از زن   بَتر        زان‏که زن جزوست، نَفَست کُل شَرّ

 

از رهی معیری (قسمتی از شعر خلقت زن)

زنان چون آتشند در تند خویی              زن و آتش زیک جنسند گویی

زنان در مکر و حیلت گونه ‌گونند          زیانند و فریبند و فسونند

نتنها نامراد آن دل شکن باد                  که نفرین خدا بر هرچه زن باد

نباشد در مقام حیله و فن                    کم از ناپارسا زن، پارسا زن

چو زن یار کسان شد، مار از او به          چو تر دامن بود گل خار از او به

یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

همیشه با سلام آغاز می کنند...سلام را چگونه آغاز می کنند؟!
سهیلا
من ، تو
 
من!
"من اولین کسی هستم که در دایره ی صدای پرنده ای برسرگردانی خود خندیده است!"
من!
من!
من تنها، من مجنون، من از سکوت گریزان، من دنبال هیاهو! من بی تو هیچ؟
دیری است که من از پس بهت و وحیرت تو، از دریچه قلب کوچکم تو را می نگرم!
من اولین کسی نیستم که از چشمی ترسیده است،
من اولین کسی هستم که در جزیره ی سرگردانی، چشم به رویای دستان تو دوخته است!
من تمام هستی ام را در نت های سه تار مادرم خلاصه کرده ام؛ وقتی با سرپنجه های پینه بسته اش تارهای نازک فداکاری را به ارتعاش در می آورد تا سرود عشق بنوازد.

من ، تو

تو!
"معلوم دلی یا مجهول چشم"؟؟ نمی دانم.
تو!
تو!
تو حس عجیب رویش در یک دانه ی سیبی.
تو سرود رهایی در اولین باران بهاری. و زیبا ترین فصل رمان عاشقانه ای!
یا مرواریدی سیاه در دل صدف سفید روزگا ر من؟!؟
تو همسایه ی احساس کودکانه ام بوده ای از دو هزار سال قبل از میلاد مسیح تا...

من ، تو

"می ترسم از تو
می ترسم از خود
می ترسم از این دگرگونی"

شنبه بیست و سوم تیر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

Heavy Metal
اشکان

يکی از مشتقات راک اند رول، هارد راک است که از اواخر دهه60 بوجود آمد.هارد راک دارای زير مجموعه های زيادی چونHeavy Metal،Alternative،Grunge و غيره مي باشد و عموما به عنوان يک اصطلاح برای تميز دادن سبک های فوق از سبک های pop Rock استفاده می شود.
نوازنده گيتار در اين سبک ها نقش اصلی را ايفا می کند که از دو نوع ليد گيتار(که از نظر ريف ها و تک نوازی ها موسيقی راتقويت می کند )و ريتم گيتار (که گيتار را با بقيه سازها هماهنگ مي کند )تشکيل می شود.از بيس گيتار و درام هم برای توازن و ثابت نگه داشتن ريتم استفاده می شود.
در اوايل دهه70 سبک Heavy Metal با ظهور گروه هایی چون Black sabbath,Led Zeppelin و Deep Purple طرفداران را جذب کرد که بعد ها با نام Headbangers يا Metalheads شناخته شدند .
از مشخصه های اين گروه ها فحاشی (براي شدت بخشيدن به انتقادات و اعتراضات)بود که حتی امروزه هم می توانيم در اشعار گرو ه های مختلف اين مسايل را مشاهده کنيم .ريتم های اين گروه ها هم تا اواسط دهه 70همان ريتم های بلوز بود و کم کم با پيدايش گروهی چون Judas Priestريتم های بلوز کنار رفتند و ريتم های Heavy امروزی جايگزين آن شد .
دهه 80 اوج موسيقی هوی متال بود و با افراطی شدن گروه ها اجرا های زنده به صورت زيرزمينی Underground در آمد و راه را برای سبک های ديگر هموار کرد .
موضوع اشعار در اين سبک ها مسايل مذهبی، اجتماعی وسياسی مي باشد و اعظای گروه ها عموما با پوشش ها، رفتارو آرايش متفاوت ظاهر می شوند که معمولا برای انتقال دادن حس درونی اعظای گروه واعتراض لازم است (البته صحبت ما برای تمام گروه ها صدق نمی کند و گاها گروه هايی را می بينيم که هدفی متفاوت با بقيه گروه ها دارند).
براي مثال گروه Black Sabbath که اواخر دهه60 به رهبری Ozzy Osbourne شکل گرفت وبرخلاف ظاهر خواص اعظای گروه می بينيم که اشعاری کاملا مذهبی و اجتماعی دارند.به طوری که در بسياری از اشعار گروه نارضايتی خود را از وضع نا به سامان جامعه غبار آلود و سياه آن زمان به تصوير می کشد و با فرياد سعی در بيدار کردن جامعه دارد.
از ساير سبک های متال می توان thrash,Death,Black,Power,Doom و ... را نام برد که در پست های بعدی درمورد اين سبک ها می نويسيم .

They say that life's a carousel
Spinning fast, you've got to ride it well
The world is full of Kings and Queens
who blind your eyes and steal your dreams
It's Heaven and Hell!!"

لینک اصلی

سايت رسمي بلك سبث

چهارشنبه بیستم تیر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

Rock & Roll
اشکان

راک اند رول(rock & roll) يک جنبش موسيقي در آمريکا بود که از اواخر دهه 40 آغاز شد و تا اوايل دهه 50 به محبوبيت خاصي رسيد و اين در حالي بود که تبعيض نژادي در آمريکا به اوج رسيده بود .و از آنجايي که از عناصر موسيقي سياه پوستان نيز در آن استفاده شده بود در ميان جوانان سياه نيز محبوبيت يافت .راک اند رول تاثير عمده اي بر روي شيوه زندگي ، مد و نگرش مردم داشت  ونقش بزرگي در برقراري حقوق اجتماعي مساوي براي همه شهروندان ايفا کرد .اين سبک برگرفته از سبک هاي بلوز(Blues) و کانتري(Country) بود و سازهاي مورد استفاده در آن گيتار، بيس، درام و گاها سازهايي چون کيبورد يا ساکسوفون بودند .
از بزرگان اين سبک ميتوان الويس پرسلي(Elvis Presley ) را نام برد ولي طرفداران اين سبک تنها در آمريکا نبودند ،بلکه جوانان زيادي در اروپا خصوصا در انگليس به اين سبک روي آوردند ،تا جايي که گروهي با نام بيتلز(Beatles) در انگليس شکل گرفت که به محبوبيت زيادي رسيد و توانست تمامي رقيب ها را کنار بزند و به عنوان اسطوره راک اند رول در جهان شناخته شود .بعد از آن جوانان زيادي در انگليس به فکر تشکيل گروه افتادند و ابداعات و تغييرات زيادي در عناصر اين موسيقي داشتند ؛تا جايي که بسياري مهد راک اند رول را انگلستان مي دانند ولي بيتلز همچنان حرف اول را مي زد .گروهي که به رهبري جان لنون(John Lennon) و پال مک کارتني (Paul McCartney) شکل گرفت . اشعار اين گروه ها بيشتر عاشقانه و اجتماعي بود و در ميان قشر کم درآمد و کارگر هم محبوبيت يافت .
يکي از عناصر اصلي اين سبک گيتار الکتريک است .جيمي هندريکس (Jimi Hendrix)يکي از بزرگان اين سبک بود که تاثير بسزايي در پيشرفت نوازندگي اين ساز داشت و توانست خود را به عنوان بهترين نوازنده گيتار الکتريک به جهانيان معرفي کند و همواره از او به عنوان يکي از بهترين نوازنده ها ياد ميشود .از ديگر نوازندگان گيتار که نقش بسزايي در پيشرفت اين ساز داشتند ،ديويد گيلمور(David Gilmour)، کارلوس سانتانا(Carlos Santana) و اريک کلپتون (Eric Clapton) را مي توان نام برد . 
بعد ها سبک هاي زيادي از موسيقي شکل گرفتند که به طور مستقيم وغير مستقيم از عناصر راک اند رول (که با کمي تغييرات به عنوان موسيقي راک شناخته شد )استفاده کردند .

دوشنبه هجدهم تیر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

كي، كجا، كي؟
علی
یا ...

سلام دوستان:
راستش بعد از داستان اون پست (که در مورد روز زن بود) و با راهنمایی مشیا تصمیم گرفتم یه پست دیگه به همون موضوع بذارم. دنبال سوژه می گشتم که یادم افتاد چند وقت پیش یه مطلب تو یکی از صفحات وب خوندم با این تیتر: «بزرگان در مورد زن چه می گویند»، نشستم سرچ کردم و یه چیزهایی هم پیدا کردم.  که توی ادامه مطلب می تونید بخونید.

دوشنبه هجدهم تیر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

دعوت به همکاری
 

در دست ویرایش

 

دوشنبه هجدهم تیر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

دلم تنگ می شود...
باران

آن وقت‌ها گیج بازی بودم و سرشار از هیاهوی جیرجیرک‌ها. نه ظهر‌های داغ تابستان، نه برف‌های سنگین زمستان؛ هیچ کدام یارای مقابله با اندیشه‌ی شیطنت بار من را نداشتند. دنیایم تشکیل شده بود از من، عروسک‌هایم، کتاب‌های داستانم و مرغ عشق‌هایم. باران که می‌آمد زنده می‌شدم. شور بودم و تحرک و گاهی فضولی‌هایی که منجر به خراب کاری می شد!
مدتی بعد در مدرسه خود را دیدم. نگرانی سراپای وجودم بود و از خانم معلم مهربانم می‌ترسیدم!
اوایل دلم برای عروسکم و مرغ عشق‌هایم شور می‌زد. دلواپس کتاب‌هایم بودم. اما او مهربان بود و من دیگر دلم برایشان تنگ نمی شد!
روزها گذشت و جمع‌ها بزرگ‌تر، جمعیت بیشتر و دوستان غریبه‌تر شدند! و ترسی که در هر بار شروع اولین کلاسم در وجودم شعله می‌کشید...
سایت سنجش را که باز کردم، چشمانم را عین یک عقاب حق به جانب به کد محل قبولی دوختم. برق از سرم پرید و در جا زدم زیر گریه! یک هفته‌ی تمام گریه می‌کردم. با هستی قطع رابطه کرده بودم. به همه گفته بودم تهران قبول می‌شوم؛ آن وقت شبانه‌ی شهر خودم!
با حرص به ثبت نام رفتم، با حرص سر کلاس رفتم، با عصبانیت به استاد نگاه می‌کردم. اما نمی‌دانستم این‌ها سهم بزرگی از زندگی نه چندان بزرگ من بودند. روزها و روزها آمدند و رفتند و چشم باز کردی و ترم آخر و ۲۴ واحد که همه را تیر ماه پاس می‌کنی...
و حالا دلم تنگ می‌شود. برای تمام روزهایی که مثل یک خواب گذشتند. دلم تنگ می‌شود برای دوستانی که دیر یا زود حتی اسم‌ها‌مان هم لای دفتر خاطرات ذهنمان خاک خواهد خورد. برای شب‌های امتحان و شیطنت‌های سر کلاس...
حالا گیج و مبهم در اندیشه‌ی نمناک خود زمزمه می‌کنم:

زیباترین شعر جهان

« آب، آب

 بابا، آب

  آ با کلاه

  آ بی کلاه »

می دانم دلم تنگ می‌شود...

یکشنبه هفدهم تیر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

دیگران در آثار حسین پناهی (2)
محمد

نَفَس (ساموئل بکت)
(نمایشنامه‌یی در 35 ثانیه)
 پرده
1) نورِ محو بر صحنه كه پر از زباله‌های گوناگون است. پنج ثانیه‌یی به همین وضع.
2) فریادی ضعیف و كوتاه و بلافاصله صدای دَم و همراهِ آن افزایشِ تدریجی نور كه هر دو با هم حدودا طی ده ثانیه به حداكثر می‌رسند. سكوت و پنج ثانیه‌یی به همین وضع.
3) بازدَم همراه با كم‌شدنِ آهسته‌ی نور كه هر دو با هم حدودا طی ده ثانیه به حداقل می‌رسند (نور مانند قسمت یک) و بلافاصله فریادی مانند قبل. سكوت و پنج ثانیه‌یی به همین وضع.
پرده

زباله:
هیچ چیز عمودی نیست، همه چیز پخش و پراكنده.
فریاد:
نمونه‌یی از صدای ضبط‌شده‌ی نوزادِ در حالِ تولد. ضروری‌ست كه هر دو فریاد یكسان باشد، روشن و خاموش‌شدن دستگاهِ ضبط بر اساس همزمانی دقیق نور و نفس صورت گیرد.
نفس:
ضبط‌شده و با صدای بلند.
حداكثرِ نور:
بدونِ درخشندگی. اگر تاریكی=0 و روشنی=10 باشد، تغییر نور باید از 3 تا 6 و برعكس باشد.

جمعه پانزدهم تیر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

كسي كه نمي دانم كيست
علی
يا ...

سلام دوستان:

اين بار با يه مجموعه شعر از خسرو گلسرخي اومدم. براي دانلود كردنش اینجا را كليك کنید. گلسرخي كه شاملو در موردش گفته:

"شكاف"

زاده شدن
بر نيزه‌ي تاريك
همچون ميلاد گشاده ی زخمي.
سفرِ يگانه‌ي فرصت را
                              سراسر
در سلسله پيمودن.
بر شعله‌ي خويش
                         سوختن
تا جرقه‌ي واپسين،
بر شعله‌ي حرمتي
كه در خاكِ راه‌اش
                       يافته اند
برده‌گان
          اين چنين.
اين چنين سرخ و لوند
بر خاربوته‌ي خون
                       شكفتن
وين چنين گردن فراز
بر تازيانه‌زارِ تحقير
                      گذشتن
و راه را تا غايت نفرت
                          بريدن. ـ
آه، از كه سخن مي گويم؟
ما بي چرا زندگان‌ايم
آنان به چرا مرگ خود آگاهان‌اند.

                                                                                ۱۳۵۴

و من كه هنوز نمي شناسمش.

 پ.ن : برای خوندن مطالب بیشتر و کاملتر می تونید یه سر به بخش نظرات این پست بزنید. داداش محمد زحمتش رو کشیدن.

خوش باشيد

خدا نگهدار

شنبه نهم تیر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

ديوار
مونا
دیوارهای دانشگاه را بلندتر از
دیوارهای زندان ساخته بودند
حق داشتند
نگهبانی از فكرها خیلی دشوارتر
از نگهبانی از جرم است


(از كتاب« سایه چين» نویسنده شفیقه نیك جهان انتشارات نشر شهر خورشید)

سه شنبه پنجم تیر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

کش یعنی سردرد...
مهسا
 
مچاله ميشوم در خود تا تو هي کش بيايي
قنديل ميبندم تا تو جاري شوي
تير ميکشم تا  تسکين بيابي
خاکستر ميشوم تا گُر بگيري
جان ميکَنم تا نفس بکشي
...
نه، بيفايده ست،
بيخود کش نيا!
گسستم.

وبلاگ من

دوشنبه چهارم تیر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia