| از پوچ میزاییم. با هیچ میمیریم.
((خدا)) بدجوری مچلمون کرده. یک مشت خاک بی ارزشو توی مشتمون فشار میدیم و میگیم: ((بودن یا
نبودن...)).
صد سال بنده خدا همیتو میگه، بیچاره خبر نداره این مجلس ملودرام نیست. یک هجو سبک مبتزله، از
صحنهای کثیف همخوابگی، ننه و بابای اولیمون که هنوز با جناب "میمون" سر مالکیت این خاک
دعوای حقوقی و معنوی دارن.
از کی این قدر بد شدم؟
یادمه یک وقتی اونقدر خوب بودم که عاشقونه بهم میگفت:((تو فقط دوتا بال کم داری فرشته من...)).
دهنشو گ...م.
حالا اونقدر بدم که تعجب میکنم چرا دوتا شاخ ندارم. از اون شاخهای قرمز . آتشی خوشگل که ارباب جهنم روی تاجش داره.
خدای مسخره؛ امروز من اون بالا میشینم و اون عاجزانه و بی پناه وسط معرکه جای دوستو دشمنو نشون میده.
منم از اون بالا گوجه گندیده به سرو صورتش پرت می کنم و داد میزنم:((دروغگو... دروغگو... دروغگو)). |