تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

آیا پرسپولیس یک فیلم ضد ایرانی ست؟
مهسا

فيلمي ديدم كه دلم نيامد شما نبينيد
روايت كميك و طنزگونه اي از زندگي دختري بنام مرجان ساتراپي متولد 1348 خورشيدي در رشت  
كه مصادف ميشود با تاريخي معاصر از انقلاب ايران از نگاه يك دختر بچه، تبعات آن و جنگ ايران و عراق از نگاه دختري نوجوان، به اروپا رفتنش، درد تنهاييش، بازگشتش به مام وطن! ازدواج بچه گانه او در 21 سالگي و پس از آن طلاق و بار ديگر مهاجرتي شايد ابدي به اروپا.
در جايي از فيلم مرجان با خود ميگويد: " life is life همانطور كه ديگر بازندگان ميگويند" واينجاست كه نميفهمم چه لزومي دارد حتما درد يك ملت را به سياست و ضد مليت بودن متهم كنيم.
عده اي ضمن معرفي اين كميك استريپ با صفت "ضد ايراني" آنرا با فيلم 300 مقايسه كرده اند، (يك نمونه را اينجا بخوانيد)  و من هنوز نميدانم آيا قصه واقعيت هاي زندگي پدران و مادران ما، خواهران و برادران ما، و حتي هنوز خودِ ما با فيلم 300 يكي ست؟ بنده هم منتقد سينما نيستم اما اگر من ايراني هستم بايد بگويم حداقل بين خودم و اين فيلم عليرغم اينكه راجع به نسلي قبلتر از من بود هيچگونه تضادي كه نديدم هيچ، تصاوير ساده سياه و سفيد آن را آينه اي مجسم ديدم كه يك عالم از دردهايم را خط به خط با خنده و گريه به هم مي آميخت.
حالا بايد گفت يا من ايراني نيستم يا ...
توصيه ميكنم فيلم را از هر كجا كه ميتوانيد پيدا كنيد و حتما ببينيد.
براي دانلود فيلم اينجا كليك كنيد
براي ديدن يكي از بهترين و ساده ترين نقدهايي كه بر روايت اين فيلم خواندم اينجا كليك كنيد

سه شنبه سی ام بهمن 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

شما چه می اندیشید؟ (2)
علی

آزاد: (صفت) آنكه بنده نباشد. آنكه در رقيت نباشد. حُرّ. حُرّه. ضد بنده.

مثال:

«آزاد شود بعقل بنده.»                                                (ناصر خسرو)

 

 

آزادي: (حاصل مصدر) عتق. حُرّيت. اختيار. خلاف بندگي و رقيت و عبوديت و اسارت و اجبار. قدرت عمل و ترك عمل.

قدرت انتخاب. مثال:

 

«جانت آزادي نيابد جز بعلم و بندگي

گر بدين برهانتْ بايد رو بدين اندر نگر»                             (ناصر خسرو)

 

«آزادي اندر بي حاجتي است.»                                     (كيمياي سعادت)

 

«آزادي آرزوست مرا دير سال‌هاست

تا كي ز بندگي، نه كم از سرو و سوسنم.»                      (عماد شهرياري)

شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

New Age
اشکان

این بار می خواهیم درباره سبکی بنویسیم که هر کسی نا خواسته شاهکار های این سبک رو بارهاو بارها از رادیو و تلویزیون شنیده ,ولي شناختي از این سبک نداریم.New Age جنبشی بود که در اواخر قرن بیستم شکل گرفت .

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

برای لاک پشت عزیزم....
مستانه

تقدیم به بزرگ مردی که احساس میکنه یه لاک پشت پیره...

سلام دوستان.

مدتیه که احساس میکنم فضای این وب لاگ کمی دلگیره.کمی تلخ.از اونجایی که احساس وظیفه میکنم اومدم اینجا تا از همه بخوام دوباره بیان وپست های زیباشون رو بفرستن بیاد.

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

شما چه می اندیشید؟
علی

آزادی چیست؟

 

نظرتون رو در این مورد بیان کنید و بگید از دیدگاه شما ویژگی‌هاي آزادی چیه؟!

  


 

پ.ن ۱: این یک نظر سنجی بدون محدودیت است و افراد می توانند نظرات خود را منعکس کنند. مسئولیت نظرات به عهده‌ي مدیریت وبلاگ نمیباشد.

پ.ن ۲: این وبلاگ کاملن مستقل عمل کرده و هیچ گونه وابستگی به هیچ حزب، گروه و دسته‌ای ندارد! 

پ.ن ۳: مسئولیت مطالب هر پست تنها به عهده‌ي نویسنده‌ي همان پست است.

 

خوش باشید دوستان 

 

شنبه بیستم بهمن 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

چرا زنان اصولا خطرناكند؟!
مهسا
به قلم سيد ابراهيم نبوي

امتياز ماهنامه زنان لغو شد. تا اينجا همه چيز طبيعي است. ‏

توضيح: گفته شد امتياز ماهنامه زنان به دليل تهديد عليه امنيت رواني جامعه لغو شده است.‏

سووال: ماهنامه زنان چگونه « امنيت رواني جامعه» را تهديد مي کرد؟

اول: اين ماهنامه مربوط به زنان بود و چون زنان خود بخود امنيت رواني جامعه را تهديد مي ‏کنند، طبيعي است که ماهنامه آنها هم همين کار را مي کند.‏

دوم: ماهنامه زنان يک نشريه بود و در آن چيزي نوشته مي شد و چون هر چيزي که نوشته شود ‏خود بخود امنيت رواني جامعه را تهديد مي کند، طبيعي است که ماهنامه زنان دو برابر امنيت ‏رواني جامعه را تهديد مي کرد، چون هم نشريه بود و هم مربوط به زنان.‏

سوم: ماهنامه زنان سياه نمايي مي کرد، چرا سياه نمايي مي کرد؟ چون وضعيت اجتماعي زنان را ‏مي نوشت. آيا اگر هر نشريه اي وضعيت اجتماعي زنان را بنويسد الزاما مجبور است سياه نمايي ‏بکند؟ نه، مجبور نيست ولي وقتي اولين رنگي که به زنان مربوط مي شود، رنگ سياه است و اين ‏ماهنامه هم يک ماهنامه مربوط به زنان است، طبيعي است که وقتي تصوير زنان را منتشر کند، ‏خودبخود سياه نمايي مي شود.‏

چهارم: خوانندگان نشريه زنان، يعني همان زنان، موجوداتي خطرناک بودند و در سال گذشته بيش ‏از يک ميليون نفر از آنها بخاطر همين خطرات از سوي پليس مورد تذکر قرار گرفتند و با وجود ‏اينکه تعداد خوانندگان نشريه زنان نهايتا پنجاه هزار نفر بود، ولي همين پنجاه هزار نفر باعث مي ‏شدند که يک ميليون نفر توسط پليس به عنوان موجودات خطرناک مورد تذکر قرار بگيرند، ‏طبيعي است که وقتي يک نشريه خوانندگانش اين همه خطرناک باشند، نويسندگانش هم بسيار ‏خطرناک ترند و براي امنيت رواني جامعه تهديد محسوب مي شوند.‏

پنجم: نويسندگان نشريه زنان هم موجودات خطرناکي بودند، اين افراد آنقدر خطرناک بودند که مي ‏خواستند يک ميليون امضا جمع کنند و چون جمع کردن امضا اقدام بسيار خطرناکي است، طبيعتا ‏امنيت رواني جامعه را مختل مي کند. حتي بعضي از نويسندگان ماهنامه زنان آنقدر خطرناک ‏بودند که به زور وارد زندان مي شدند و مدتي در آنجا مي ماندند و امنيت اجتماعي زندان را هم به ‏خطر تر مي انداختند. ‏

ششم: يکي از راههايي که ماهنامه زنان از آن طريق امنيت رواني جامعه را تهديد مي کرد، ايجاد ‏ناامني در جامعه بود. اين ناامني بحدي زياد بود که مسوولان امنيت جامعه بعد از انتشار 151 ‏شماره اين ماهنامه، يعني پس از 15 سال متوجه شدند که چه خطر بزرگي جامعه را تهديد مي کند ‏و واقعا اگر تا 15 روز ديگر جلوي آن را نمي گرفتند، بعيد نبود تا بيست سال ديگر اصلا نشود ‏جلوي آن را گرفت.‏

نتيجه گيري اخلاقي: اصولا چيزي که هم نشريه باشد، هم مربوط به زنان و هم نويسنده داشته باشد ‏و هم خواننده، طبيعي است که امنيت رواني جامعه را مختل مي کند، دليل بيشتري لازم است؟!

دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

با صدای بلند و آهنگین بخوانید!!
باران

ای شاه خائن آواره گشتی

 

  خاک وطن را ویرانه کردی

 

کشتی جوانان وطن...الله اکبر

 

مرگ بر شاه..........مرگ بر شاه...............مرگ بر شاه................ مرگ بر شاه

یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

!Say No
علی

دست مزن! چشم ببستم دو دست           راه مرو! چشم دو پايم شكست

حرف مزن! قطع نمودم سخن                  نطق مكن! چشم ببستم دهن

هيچ نفهم! اين سخن عنوان مكن             خواهش نافهمي انسان مكن

لال شوم كور شوم كر شوم            ليك محال است كه من خر شوم

                                                          

                                                     سيد اشرف الدين حسيني (نسيم شمال)

 

سلام: اين را بايد همه شنيده باشيد، باز هم تكرار مكررات كردم انگار. تنها خبر جديد اين كه در انتظار آزادي محمد (و البته خيلي‌هاي ديگه كه اسمشون رو نمي‌دونيم) هستيم!

 

در خواب بودم، گويي

وقتي تو را ‌مي‌ربودند، سايه‌ها

_كه سخت تاريكند_

  •  

آري، در خواب بودم

كه تو را ربودند

تا چشم كه گشودم

خودم را ببينم

و تو را!

تو را كه نيستي!

كه ربوده شدي!

و باز خواهي گشت، زماني!

آري، «بي گمان مي‌آيي...»

...

 

خوش باشید دوستان

 

پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

......
مستانه
کم برگردان، فکر کنم زياد شد؛ در را بست... يک دو سه چهار، حالا صدايش آمد، گفتم زياد شد، برعکس بچرخان. صبر کن ببينم، ای بابا الان که صدای شکستن آمدن آمد بعد پارچ افتاد. نخير بايد خودم بيايم تنظيمش کنم، ميکائيل بيا اينجا بايست از لای ابر نگاه کن بيين کی درست می‌شود. بعد می‌گويند جبرئيل چرا اين همه سرش شلوغ است. اگر دستم بهش نرسد، هی می‌گويم دست به اين پيچ صدا نزن اسرافيل. آن دفعه هم خورده بود به پيچ زمان يک ميليون سال يک ربعه تمام شد. گيج است، گيج...

مستانه

نقل از....http://www.peakovsky.com/

یکشنبه هفتم بهمن 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

من ميترسم، پس هستم!
مهسا
يک سال بود يا کمتر، نشنيده بودمش، نميتوانستم، ميترسيدم...
اما با بهانه و بي بهانه طلسمش شکست...
درايو G را باز کردم، روي کيبورد H را زدم، حسين پناهي، ctrl+A ، و Enter.
و هاي هاي اشک...
دلم برايش عجيب تنگ بود، دل خوش کرده بودم به زماني دور که در اتاقم را قفل ميکردم، ميخوابيدم، و گريه اش را گريه ميکردم و باز دوره ميکردم و حالا ميترسيدم دوباره تکرارش کنم.
آنقدر ميترسم که ميخواهم از زندگي فرار کنم دوباره
درد دوره ام ميکند...
ميپيچد...
اما خوب در اين يک سال ياد گرفته ام که وقتي نميتوانم براي خودم باشم اصلا خودم نباشم.
حالا ميدانم که زندگي به اندازه تمام چشمها وجود دارد و چشم من به اندازه تمام زندگيهاست،
هست و نيستش را نميدانم،
اما وجود دارد و خيلي زياد هم وجود دارد.
و باز ياد گرفته ام که بعضي ها ميگويند به تعداد هر جسمي روحي ست ولي بعضي هاي ديگر ميگويند به تعداد همه جسمها و هست ها و نيست ها يک روح وجود دارد.
برايم فرقي نميکند که روح يعني چي و تعداد يعني چي، ولي من نظريه منحصر خودم را دارم که بعضي روح ها با هم يکي هستند و بعضي نيستند.
براي من اين هم فرقي نميکند اما...
يک دليل پيدا کرده ام که ميتوانم حتي اگر نه براي خودم، براي او باشم...
حسين دارد ميگويد بنويسم: «منِ عفريته مرا افسون کرده بود، مرا از هستي خود بيرون کرده بود، و اما راز خوشبختي آن سلسله خاموشي بود، خود فراموشي بود، چرخ و چرخيدن خود با هستي، حذر از ديدن خود در هستي ....»
باشد نوشتم.
تو ناممکن هم فيل هوا نميکردن....

يک بار در وبلاگم برايش نوشته بودم:

بودنت را دير باور کرديم
نبودنت را اصلا باور نکرديم...
(براي حسين پناهي که به روزگار غريب شاملو پناهم شد)

و حالا اصلا نميدانم چه ميگويم...

پ.ن1: فعلا خداحافظ که بايد برم مفت بگم و مفت بشنوم...
پ.ن2: اگه ما کار نکنيم، چجوري جوراب و شلغم بخريم؟!!!

2 بهمن 86، ساعت 4 بعدازظهر.

جمعه پنجم بهمن 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

10 بهمن روز حمایت از دانشجویان در بند، تا آزادی همه ی دربندیان...
علی

نیست تردید زمستان می گذرد 

وز پی اش پیک بهار

با هزاران گل سرخ

بی گمان می آید...

بهار سبز و زیبای طبیعت در حالی در راه است که تعداد زیادی از همکلاسی ها و دوستانمان هنوز در بندند. آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران)- سعید حبیبی(عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر)- انوشه آزادبر(دانشگاه تهران)- ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)- مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)- نادر احسنی( دانشگاه مازندران)- بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)- نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه) - علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)- محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)- روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)-  یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)- علی کلایی (دانشگاه آزاد واحد شهریار)- امیر مهرزاد ( دانش آموز)- هادی سالاری (دانشگاه رجایی)- فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی)- امیر آقایی (دانشگاه رجایی)- میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی)-کیوان امیری الیاسی  (کارشناسی ارشد صنایع دانشگاه صنعتی شریف)-٬  سروش هاشم پور(دانشجو اهواز )- فرشاد دوستی پور- سهراب کریمی - جواد علی زاده- محمدصالح ایومن - مهدی اللهیاری (کارشناسی ارشد٬ دانشگاه صنعتی شریف)-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران)- بهرام شجاعی (مهندسی شیمی٬ دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب) سعید آقاخانی - مجید اشرف نژاد- پیمان پیران ( به نقل از بعضی منابع دانشجویی)-عابد توانچه (پلی تکنیک)-سروش دشتستانی-امین قضائی-بیژن صباغ (دانشگاه مازندران)-آناهیتا حسینی (دانشگاه تهران)-مرتضی خدمتلو-محمد پور عبدالله (دانشگاه تهران)-بیتا صمیمی زاد (دانشگاه پلی تکنیک)-بهزاد باقری( دانشگاه تهران)-سروش ثابت (دانشگاه شریف)-مرتضی اصلاحچی( دانشگاه علامه)-مصطفی شیروانی

طی یک ماه و نیم گذشته تعداد زیادی از دانشجویان در شهرها و دانشگاههای مختلف به خاطر برگزاری یا شرکت در مراسم 16 آذر دستگیر شده و در زندان نگهداری می شوند. در این مدت به خانواده های این دانشجویان اجازه ملاقات با فرزندانشان داده نشده و تنها تماسهای کوتاه تلفنی انجام شده است. این خانواده ها که تحت فشارهای روحی و نگرانی شدید به سر می برند٬ بارها به دستگیری فرزندان خود اعتراض کرده و خواهان آزادی دانشجویان زندانی شده اند.

علیرغم تلاشهای بسیاری که برای آزادی این دانشجویان صورت گرفته تا کنون همچنان تعداد زیاد ی از این عزیزان در زندان به سر میبرند و حتی هنوز به تعدادی از این دانشجویان اجازه مکالمه تلفنی هم داده نشده است.

ضمن همدردی با خانواده های این عزیزان به احترام  فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۰ بهمن ٬ روز حمایت وبلاگ نویس هاي ايراني از آزادی دانشجویان دربند" تغییر دهیم.

به اميد آزادي تمامي یارانمان

(جهت اعلام حمایت به آدرس 10۰bahman@gmail.com  ایمیل بفرستيد تا به لیست حامیان اضافه شوید.)*



*نقل از http://10bahman.blogfa.com/ (برای خواندن متن کامل اطلاعیه از این وبلاگ بازدید کنید)

پ.ن: برای اطلاع از اخبار مربوط به دانشجویان زندانی می توانید به وبلاگ دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مشهد (درفش کاویانی) سر بزنید.

پ.ن ۱: کسانی که مایل به حمایت از این طرح هستند می توانند علاوه بر فرستادن ایمیل این اطلاعیه را در وبلاگ های خود بگذارند و یا دوستان خود را از این خبر به هر نحوی مطلع سازند.

پ.ن ۲: درج این مطلب به معنای حمایت تمامی نویسندگان وبلاگ از این طرح نیست.

خوش باشید

سه شنبه دوم بهمن 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia