تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

شب يلدا و ترانه اي شرقي
امیر
در مباحث اسطوره شناسي، خصوصاً اسطوره شناسي تطبيقي به بر خي از نمادها، نام ها، خدايگان و در كل اسطوره هایی برمي خوريم كه در تمامي تمدن ها و در همه زمان ها، همواره قابل احترام بوده اند به طوری که تمدنی را نمی توان یافت که آنها را نحس بشمارند یا در زمره دیو ها و شیاطین.مشهورترين اين "كهن نمونه" ها كه اسطوره شناسان با واژه "آركي تايپ" توصيف شان مي كنند؛ آب است. (هرچند که می توان لیستی بلند بالا نوشت اما به همین قدر بسنده می کنم.)

پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

ستاره
حسین

ستاره خیره به نور توام به شیدایی
میان تیرگی و شب تویی که پیدایی
ستاره هر شب ما را به صبح همراهی
تویی تو شاهد بیچارگی و تنهایی
تویی تو مونس شبهای عاشقان غریب
و باز همدم و همراز صبح فردایی
بیا و رحم کن و با دلم هم آوا شو
که با نگاه روشن تو میرسم به شیدایی
ببار نور سپیدت که قلب خونین را
نشانه ای تو همیشه به عشق لیلایی
بتاز بر دل این آسمان تنگ و سیاه
بگو که ترس نداری ز عیب و رسوایی
تو هم به روز سیاهم نگاه کن زیبا
که پاک چون غزل بی تویی و زیبایی

                                                                               حسین طهماسبی ( بی تو )

 

چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

دقایقی ز زمانه هنوز در پیش ست که از سراسر بگذشته ارزشش بیش ست.
مستانه

سلام به دوستانم
نظرتون راجع به این جمله چیه؟

«دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است»  ( دكتر علي شريعتي)

مستانه.شاد زی

دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

آتش بازی برف ها...!
باران
 

آسمان کبود بود، برف ها هم،

برف می آمد

هر دانه برف برای آتش زدنم کافی بود!

چشمانم آنقدر یاری کرد تا دورترین دوردست را هم برفی ببینم.
                  
                        زمینی صاف
                                  
                                    پر از سنگلاخ های تنهایی

محکم ایستاده بودی!

...........
                           
                               ..........رفتن تو............

یک قدم برداشتی و من به جاپای مانده ات روی برف خیره شدم.

....نمی دانم ثانیه ها چقدر دویدند تا از تو عقب نمانند؟؟!!
 
 خواب نبودم!
 
        در جا پاها غرق شده بودم
                      
                        خیلی دست و پا زدم....فریاد زدم....
                                  
                                      نجاتم ندادی....هیچ کس نجاتم نداد!

وقتی سرم را بالا گرفتم
                        
                                 دیگر
                               
                                       همه جا سپید شده بود...

جاپای دیگری نگاهم را سریع دزدید!

درست بالای جاپای قبلی...و یکی دیگر بالای آن...

و دیگری...دیگری...یکی دیگر....

باورم نمی شد!
             
                  خطی سپید و ممتد و طولانی....

به اندازه ی تمام لحظه هایی که حجم تو را داشتند...!!

رفته بودی!
           
                     کاش
                   
                            جاپاهایت را هم باخودت می بردی...

تا من از هر دانه برف که روی صورتم می نشست آتش نگیرم

و آنقدر برف بارید و بارید و من به جاپاها نگاه کردم،
                      
                               تا سوختم!!

.......تمام شد......
                     
                من آنقدر سوختم تا برف ها آتش نگیرند...

دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

این خانه سیاه نیست
مشیا

 « من از میان ریشه‌های گیاهان گوشتخوار می‌آیم
ومغزمن هنوز
لبریز از صدای وحشت پروانه‌ای است که او را
در دفتری به سنجاقی
مصلوب کرده بودند»

دغدغه ی روزهایی که گذشت ( معرفی مرکز توانبخشی نشاط )

 

پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

یک طرح
حسین

 

باران می آمد

دیروز زیر باران پسر بچه ای را سر چهار راه دیدم که

بسته ی آدامسش را از قطرات باران حفظ میکرد

باران می آمد

شاید هم خدا داشت به حال و روز ما گریه می کرد . . . .

 

چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

pink floyd
اشکان

با سلام ...
در اين پست مي خوام درباره گروهي بنويسم که حتما اسمش رو شنيديد و يا کمابيش باهاش آشنا هستيد.گروه انگليسي pink floyd که از سال 1965 به رهبري Syd Barrett و دوستان هم کلاسي اش  David Gilmour وRoger Waters  شروع به فعاليت کرد.گروهي که با فروش73.5 ميليون نسخه از آلبوم هايش تنها درانگليس و حدود ۳۰۰ميليون نسخه در دنيا به يکي از پر طرفدارترين گروه ها مبدل شد .

سه شنبه بیستم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

خدایا شکر.....
مستانه
به نام خدا

فرشته بیکار

روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.

نویسنده: ناشناس

دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

قصه شوریدگی
حسین
سلام دوستان امشب با یکی از چهارپاره ( دو بیتی به هم پیوسته ) هام اومدم
ای کاش خوشتون بیاد

قصه ی شوریدگی

زیر ناودان امید بی چکه

آرزوهای سرد تا ابد خفته

چشم بیمار و خسته ی پدرم

گفت با من هزارها نکته

شنبه هفدهم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

باران
خروارها امید هست. اما نه برای ما!

این همه اشک را کجا باید دفن کرد؟؟

شنبه هفدهم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

کویر
حسین

 

ای پهنای قالی کهنه صداقت

ای آغوش تو پناهگاه بزرگان دلخسته

می ستایمت به زیبایی خدا

به پاکی اشک

وبه زلالی آبی که در عمق جانت پنهان کرده ای

باد میگفت :

خدا وقتی از کجروی و تیرگیهای بندگانش دلگیر میشود

شبها به تماشای کویر می رود

و از آن بالا به مناجات تکدرختهای باقی مانده از هجوم ملخهای گناه

در دل کویر لخت لخت لخت

گوش میکند

و به واسطه عظمت سینه آن دردمند و صداقت کویر بی ریا

گناهان آن روز بندگانش را می بخشد.

 

پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

ببين ديازپام ده خورانده‌اند خلق را!
علی

یا...

سلام:

فكر مي‌كنم همه‌ي ما از سرويس رايگان Email و ,Chat Yahoo استفاده كرده باشيم كه انصافن هم وسيله‌ي معركه‌ايه براي ارتباط بر‌قرار كردن با ديگران در گستره‌ي اين دنياي مجازي. يكي از پيامد‌هاي فراگير سرويس چت پيام‌هايي‌ست كه كاربران به صورت Off Line براي هم ديگه ارسال مي‌كنن. كه تغريبن به صورت يكي از روزمرگي‌هاي زندگي براي هر Chat باز حرفه‌اي در‌اومده و ميشه گفت بعد از SMS بازي اين فراگير‌ترين موجي باشه كه كشور رو فرا گرفته (حتي فراتر از انرژي هسته‌اي كه حق مسلم ماست) و روز به روز هم بيشتر پيشرفت مي‌كنه. البته به عقيده دولت‌مردان تمام اين‌ها توطئه‌هاي بيگانگان عليه ماست و بايد با اونها مبارزه كرد (مبارزه از قبيل فرهنگي و غير فرهنگي)، اما به عقيده اين حقير تمام اين‌ها ريشه در عقده‌هاي اجتماعي و جنسي و... داره كه از كوچكترين آبریزگاه دم دست ما روانه‌ي اجتماع ميشه.

 

پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

...
باران

او را گرفتند به جرم چیدن یک گل
چرا که دستانش بوی گل می داد.
غافل از این که شاید گلی کاشته باشد...

دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

برای آسمان بی فروغ این ایام!
علی

ترانه‌ي ماه، ماه

 

براي كونجيتا گارسيالوركا

 

ماه به آهنگر خانه مي‌آيد

با پاچينِ سنبل الطيب‌اش.

بچه در او خيره مانده

نگاهش مي‌كند، نگاهش مي‌كند.

در نسيمي كه مي‌وزد

ماه دست‌هايش را حركت مي‌دهد

و پستان‌هاي سفيدِ سفت فلزيش را

هوس انگيز و پاك، عريان مي‌كند.

جمعه نهم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

خداي من و تو
مستانه
 

اگر خداي سهراب در همين نزديكي است
لاي اين شب‌بوها، پاي آن كاج بلند
روي آگاهي آب، روي قانون گياه …

..........

خداي من و تو چرا نباشد؟

مستانه

پی نوشت:

۱.http://i.darvish.info/archives/194

۲.منو ببخش اگردرخشيدي ومن چشمامو بستم …

یکشنبه چهارم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

من و پناهی
حسین

حسین نام ماست
و من کمی بیشتر
همصحبت ما ستاره ها بودند
و ترس ما نرسیدن
و دنیایی که زیرسیگاریمان بود
او نقاش خوبی نشد و من خطاط
او نتوانست بماند و ببیند
ولی من گرفتار دوست داشتن و وابستگی جا ماندم
او رفت و از نزدیک با ستاره ها درددل کرد

و استکانهای چای . . . .   

شنبه سوم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia