تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

یه شعر از دفترهای قدیمی م
سمیه
این شعر از -بلا آخما دولینا-  از شاعران روسیه و اهل مسکو است. این تنها شعری‌ست که از او دارم!

سه شنبه سی ام مهر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

End Game
محمد
دست آخر را که از همان اول باخته ای، بازی کن و باختنی را بباز.

دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

تو هم با ما نبودي
علی
هرگز مردن كسی را نديده‌ام كه دليل موجودشناسی داشته باشد.
گاليله كه واقعيت علمی مهمی را كشف كرده بود، وقتی زندگی خود را در خطر ديد، به راحتی كشف خود را انكار كرد. از يك نظر وی كار خوبی كرد.
اين گونه واقعيت ارزش سوختن نداشت.
اين چه فرق می‌كند كه زمين يا آفتاب كدام به دور ديگری می‌گردد؟ بطوري كه اين مبحث موضوعی است مهمل.

افسانه‌ی سيزيف/ آلبر كامو

شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

هیچی!
نشستی مسالمت‌آمیز و بدون دغدغه. بدون تزریق و درد. فوری و انگار 24 ساعته هم جواب می‌دهد. دعوا که نداریم. داریم؟ نداریم؟ جیغ هم نمی‌زنیم و اگر هم بزنیم از نوع سبز خواهد بود. مثل دستان بعضی‌ها! جمعه هم هست و 26 مهر هم سعد و نحسش قبلن معلوم شده و قمری در عقرب و ماری در آستین یافت نشد و تلسکوپ فضایی انصار 6 هم به سلامت به فضا رسیده انگار!‌ یا نه انگار قرار است طی انفجاری جشن ملی شدن صنعت سوخت هسته آلبالو و جشن تولد بن‌لادن را با هم جشن بگیرند و آن را هم روانه‌ی فضا کنند به سلامتی و کوری چشم همسایه دست راست و چپ و بالا و پایین هم یک اسپندی دود کنی بد نیستا! ساعتش را راستی نمی‌دانم! بروید (عذر می‌خواهم که بد حرف زدم!!) تشریف ببرید قدوم متبرک و عطرآگینتان را بگذارید در اینجا و به میلی که داده‌اند بمیلید و اطلاعات بیشتر را بگیرید. حالا جمعه است و ما هم بیکار می‌رویم با بچه‌ها دور هم هستیم و خوشحال! پایه‌این دیگر نه دوستان؟ وسایل ایاب و ذهاب انگار مهیا نیست . قرار است مراسم در زیرزمین خانه‌ی پسر شجاع‌ اینا برگزار شود و حاج زنبور عسل اینا هم به عنوان نگهبان حضور دارند. پینوکیو هم قرار است به عنوان دستگاه دروغ‌سنج وارد عمل شود تا هر کس دروغ گفت را به شرک معرفی کند تا او را بخورد!‌ (بچه شرک‌ها هم هستند و همراهی پدر می‌کنند البته!! ) پری دریایی و سیندرلا هم حضور دارند و نگران نباشید آن‌جا خوشگل هم انگار پیدا می‌شود!

چقدر زر زدم!!

ضیا عزیز پنجشنبه، جمعه برنامه کوه داشتیم و جات حتما حسابی خالی خواهد بود. با امید و لبخند همیشگی‌ خودت آرزو می‌‌کنم به نتایج خوبی برسید و شاخ غول رستم اینا رو هم بشکنین و برین دانشگاه بازم حال هم‌شونو بگیرین!

رئیسه‌ی (جانم؟) شورای دفاع از حق تحصیل – امضاء !!

سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

آل ِ مهموت
مشیا
«گرچه می‌شود بارها به هم چسباند کلماتی اینگونه را،
به گونه‌ی جسدی که خیس بود
و به ادبیاتی از این دست اندیشید،
از این دست اندیشید»

آل ِ مهموت کشف ساده‌ی بعدازظهر چهارشنبه بود که تا امروز کش آمده. گلایه‌هایش به تن بی‌حوصلگی‌هایم چسبید، غزلیدنش یا: «قرص‌مندی» روزگارش، محمود طلوعی.
نمی‌شناسمش، صدرا اما می‌شناختش: پارک ملتُ سیگارُ سیگاریُ... می‌فهمی که؟

سوت بزن عقده‌هاتُ خالی کن
عقده‌هاتُ سوت بزن، خالی کن
خالی کن عقده‌هاتُ   ا ُ سوت بزن
                           ‌‌‌       ا ُ سوت بزن...


آل مهموت 1:
«خُب مهم که نیست
هرکس یک جور انتظار می‌کشد
من هم می‌نشینم یک گوشه
دست می‌کنم توی دماغم
شاید برگردی یک روز»

آل مهموت 2:
«درخت مسئله‌ی ساده‌ای بود
خدا به آن شاخ و برگ داد
پرنده گفت و قِر دادُ از سرم پرید ...»

آل مهموت 3:
«روی تو کم می‌شه با سفارش امشب من،
                      قهوه‌ی فرانسه با شیر نفس‌گیر خودت...»


پی نوشت:
چند تا از شعرهایش را آوردم اینجا، تقدیم به همه‌ی آنهایی که از بد روزگار شاعرند.

جمعه نوزدهم مهر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

گمگشته!
تنهاترين مرد
در این مسیر پر پیچ و خم ظلمانی

                                         گم شده ام

که نه مبدائی نمایان است

                              و نه راهی به پایان.........

باید به دنبال نوری گشت

که در امنیت تلالو آن

                         بتوان مسیری یافت.......

اما هرچه میگردم

تنها کورسوی فانوس کسانی را می یابم

                     که خیلی را به دنبال دارند

                                         و خود به بیراهه میروند

و بی شرمانه مرا به همراهی میخوانند..........

سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

روانشناسی موفقیت
مشیا

آیا شما در کسب و کار ناموفقید؟ روابط زناشوییتان به سردی گراییده و تخت خوابتان به انداره‌ی کافی داغ نیست؟ آدم منزویی هستید؟ از زندگی کردن لذت نمی‌برید؟ اعتماد به نفستان را از دست داده اید؟...
چاره‌ی کار خیلی ساده است: غورباقه را قورت بده!

یکشنبه هفتم مهر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

آنچه میان من و آن مرد گذشت
مهسا
 مرد به آسانی روی تبسم محوی که داشتم خط کشید و من نه برای آنکه جهادی را آغاز کنم ، بلکه به دلیل تعجبم با صدای بلند خندیدم ...
مرد روی صدای بلند خنده هام خط کشید و جنگ اینگونه آغاز شد.
بی آنکه من خواهان جنگی باشم.

پنجشنبه چهارم مهر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

سایه
سمیه
 

 


سایه‌ام...
کشیده می‌شود، روی سنگ‌های سخت،
ولی خوش به‌حال سایه‌ام،
چون لباس‌های او همیشه تازه است...!

دوشنبه یکم مهر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia