تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

مردن
آرا
برای مردن...

 

تا روح بشر بچنگ زر ، زندانیست

شاگردی مرگ پیشه ای انسانی است

جان از ته دل ، طالب مرگ است .. دریغ!

در هیچ کجا ، برای مردن  جا نیست...

 

کارو

یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

چهار شنبه سوری
آرا

در مورد تاریخچه چهار شنبه سوری

 یك دسته از جشن‌های اقوام آریایی، جشن‌های آتش است كه از میان دو جشن سده و جشن چهارشنبه سوری از شهرت بیشتری دارد. جشن آذرگان و جشن شهریورگان نیز از جشن‌های آتش بوده‌اند كه فراموش شده‌اند.
به گزارش آفتاب، جشن سوری یا چهارشنبه سوری كه اینك در شب چهارشنبه آخر سال با مراسم و آداب ویژه‌ای برگزار می‌شود، یكی از جشن‌های پرشكوه و سرشار از مراسم و شعایر بوده است.
شواهد دلالت بر آن دارد كه این جشن از اوایل قرن هفتم هجری به دست فراموشی سپرده شد، سپس با عناوینی دیگر از سده‌های دهم معمول شد.
هاشم رضی در كتاب گاه شماری و جشن‌های ایران باستان، درباره چهارشنبه سوری می نویسد: «ایرانیان در یكی از چند شب آخر سال جشن سوری را كه عادت و سنتی دیرینه بود، با آتش‌افروزی همگانی برپا می‌كردند.

سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

عشق و کودکی
آرا
 

کودکی ها

به خانه می رفت
با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
دعوا کردی باز؟
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
و خندیده بود

حسین پناهی

پ . ن :
با اجازه بقیه بچه ها ، من این پست رو در یکی از وبلاگ هایم گذاشته بودم اما به علت زیبایی در این وبلاگ هم بی راه ندونستم . مطلب جالب این پست هم خوانی عکس و شعر استاد هست با کمی دقت گویی این عکس برای این شعر ساخته شده.

یکشنبه بیستم آبان 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

به بهانه تولد سهراب
آرا

تا انتهای خواب

نوشتن از کسی که هم شاعر است ،هم نقاش و هم عارف مسلک و نوشته های احساسی اش هم میلیون ها طرفدار دارد ، کار راحتی نیست . انگار چیز دیگری نمانده که بگویی و هرچه را که بگویی و هرچه را که بخواهی دوباره بگویی جلوی نثرسهراب،چیزی کم دارد و اصلا مگر چقدر میشود  گفت که سهراب  کاشانی است و سال  ۱۳۰۷ متولد  شده ؟ چقدر میشود گفت که پدر سهراب هنر دوست بود و  کارمند اداره پست؟ اصلا چرا باید همه بدانند که اسم دبستان سهراب در کاشان چه بوده است و چه اهمیتی دارد که سهراب سال ۱۳۱۹ ابتدایی اش را تمام کرد  و  سال ۱۳۲۲ دبیرستان اش را و بعد این ۲ عدد را از هم کم کرد و فهمید که سهراب ۳ سال و چندماه دبیرستان میرفته. اما میشود گفت و باید گفت که سهراب وقتی درروستا مامور مبارزه با ملخ ها بوده ، حتی یک ملخ هم نکشته و فکر می کرده که «اگر محصول را میخوردند، پیدا بود که گرسنه اند» این مهم است که تمام رویا های سهراب راه به بیابان دارد ؛ مهم است که وقتی به ون گوگ برمیخورد ،آدمی دیگر می شود و «طعم یک استحاله را تا انتهای خواب» در دهانش حسمی کند؛ مهم است که سهراب عاشق پرواز است و به پرنده ها حسودی میکند؛«دیروز چیزی را نقاشی کردم به نام " آواز هنری پرنده ". این روزها تم پرنده، ارگانیسم مرادراختیار دارد. مفصل های من آمادگی پرواز را اندازه میگیرند. پرنده؛ تنها وجودی که مرا حسود میکند. از بچگی حسرت پرواز داشتم ام.یک جورحسرت شیمیایی که مثل دیاستاز واکنش های مرا تند میکند.پرنده آزادی objective است؛ آمیزه ای است از موسیقی و پر . من پرنده ها راخیلی شنیده ام؛ پرنده ها را خوب دیده ام.آرزوی پریدن ولم نکرد .هر وقت روی بلندی می ایستادم،نبض من درسمت پرندگی می زد . چیزی می شدم میان زمین و پرواز . بعد ها تماشای take off  یک هواپیما مرا تا سطح یک اشتیاق کودکانه  بالا می برد »

منبع : همشهری جوان

صدای پای آب

اهل کاشانم
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن شوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور
دشت سجاده من
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
در نمازم جریان دارد ماه جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
همه ذرات نمازم متبلور شده است
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو
من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم
پی قد قامت موج
کعبه ام بر لب آب
کعبه ام زیر اقاقی هاست
کعبه ام مثل نسیم باغ به باغ می رود شهر به شهر
حجرالاسود من روشنی باغچه است
اهل کاشانم
پیشه ام نقاشی است

کاشان | قریه چنار | تابستان 1343

 
تولدش مبارک یادش گرامی
پیروز باشید
یا حق
علی(ع)یارتان

شنبه چهاردهم مهر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

یا استاد
آرا
ترجیح میدهم شعر شیپور باشد نه لالایی

به مناسبت سالروز درگذشت شاعر معاصر زنده یاد استاد احمد شاملو

روحش شاد، یادش گرامی

از مرگ ... 

هرگز از مرگ نهراسيده‌ام
اگرچه دستان‌اش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراس ِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمينی ست

که مزد ِ گورکن
           از بهاي ِ آزادی ِ آدمی
                                افزون باشد.

 

جُستن
يافتن
و آن‌ گاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن ِ خويش
باروئی پی افکندن ــ

اگر مرگ را از اين همه ارزشی بيش‌تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم.

احمد شاملو دي ِ ۱۳۴۱ 

دوشنبه یکم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

جا مانده است !
آرا

دل خوشجا مانده است !

جا مانده است 
 چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید 

 

زنده یاد حسین پناهی


 

جمعه هجدهم خرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

آرا
 سلامي چو بوي خوش آشنایی

                                                                  بدان مردم ديده روشنايي

 درودي چو نور دل پارسايان

                                                                  بدان شمع خلوتگه پارسايي

شنبه پنجم خرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia