تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

معمای یک جمله!
بانو

«همه چیز عالی بود» این آخرین جمله کتاب بودش، آخرین کلمه‌ها در آخرین سطر آخرین صفحه که توضیح تمام اتفاقات بود و بعدش نقطه پایان.
چند صد صفحه، چند هزار کلمه، که با اونها قلبت به صدا در میاد. گاهی سرد و مأیوس میشه، گاهی لبریز از خشم و نفرت، فریادهایی که بگوش آدمای توی قصه نمیرسن. آدمایی که به امیدواری و مبارزه ادامه میدن و باورش برات سخته، باور اینکه اگر در جنگ اونها بودی چنین درستکار و عاشق باقی می موندی.  اونها چه چیزی میخوان بگن؟ چی رو توضیح میدن؟ کتابها به ما چی میدن؟
روزهاست که پژواک تکرار این جمله توی سرم پیچیده! ـ چه معمای عجیبیه امید و عشق و شجاعت که از درک من خارجه؟  

و در پایان «همه چیز عالی بود»

شنبه سی ام آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

Never Land
علی
روز پاييزي

روز شفاف پاييزياديت سودرگران
نقش بسته بر زمينه‌ي طلايي جنگل
لبخندزنان به همه‌ي دنيا
چه خوب است بدون آرزويي در خواب شدن
سيراب از گل و خسته از دار و درخت
با تاج قرمز تاك بر بالين

روز پاييزي ديگر دلتنگ نيست
انگشتان سركشش سرد شده‌اند
و در روياهايش دانه‌هاي سپيد برف يكريز مي‌بارند
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

كسي نمي‌تواند انكار كند كه سروده‌هاي من شعر است، اما نمي‌خواهم ادعا كنم كه شعرهايم موزون مي‌باشند. من كوشيده‌ام برخي شعرهاي ناسازگار را در قالب وزن بگنجانم و بدين ترتيب به اين نتيجه رسيدم‌ام كه من تنها در آزادي كامل، يعني به بهاي رها كردن وزن است كه توانايي استفاده از واژه‌هاي و تصاوير را دارم.
شعر‌هاي من بايد همچو يادداشت‌هاي پراكنده تلقي شوند.
و اما درباره‌ي درونمايه‌ي شعرهايم بايد بگويم كه من به عقل اجازه مي‌دهم تا سازنده و پردازنده‌ي آن‌چه باشد كه هوش در مي‌يابد.
اعتماد به نفس من از آن‌جا ناشي مي‌شود كه من ابعاد امكانات خود را دريافته‌ام. در شان من نيست از آنچه كه هستم خود را كوچكتر كنم.

اديت سودرگران

سرزميني كه وجود ندارد،

گزيده‌ي شعرهاي «اديت سودرگران»  دريافت كتاب

جمعه بیست و نهم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

آواز غم‌ها
علی

"خاك بر سر اون مردمي بكنند كه در طول تمام اين سال‌ها نفهميدند كه،

يه فرقي‌ست بين جاني و عالم"!

فریدون فرخزاد

آوازخوان در خون (۳۲ کیلوبایت) دريافت فايل

آوازخوان در خون (۱۲۸ كيلوبايت) دريافت فايل

متن ترانه دريافت فايل

پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

خواب زمستانی
سمیه
و ببین! که درختان در آستانه ی زمستان اند، و چگونه آرام آرم تن‌پوش زرد و طلایی خود را از تن برمی‌کنند تا برای بستر خواب عریان شوند...!

چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

جريان سيال ذهن
علی
سيال ذهن«نوشتن چه سودي دارد اگر براي مبارزه با موانعي نباشد كه نظام حاكم در برابر پيام مخالفان قرار مي‌دهد؟»

ادواردو گاليانو

 

 

تصور اين همه تفاوت كار چندان ساده‌اي نيست!
آيا اين حقيقت داشت كه "انسان زاده شدن تجسد وظيفه بود"*؟
خاطرات، خاطرات كش‌دار گذشته، ذهن را گس مي‌كنند!
تصويرم از آزادي هنوز همان پسرك سياه پوست است كه همراه «هاك» در غروب رودخانه سفر مي‌كرد. (از دست سفيد پوست‌ها فرار مي‌كرد!)

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

پناهی
علی
زندگي هرگز با يكي بود يكي نبود آغاز نمي‌شود

تو بايد سياه مي‌شدي كلاغ بي‌نوا


من گم شدم در تو

يا تو گم شدي در من

اي زمان؟

 
هفت يا هشت سال كفايت مي‌كند

هفت يا هشت سال!

دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

دوستان یه عروسی افتادیم با اجازه
- دیشب رفته بودیم خواستگاری

- جمعه هم شیرینی خورونه

- عید غدیر هم عقد می‌کنیم

- به همین سرعتی که گفتم

از کلیه‌ی عزیزانی که حدس بزنند این جملات رو کی به من گفته به شدت تقدیر خواهد شد!‌
وااااای خیلی از خوشحالیش خوشحالم!


علیرضا + نفیسه ===> آرانا                  

مورد سوال آرای عزیز بود! حالا به جای جایزه آرا به هممون باید شیرینی توپی بده!

پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

غیر قابل بازگشت
محمد

بعد از ديدن تجاوز "سگ‌های پوشالی" مدتی سياه مي‌ديدم اما وقتی تجاوز به آلکسانرای فيلم "غير قابل بازگشت" رو ديدم ديگه هيچ چيز ديده نمي‌شد، حتي سياه...
سکانسی ده دقيقه ای؛ تجاوز به آلکسانرا ... شب ... زيرگذر مترو
مردی که بار اول احتمالا به او اهميتی نميدهیم، برایم تبديل شده به تمام اين سکانس، مردی که از انتهای زير گذر وارد ميشود، تجاوز را می بيند و بدون تعلل باز می گردد، اين دو ثانيه در میان آن 500 ثانيه مثل پتک بر سرم کوبيده می شود، متجاوز و مردی که باز می گردد هر دو فاعلند، يکی با چاقویی زیرگلوی آلکسانرا و دیگری با حضوری خنثی و تنها در دوثانیه، اما آلکسانرا همچان به ما در انتهای زيرگذر می نگرد، او برعکس ما که ديگر نمی توانيم بينيم، همچنان می بيند و تحقيرمان می کند که منتظر امن شدن هستيم، امن شدن زيرگذرها ...
الکسانرا نیز فاعل است، فاعل تحقیر. تحقییرمان می کند که چاقوی مرد دو ثانیه ای را ندیدیم، در حالی که دست در جیب با آن بازی می کرده.
اگر تا امروز اين فيلم را نديده ايد و تصور مي کنيد "زمان همه چيز را نابود می کند" پس اين فيلم را نبينيد، زيرا نه زمان و نه آن سکانس ده دقیقه ای بلکه نگاه آن مرد دوثانیه ای (با چاقویی در جیب!) که از انتهای زیرگذر به شما خیره خواهد شد، نابودتان می کند.

نمی‌دانم چرا این پست و چرا این آهنگ. فکر می‌کنم دوست داشتنش نیاز به هیچ دلیلی نداشته باشد. اصوات جادویی‌ای از The Law Of Miracles

Lucid Dreams : 5min

شنبه شانزدهم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

اینترنت خوب یا بد؟!
این پست را بخاطر علی می‌گذارم که از کم‌کاری‌ام شکایت کرد وگرنه خسته‌تر از این حرف‌ها بودم رفیق...

این لینک را هم ببینید! با هم بخندیم گاهی بد نیست!‌ (واکنش کامنت گذاران هلندی به حکم کور کردن جوان اسید پاش در ایران)

ای خاطره‌ات پونز... نوک تیز ته کفشم...

پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

سفسطه باز
علی
انيشتين 

شايد شما هم اين داستان رو شنيده باشيد هر چند خيلي واقعي به نظر نمي‌رسه:

«بحث شاگرد و استاد »

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

فراخوان فحش ها
مهسا

در پی حمایت پرشور شما عزیزان همیشه در صحنه و مشاهده اشتیاق و علاقه مثال نزدنی شما نسبت به موضوع جنجالی فحاشی با در نظر گرفتن منافع و حقوق زنان، و نیز برخورد ناگهانی اینجانب به بلاگی در زمینه ترجمه و مطلبی از این بلاگ در زمینه یافتن واژگان رکیک غیرناموسی معادل با فحاشی به زبان انگلیسی، بنده وظیفه شرعی خود دانستم که به شور و اشتیاق دوستان عزیز در این بلاگ پاسخ داده و مطلب آن دوست گرام و آن مایه افتخار ملت، آن همکار ناشناس بنده و آن اولین مروج فحاشی زبان شیرین پارسی، مترجم امیر مهدی حقیقت  را در این بلاگ کپی و پیست نموده و دوستان کنجکاو و حقیقت جوی خویش را در جریان 72 کامنت به نیت 72 تن از جوانان ملت عزیزمان که هرچی فحش به ذهنشان رسیده لطف کرده اند و در معرض دید عموم گذاشته اند، قرار دهم.
در ادامه مطلب شما میتوانید مقدمه مهدی حقیقت را بر فراخوان فحش های پارسی و نیز مجموعه فحش های دوستان را به صورت گردآوری شده و نامرتب و نامنظم به همت آن عزیز به مشاهده بنشینید و سپس در قسمت کامنتها الفاظ رکیک غیر ناموسی خود را در اختیار این موضوع حیاتی دنیای امروز (فحش دادن) و جهت استفاده دوستان قرار دهید. شما همچنین میتوانید الفاظ رکیک در گویش ها و لهجه های خاص ملیت خود را نیز کار گیرید.
باشد که رستگار شویم.
در آخر جا دارد از زحمات بی شائبه دوستان عزیز در آغاز نمودن راه، ادامه دادن موضوع و حمایت و استقال ایشان از این موضوع تشکر کنم.

جمعه هشتم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

وقايع الاتفاقيه
علی
 اين روزهاي هم براي خودش در تقويم جايي دارد بالاخره ديگر! عده‌ي زيادي مي‌روند و عده‌ي محدودي مي‌آيند! يكي مي‌نويسد و خيلي‌ها نمي‌نويسند! در و ديوار را كه توپ كپك گرفته است! 16 آذر هم به صورت توامان نزديك مي‌شود و بي‌شك مسئولان محترم وزارت علوم بايد به فكر افزايش صندلي‌ براي ورودي‌هاي جديد دانشگاه اوين باشند! در حالي كامنت‌های قشنگ قشنگِ تبليغاتي از سر و روي و زير (و جاهاي ديگر) وبلاگ محترم «پناهي» بالا مي‌روند كه يك ماه پيش مديريت گروه در يك اقدام ابتكاري گوشيش را خاموش مي‌كند و ايرانسلي كه من قربان آنتن دهي‌اش بشوم بلك ليست (Black List)  گفتن «محمد» را به گوش من بلاگ ليست (Blog List) مي‌رساند تا اول كلي ذوق زده شوم و بعدش پرپر! در نهايت هم طي يك اقدام ابتكاري‌تر تصميم بگيرم بيايم اينجا يك چيزهايي براي دل خودم بنويسم و حسابي از خجالت آبِ زير و روي عده‌اي در بيايم شايد فرجي شود در ظهور هر چه زودتر آقا امام زمان!...

پنجشنبه هفتم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

لوح گور
علی

مقبره‌ نيكوس كازانتزاكيس

 

مقبره‌ي نيكوس كازانتزاكيس در جزيره‌ي كِرت.

بر روي سنگ‌مزار اين دو عبارت نوشته شده است:

  • اندوهگين بودم كه چرا كفش به پا ندارم، به خيابان رفتم، تا به مردي رسيدم كه پا نداشت!
  • ايماني ندارم، اميدي ندارم، پس آزادم!

نيكوس كازانتزاكيس

سه شنبه پنجم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

رویای نارنجی - درامیرا یا هر واژه‌ی دیگری
محمد
ملودی‌هایی که با شعوری خاص هم - آهنگ - راهت می‌شوند، کافی است یک خاطره یا حتی بدون هیچ خاطره‌ای، فقط یک بار بشنویمشان، هنگام تکرارش تنها سکوت می‌کنیم و "تنها" می‌شنویم...
اصواتی از Sacred Spirit که درامیرا را زنده کرد
Heal The Soul - 7:30 min


یکشنبه سوم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia