كثيف است! فراموش كردهام کمانگرها را! «عادي شدهست مرض براي جماعت بيمار»! وقتم را در نت بيشتر به تفريح ميگذرانم! هر چه باشد فقط همين دو سه روز را بيرونم! خواندن هم حوصله ميخواهد! من فرصت كمي اين بيرون دارم! نوشتهها را ميخوانيد و ميدانم! ميدانم پس سانسور ميكنم!
درگير كه باشي «خواب است يا بيداري»؟، موضوع جور ديگري جلوه ميشود! در هر صورت زمان به گذر آغشتهست، اين حتی بر در و ديوار بسياري از توالتها به گونههاي مختلف ثبت شده! اما وقتي زمان را گم باشي، تكليف چيست؟ انگار كه «كونتين» ساعت را شكسته، غرقناك شناور است در آبهاي «ميسيسيپي»، به مدد وزن چند اتو!