تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

گیجم، گیج!
علی
از خیلی قبلترش میخواستم چیزی بنویسم! اما هر چقدر که کلنجار رفتم حرف قابل گفتنی نیافتم! امروز هم حتی خیلی بیشتر، فقط گیجم!
چه اتفاقی در حال وقوع است؟ جنایات حاکمان فاشیست، به اسم قانون تمام پرده های وقاحت را دریده! از طرفی به رهبران اصلاحات هم امیدی ندارم. نبود یک رهبری قوی و صادق تمام این نیروها را به باد خواهد داد!
شاید درچنین شرایطی قبل ازهر نوع جهتگیری حزبی و سیاسی خاص باید به یک مبارزه کلی با دشمن مشترک فکر کرد! نمی دونم، واقعن نمی دونم! خیلی از اون کسایی که بیرون مشغول کثافتکاری هستن مثل خودم سربازن! ساده میشه موضوع وقتی به خودت میگی «مجبورم»! «چاره ای ندارم»! خیلی آسون میشه جنایت کرد، جانی بود!
وای! فقط یکی بگه الان باید از نتیجه این همه هزینهای سنگین پرسید، یا چیزی که امروز مهمه فقط مبارزست؟
کودتاچی ها با جدیت تمام مشغولن! لعنت بردیکتاتور! لعنت بر فاشیست! لعنت بر مزدور!
چه بهای سنگینی دارد این آزادی!

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

رمز ما...
بانو
 

    امید،

 

 حرکت،

 

 آرامش ...

 

           با اینها هر کاری ممکنه...

پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

لــــعنت نامه !
مسعود

خواستم پستی بنویسم با موضوع این روزها ی تهران ! بعد از تکمیل این پست و آماده شدن برای به روز رسانی ، برای 5 بار  هر بار بازی در آورد و مانع این کار شد اما من از تلاش دست بر نداشته و باز انجامش دادم و چون پست مملو بود از عکسهای این روزها تهران هر بار باید از اول آن را باز نویسی و لینک گذاری میکردم ! این شد که برآن شدم تا اول مشکلات به روز رسانی شبکه های فارسی خودمان را نقد کنم ( لعنت بفرستم ) بعد به فکر این باشم که این روزها در تهران چه میگذرد !
شاید روزی که این سرویس های اطلاع رسانی کوچک درست شود کم کم بتوان به درست شدن سرویس های بزرگتر مثل سرویس های امنیتی ! مملکتی امیدوار بود .
پس همه با هم برای آن روز دعا میکنیم .

شعر نوشت :  هنگامِ آن است که تمامتِ نفرت‌ام را به نعره‌يی بی‌پايان تُف‌کنم. !!
                                                                                                شاملو

چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

مهم
علی
«يار بر سر كوي مشغول دادن است»!
چه دادن خيلي مهم نيست، مهم نفس دادن است و اين كه چيزي دارد اين وسط از كف مي‌رود!
مثل آن پسرك هم محله‌اي كه هر شب چند نفر تا دم خانه مي‌رسانندش!
اين‌ها ابتذال در نوشتار است يا بيان حقايق، چه فرقي به حال ما مي‌كند؟! ما كه متمدنانه در زواياي خانه‌‌هايمان از منشورها گفته‌ايم؟!
مثل روز روشن است كه هيچ كمكي از ما براي اين پسرها و دخترها و زن‌ها و مردها ساخته نيست، چرا كه ما از كمك كردن به خودمان عاجزيم! موضوع گرايشات جنسي افراد نيست! موضوع تجاوز است به شخصي‌ترين ابعاد زندگي‌شان در حريم به اصطلاح امن جامعه!
آن بيرون داستان داستان، نوك تيزي است و سر گرد چماق! گيجي مشت اول حسابي شير فهمت مي‌كند كه دنيا دست كيست!
صداي پاي پشت سر مي‌شود كابوسي از ترس و دلشوره! زانوانت سست مي‌شود از ديدن هر عابري!
راه مي‌روي بي‌آنكه رفته باشي!
مي‌ايستي بي آن كه مانده باشي!
سنگ را به جاي آينه به صورتت مي‌كوبي، اما اين هم افاقه نمي‌كند!
اعتماد واژه‌ي مسخره‌اي مي‌شود وقتي خودت هم خودت را دور مي‌زني! نقش‌پذيري مطلق! بازيگرِ مفلوكِ توانا!
گيج و گنگ! هم نسل موش‌های فاضلاب!

"سمور فكور در سايه روشن اتاق
ليس مي‌زند خون شور دست و پاي خود را
كه زخمي زواياي هزار ذوزنقه‌ست"

شنبه شانزدهم خرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

ندارد
علی

تنهايي

تنهايي

تنهايي عريان.

جمعه پانزدهم خرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia