تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

تولدم مبارک...!
مستانه
به نام خدا

ميتوان به سادگی عاشق شد اما عشق ساده نيست.
عاشق فرياد نميکشد.زمزمه ميکند.
” هركس كه كاری می كند، هر قدر هم كوچك، در معرض خشم كسانی ست كه كاری نمی كنند. هركس كه چيزی را می سازد- حتّی لانه فروريخته ی يك جفت قمری را- منفور همه ی كسانی ست كه اهل ساختن نيستند. و هركس كه چيزی را تغيير می دهد – فقط به قدر جا به جا كردن يك گلدان، كه گياه درون آن ممكن است در سايه بپوسد و بميرد- بايد در انتظار سنگباران همه كسانی باشد كه عاشق توقّف اند و ايستايی و سكون...
و بيش از اينها انسان اگر ”حضور“ داشته باشد و بر اين حضور مصر باشد، ناگزيرتير كسانی كه عدم حضور خود را احساس می كنند، به او می خورد..“
(نادر ابراهيمی- چهل نامه)

مثل هر سال اندوهگینم....مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو
 
مستانه.برکت

چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

لالایی - آوای فراموش شده
مشیا

«با دقت به ترانه‌های ملی گوش فراده، آن‌ها سرچشمه‌ی بی‌پایان زیباترین ملودی‌ها هستند که چشم‌های تو را به صفات فرهنگ و هنر شکوفای ملل باز می‌کنند.»
                                                            شومان

     لالایی‌هانخستين و ساده‌ترين نمونه‌ی ادبيات شفاهی و شناسنامه‌ی صوتی دغدغه‌ها و حساسیت‌های فرهنگی ـ اجتماعی و اصیل‌ترین و درونی‌ترین بروز احساسی مادران ایرانی است، نغمات ساده و پرمهری که از زبان آسمانی‌ترین موجود در بهشتی‌ترین لحظات سروده شده‌اند. لالایی‌ها بیانگر بی‌چون و چرای رنج‌ها، دلتنگی‌ها، آرزوها، اشک‌ها و لبخندهای مادرانی ست که گویی در طول تاریخ حیات پررنجشان جز جگر گوشه‌ و دلبند خویش محرمی و سنگ صبوری برای دلتنگی‌ها و خستگی‌هایشان نیافته‌اند.

شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

موسیقی ایرانی (راک و رپ فارسی)
محمد

هیچکسبدون اینکه منتظر انعکاس استقبال شما از مطلب قبلی بشم، دست به کار شدم و ...
در نوشتار قبلی گفتم که هنر زیر زمینی ساخته مو سیخ‌هایی نیست که نصف ساعات روزانه‌شان را دنبال دخترهای مقنعه قیفی دانشکده‌شان راه می‌افتند (همان‌هایی که چاقال نام دارند) بلکه راه کسانی است که جریان ایجاد می‌کنند.
در ایران خودمان در زمینه موسیقی زیرزمینی و غیر متعارف - موسیقی راک، هیپ هاپ، جاز، تلفیقی و رپ- طی چند سال اخیر کارهایی صورت گرفته و عده‌ای سعی کرده‌اند تا جریان ساز شوند، بد نیست بر آن‌ها مروری داشته باشیم.

موسیقی راک ایرانی در اواخر دهه پیش یعنی 1378 با تولد «اوهام» متولد شد. موزيک اوهام تركيبی از سبک راک و موسيقی و سازهای ايرانی به همراه اشعار حافظ و سعدی است. آن‌ها اولین آلبوم خود را پس از جواب رد وزارت ارشاد به درخواست مجوزشان به صورت رایگان و از طریق سایتشان منتشر کردند. هر چند هسته اولیه گروه اوهام چندان دوام نیاورد اما شروع کننده‌ی راهی بودند که پس از آن‌ها بسیاری در آن گام نهادند. «خاک»، «کَهت‌مَیان»، «فرزاد گلپایگانی» و ...
برای اطلاعات بیشتر در مورد گروه‌های راک ایرانی می‌توانید به سایت کافه طهران سری بزنید. در این سایت گروه‌های راک ایرانی ایندکس شده‌اند، به همراه نمونه کار و آدرس سایت گروه‌ها.

شنبه بیستم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

جنبش زیرزمینی
محمد

می‌توان موسیقی را نیز مانند دیگر عرصه های هنری به دو شاخه‌ی هنری و مردم پسند تقسیم کرد که هر کدام تاریخچه خود را دارند و گاهن روی هم تاثیر می‌گزارند، دیگر تقسیم بندی‌های موسیقی از لحاظ (سازبندی، کارکرد، نوع ترانه و اثر و ... ) را نیز می‌توان در زیر این دو شاخه اصلی از موسیقی جا داد.
اما موسیقی آندرگراند!
این نوع از موسیقی را عده‌ای موسیقی‌ای می‌دانند که مجوز انتشار دریافت نکرده که بنا بر این تعریف بسیاری از موسیقی‌های ایرانی را می‌توان زیرزمینی نامید (مثلا کارهای تمام خوانندگان زن) اما بنا به روایت و تعریفی صحیح‌تر موسیقی آندرگراند به اثری گفته می‌شود که از موسیقی جا افتاده و پر هوادار فاصله گرفته، به عبارتی از بازار فاصله گرفته. چراکه بازار به آثار هنری به چشم کالا می‌نگرد و بدنبال سود بردن از تکثیر یک اثر هنری‌ است، پس این درست نیست که هر اثری که موفق به فروش در بازار نشده و یا به هر دلیلی مجوز نگرفته را زیر زمینی بنامیم. هنرمند یا گروه زیرزمینی اصلن به مجوز نمی‌اندیشد.

جمعه نوزدهم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

باران

ابرها را که کنار مي‌زديم، تا ته آسمان ستاره بود. به هم نشان مي‌داديم. مي‌شمردي‌مشان، دانه به دانه را. شعر هم مي‌خوانديم از آسمان. ماه را نشان هم مي‌داديم و نشاني‌اش را... چه ساده گذشتند!
 حالا که ابرها را کنار مي‌زنم تا ته آسمان تاريکي است. ستاره‌اي نيست، تو هم نيستي که ماه را نشانت دهم، يا نشاني‌اش. انگار ديگر ماه هم نيست!
 و من که غصه‌هايم را مي‌شمارم. تازه ياد گرفتم با انگشتان دستم بشمارم! يک...دو...سه...
کم است! انگشتان تو را هم مي‌گيرم،‌مي‌شمارم،‌کم مي‌آورم. انگشتان تمام آدميان کم است برايم. اشک مي‌ريزم. نه اين‌که تو نيستي؛ اين‌که غصه‌هايم از نبودنت قابل شمارش نيست... .
 با خود مي‌گويم، به راستي تمام چيز‌هاي بسيار بزرگ را تنها مي‌توان از دور ديد!
 و ماه که ديگر از دور هم ديده نمي‌شود...

جمعه نوزدهم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

موسیقی ایران
اشکان
 

همان طوری که گفته بوديم،می خواهيم در اين پست درباره خوانندگانی صحبت کنيم که در داخل ايران فعاليت دارند.يک دسته از اين خوانندگان درسبک پاپ فعاليت دارند.برای مثال می توانيم آثار پرطرفدار بنيامين رو بررسی کنيم.خواننده ای که با اشعار ناب،موسيقی هنری و مهم تر از همه صدای دلنشين، توانست محبوبيت زيادی درميان جوانان پيدا کند ويا آلبوم های رضا صادقی(که می شه گفت پرطرفدارترين چهره ايران هم هست)و جز نسيمی از غم(البته اگه بشه اسمش رو غم گذاشت)هيچ چيزی نداره.

یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

عشق هم چون مرگ تواناست
مستانه
مرا مثل یک مُهر
بر قلبت بگذار
مثل یک مُهره بر بازویت
چرا که "عشق هم چون مرگ تواناست"
و حسادت مثل تیر بی‌رحم
عشق اخگرهایی دارد گرم، سوزان.

آب‌های بسیار نمی‌تواند این آتش را فرو نشاند
سیلاب‌ها نمی‌تواند این شعله را خاموش کند
هر که بخواهد با مال و منالش
عشق را بخرد
جز خواری
نصیب او نخواهد شد.

از غزل غزل‌های سلیمان ترجمۀ حسن صفدری

مستانه


شنبه سیزدهم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

یادِ یادم بخیر!
علی
یا...

سلام دوستان:

راستش اين روزها، اصلا دوران خوشي نيست. ميشه گفت روزهاي سرد و غمگينيه.
به قول اخوان:
زمستان است...

پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

معرفی(دانلود) چند کتاب!
محمد

به بهانه مطرح شدن نام اخوان خواستم چند مجموعه از اشعارش را برای کسانی که به کپی رایت اعتقاد ندارند، معرفی کنم. شاید هم برای کسانی که حاضر نیستند برای این کتاب‌ها پولی بدهند، اما بدشان نمی‌آید که حداقل یک بار آن‌ها را بخوانند!

