| ما چرا می بینیم؟! ما چرا می فهمیم؟!
هی! پناهی ها! انگار هنوز دارم نفس میکشم! حس میکنم خیسی ی قطرات بخار آینه ی جلوی دهانم را! یعنی هنوز زنده ام؟! حیف! حیف که از کابوس زیبای مرگ پریدم پس دوباره دل به دریای خواب میزنم شاید دوباره دیدم شاید آخرش زیبا بود شاید 
دست نوشت اول: چقدر این روزا زیاد می نویسم "شاید"
دست نوشت دوم: فقط نوشتم که بگم هستم هنوز در کنارتون و هنوز دوستتون دارم هرچند نباشم اینجا
دست نوشت سوم: رفیق مسعود ( ام ای اس MAS ) ممنون بخاطر خوبی ات، منتظرم برای فردا! تماس خاهم گرفت
دست نوشت آخر: شاید 
|