دانلود کتاب از این اوستا (مجموعه اشعار م.امید 1339 تا 1334) - نسخه اسکن شده از چاپ 1356 انتشارات مروارید
دانلود مجموعه از این اوستا و آخر شاهنامه با فرمت ‌پی‌دی‌اف - 500Kb
دانلود کتاب زمستان - نسخه اسکن شده از چاپ 1354 انتشارات زمان
دانلود مجموعه زمستان با فرمت پی‌دی‌اف - 500Kb

در پایان هم یک کتاب که گفتگوی محمد محمد علی است با احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و محمود دولت آبادی. تا جایی که من اطلاع دارم این کتاب پس از چاپ در سال 1372 دیگر تجدید چاپ نشده. این گفتگو‌های بسیار خواندنی حاوی مطالبی بسیار ارزشمند برای آشنایی بیشتر با این نویسندگان و شعراست. در این کتاب با سئوال‌هایی به دور از کلیشه و گاهن جذاب مواجه می‌شوید؛ مثلا ماجرای کاندیداتوری شاملو و دولت آبادی برای نوبل، نقل داستان عرق خوری‌های نیما از زبان اخوان (1) یا نقد برخی از هنرمندان هم عصر خودشان، چون هوشنگ ایرانی که اخوان گروه وی را خروس قندی می‌نامد.
پیشنهاد می‌کنم حتما این کتاب را بخوانید، حتی اگر خواندن این نسخه اسکن شده که من در اینجا می‌آورم سخت باشد.
دانلود کتاب گفتگوی محمد محمد علی با شاملو، دولت آبادی و اخوان ثالث (چاپ 1372 نشر قطره)

در ضمن برای خواندن نسخ اسکن شده نیاز به نرم‌افزار DJVU Player دارید. که می‌توانید از اینجا دریافت کنید.
(1) نمی دانم چرا این مورد را مطرح کردم، شاید به خاطر بحثی است که در پایین در گرفته (باشد تا نیما را دیگر کسی نخواند و شاید اخوان را نیز به خاطر مصرف مخدر!)

چهارشنبه دهم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

مي گذرم... مي گذرم... ز براي تو از جان مي گذرم
مستانه
خدايا؛
آنان كه همه چيز دارند، مگر تو رابه سخره مي گيرند آنان را كه هيچ چيز ندارد؛ مگر تو را....

همه مردمان جهان ميل به بخشيدن چيزي دارندهيچ كس آن را نميپذيرد.ميتوانم خانه‌اي داشته باشم،و مردم را به ديدنش دعوت كنم.مي‌آيند،آنچه را به آنها تقديم ميكنم،ميخورند،نظرات مرا ميپذيرند،اما هرگز نميتوانندعشقي را بپذيرند كه موجب اين دعوت شده است.
عشق چيزي است كه بيشتر از هر چيزي داشتنش رادوست داريم،و بيشتر از هر چيزي دادنش را دوست داريم.و هيچ كس درنمي‌يابد كه عشق،همان چيزي است كه همواره داده ميشود و پذيرفته نميشود.(جبران خليل جبران-نامه‌هاي عاشقانه يك پيامبر...

امروز هوایی شدم...به یاد روزهای عاشقی.یادته مامان میگفت:

درديست درد عشق كاندر علاج آن چندان كه سعي بيش نمايي بتر شود...

اما پشیمونه...اینطوری به نظرم میادلازم نیست که حتما بگه پشیمونه.رفتاراش فریاد میزنه..کاش ما که میانسال میشیم کمی...کمی به بچه هامون فرصت عاشقی بدهیم..

به یاد روزهای عاشقی...مستانه

 

سه شنبه نهم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

شیطان...
مستانه
....

به شيطان گفتم: « لعنت بر شيطان»! لبخند زد.
پرسيدم: « چرا مي خندي؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد»
پرسيدم: « مگر چه كرده ام؟»
گفت: « مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام»
با تعجب سوال کردم: « پس چرا زمين مي خورم؟!»
جواب داد: « نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.»
پرسيدم: « پس تو چه كاره اي؟»
پاسخ داد: « هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد فعلاً برو سواري بياموز...»

 
مستانه

دوشنبه هشتم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

.Black Sabbath.
اشکان

BlackSabbath

در اين پست درباره گروهی صحبت می کنيم که بسياری از مردم گروه را شيطان پرست می دانند ،در حالی که خود اعضای گروه بارها در مصاحبه هايی که داشتن اين مسئله رو تکذيب کردند .

یکشنبه هفتم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

من می‌خوام برگردم به کودکی (نوستالژی در اشعار حسین پناهی)
محمد

«کهکشان‌ها کو زمینم؟ / زمین کو وطنم؟ / وطن کو خانه ام؟ / خانه کو مادرم؟ / مادر کو کبوترانم؟»
آری پناهی به دنبال وطن و خانه‌اش می‌گردد، دلتنگ آن‌ها است. دلتنگ کبوترانی که در جایی دیگر درباره‌شان می‌گوید: «کبوترانم را از یاد بردم» چراکه پناهی رفته بود «از شهری به شهری».

من می‌خوام برگردم به کودکی!
«این سرگذشت کودکی است که به سر انگشت پا هرگز
دستش به شاخه‌ی هیچ آرزویی نرسیده است
هر شب گرسنه می‌خوابید
چند و چرا نمی‌شناخت دلش
گرسنگی شرط بقا بود به آیین قبیله‌ی مهربانش»
امانوئل کانت باور داشت که نوستالژی یک بیماری ناشی از تبعید نیست، بلکه فقر مسبب آن است و دارایی و موفقیت‌های اجتماعی می‌تواند آن را از بین ببرد و آنچه پناهی در شناسنامه‌اش آورده به نوعی موید همین مطلب است.
«جا مانده است/ چيزی جايی/ كه هيچ گاه ديگر/ هيچ چيز/ جايش را پر نخواهد كرد/ نه موهای سياه و
نه دندان های سفيد »
پناهی در این شعر به گذشته شیرینی که در آن یک کودک خوشبخت بود و نه یک مرد بالغ ِِ بیزار از دنیا، اشاره می‌کند و نام "دل خوش" را برای شعرش انتخاب می‌کند. محمد قائد می‌گوید: «آن‌چه نوستالژی را از روایتِ صرفِ تاریخی (از یادآوری گذشته) متمایز می‌سازد، حسرت و دریغ و آهی‌ست که آشکارا یا ضمنی در روایتِ امر و خاطره‌ی نوستالژیک درج شده.» [1] و این حسرت کاملا در این شعر و بسیاری دیگر از اشعار پناهی دیده می‌شود.

جمعه پنجم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

Metal
اشکان

و اما نوبت می رسه به گروه های متال .
در اواخر دهه60 و اوايل دهه70 گروه های زيادی ظهور کردند.گروه هايی چون:Led Zepplinکه با گيتاريستی توانمند (jimi page) توانست گروه را به صدر چارت ها ببرد ،و يا Deep Purple که آنها هم با بهره گيری از گيتاريستی چون Ritchie Blackmore به محبوبيت زيادي رسيدند.Balck Sabbath هم که با صدای خاص ozzy osbourne و نوازندگی Tony Iommiفعاليت خود را آغاز کرد.اولين آثار Heavy Metalتوسط اين گروه ها منتشر شد.

در اواسط دهه 70 گروه هاي بزرگي در سرتاسر جهان ظهور کردند (Queen,Scorpions,Kissو ...)واين سير تا اواخر دهه 80 ادامه داشت.گروه هايی با شکل و شمايل متفاوت و سبک های موسيقی مختلف .بسياری از منتقدين اوج موسيقی متال را دهه 80 می دانند.چرا که کم کم (بعد از دهه 80)گروه هايی ظهور کردند که بيشتر جنبه تجاری داشتند .البته صحبت ما در مورد همه گروه هاوسبک ها نيست .مثلا می بينيم که در اوايل دهه 90گروه هايی روی کارآمدند که حرف های جديدی برای گفتن داشتند ولی ديگر نتوانستند طرفداران دهه 80 را برای اجرا های خود جمع کنند.
موسيقی که در کشوری مثل ايران تازه داره برای جوانان معرفی می شه(حالاغلط يادرست؟؟).هر حرکت و جنبشی خوبی ها و بدی های خودش رو داره.وموسيقی متال هم همينطور.به نظر من بايد ديد و شنيد ،هم خوب رو و هم بد رو .بارها شده طرفدارانی رو ديدم که به طور کلی مسير رو اشتباه رفتن که به نظر من قسمتيش برمی گرده به آشنايی غلط با این موسیقی .البته در همه جای دنيا چنين مسايلی هست.
ولي هدف من اينه که تمامی ابعاد اين موسيقی رو نشون بدم وبقيه اش بستگی به شما داره .اميدوارم بتونم خوب اين کار رو بکنم.
مطلب بعد رو می خوام به گروه Black Sabbath اختصاص بدم.گروهی که توانست با اشعارناب ozzy به محبوبيت زيادی برسد .           

پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

اخوان ....
مستانه
به نام خدا

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.
وگر دست محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است.

 مهدی اخوان ثالث، شاعر حماسه و شکست 

مهدی اخوان ثالثاخوان در شعرش درونمایه های حماسی را به استعاره و نماد مزین می‌کند.
مهدی اخوان ثالث، از برجسته ترین شاعران معاصر ایران، متخلص به م امید، در سال 1307 در توس نو ( مشهد) به دنیا آمد و چهارم شهریور سال 1369 در تهران درگذشت. وی در سال 1326 از هنرستان صنعتی دیپلم آهنگری گرفت و در سال 1327 به تهران آمد و معلم شد. در دهه سی شمسی وارد مبارزات سیاسی شد و به زندان افتاد. مهدی اخوان ثالث نخستین دفتر شعرش را با عنوان ارغنون در سال 1330 منتشر کرد.
       اگرچه اخوان در دهه بیست فعالیت شعری خود را آغاز کرد، اما تا زمان انتشار سومین دفتر شعرش، زمستان، در سال 1336، در محافل ادبی آن روزگار شهرت چندانی نداشت. مهارت اخوان در شعر حماسی است. او درونمایه های حماسی را در شعرش به کار می‌گیرد و جنبه هایی از این درونمایه ها را به استعاره و نماد مزین می کند. به گفته برخی از منتقدان، تصویری که از م . امید در ذهن بسیاری به جا مانده این است که او از نظر شعری به نوعی نبوت و پیام آوری روی آورده و از نظر عقیدتی آمیزه ای از تاریخ ایران باستان و آراء عدالت خواهانه پدید آورده است و در این راه گاه ایران دوستی او جنبه نژاد‌‌پرستانه پیدا کرده است.
       اما اخوان این موضوع را قبول نداشت و در این باره گفته است: "من به گذشته و تاریخ ایران نظر دارم. من عقده عدالت دارم، هر کس قافیه را می شناسد، عقده عدالت دارد، قافیه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است.... گهگاه فریادی و خشمی نیز داشته ام."

شادزی .مستانه

سه شنبه دوم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

یا استاد
آرا
ترجیح میدهم شعر شیپور باشد نه لالایی

به مناسبت سالروز درگذشت شاعر معاصر زنده یاد استاد احمد شاملو

روحش شاد، یادش گرامی

از مرگ ... 

هرگز از مرگ نهراسيده‌ام
اگرچه دستان‌اش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراس ِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمينی ست

که مزد ِ گورکن
           از بهاي ِ آزادی ِ آدمی
                                افزون باشد.

 

جُستن
يافتن
و آن‌ گاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن ِ خويش
باروئی پی افکندن ــ

اگر مرگ را از اين همه ارزشی بيش‌تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم.

احمد شاملو دي ِ ۱۳۴۱ 

دوشنبه یکم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

پاسخی به یک سئوال قدیمی (نوستالژی غمی متاخر)
محمد

                                                           دریافت مقاله به صورت فایل پی‌دی‌اف
چندی پیش در آرشیو ایمیل‌های گروپ نیمه جان حسین پناهی به چند میل برخوردم که برایم جالب بود! در یکی از این ایمیل‌ها حسین طهماسبی سوالی مطرح کرده بود. سوال وی را دوباره اینجا می‌آورم:
«چرا حسین پناهی که از روستا و فضای آن اینهمه لذت می‌برد و در شعرهایش بارها از کودکی که در روستا بود حرف می‌زند، باز هم شهر تهران را ترجیح داد؟ آیا فقط شعار می‌داد؟ چرا به روستا بازنگشت؟»
چند تن از دوستان نیز به اختصار جواب‌هایی به این سئوال داده بودند. خواستم تا دوباره این سوال را بخوانیم و دوباره درباره آن فکر کنیم، من نیز نظر خود را خواهم گفت! البته ترجیح می‌دهم که پاسخم به سوال فوق را به چند قسمت تقسیم کنم:
1) نوستالژی و تاثیر آن در پدید آمدن مضامینی چون بازگشت به کودکی و وطن
2) تمایل به بازگشت به کودکی در آثار حسین پناهی
3) تمایل به بازگشت به روستا و نگاه شعرای معاصر به‌خصوص پناهی به شهر
4) کودک‌ماندگی یا کودک‌وارگی (infantilism) و ترس از بزرگ شدن!
 
در این نوشتار به تعریف نوستالژی ‌خواهم پرداخت. سعی خواهم نمود که طی چند نوشتار، آنچه در بالا آورده‌ام را بسط دهم.

دوشنبه یکم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia