تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

...
بانو
یک وقت نگاه کرد دید دیگه توی چشماش برقی نیست. دیگه قصهء جادویی نمیتونست بخونه. اوازی یادش نبود. و تمام زندگیش، تمام روزهای زندگیش در یک قوطی قرص کف دستش فشرده میشدن.    

    آهای تو....

دستو پا نزن.

یکی داره از تقلا کردنت کیف میکنه...!

یکشنبه پنجم مهر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

این طومار رو امضا کنید و نترسید.کسی گازتون نمیگیره
بانو
درخواست از شرکت کنندگان در اجلاس سران سازمان ملل برای ترک جلسه هنگام حضور و سخنرانی

احمدی نژادhttp://www.petitiononline.com/UNno2AN/pe

http://www.petitiononline.com/UNno2AN/petition.html 

چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

روز ایران و قدرت نمایی...بلاخره یک جایی باید به جای حرف حرکت کرد
بانو

 

اگر ما بنشینیم فاشیستا پا میشن.

۲۷ شهریور هیچی نمیتونه منو توی خونه نگه داره...

یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

سوال
بانو
چرا اینجا کسی عصبانی نیست؟

یکشنبه هشتم شهریور 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

پابلو نرودا، شاعری که نام خوش آهنگی داشت...
بانو
این جا یک جور زندان راحت مثل بقیه زندگی که پر از غرفهای مختلف. همه جا زندان پیدا میشه وفقط امکانات و شرایط هست که این غرفه ها رو قابل تحمل تر یا غیر قابل تحمل تر میکنند. اینجا هم یک غرفه ای که فقط غذای خوبی داره ...خوب فیلم هم هست اما از قهو و سیگار خبری نیست... به هر حال یک کتاب خونه کوچیک با چند تا جلد کوچیک کتاب شعر و داستان اینجا رو قابل تحمل میکنه. یک کتاب پیدا کردم از پابلو نرودا...گزیده شعرهای عاشقانه/ هوا را از من بگیر خنده ات را نه!...

چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

ما به شوری کشک رازی بودیم
بانو
ما که سرمون به درد خودمون بود. ما که از بس توی سرمون زدن یادمون رفته بود بالای سرمون اسمونی هست. ما که داشتیم دست نوشتهای پناهی و شاملو فروغ و دیگران رو نوشخار میکردیم. ما که تنها ته دلمون امیدی داشتیم قد نور یک کبریت به تغییر این روزگار لاکردار فاحشه. اون وقت چرا کسی نبود تا بگه بابا دست از سر رویاهای اینا برداربد...رویاهامون رو پنهان میکردیم. حرفامون رو در جهانی که لمسی درش وجود نداشت میگفتیم. ما که توسری خورمون ملس بود رفیق...چی شد که رنگ خون دیدیم به خودمون نشاشیدیم حالا که می خوایم یک عمر لاف رو اوق بزنیم همه به منزلت پناهی پی بردن. همه فکر میکنند گریه کردن برای ندا و سهراب و دیگران یک کار سیاسی...همه فکر میکنند حرف زدن از فاجعه در حال رخ دادن غلط...

قصدم استفاده از تمام منابع و امکانات برای خبر رسانیه همین و بس.بگم از کوچکترین امکانی که به دستم برسه هم نمیگذرم تا به گوش همه برسونم چی میگذره توی دل تاریخ نا نوشته که هنوز اسمش امروزه. شما ها که دیگه باید منو شناخته باشین رفقا... که دلم داره هر روز زیر این غم اب میشه و از دست میره....منم شما رو میشناسم کافی فقط یک نفرتون اعتراض کنه به این کارم به خدا دیگه این فجایع...این طنز سیاه جاری در جامعه رو این طور ویرایش نشده و رک اینجا نمینویسم. دوباره از گل و بلبل میگم...چشمای تو چقدر قشنگ ...رنگ دریا و اسمونه....

اما به خدا پناهی این نبود...پناهی سرتاپا درد بود و همدردی.

یکشنبه یکم شهریور 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

.تایمز: 'رضا' شاهد زنده مدعای کروبی است
بانو

با بالاگرفتن واکنش ها به اخبار منتشر شده درباره سوء رفتار با بازداشت شدگان در جریان حوادث پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، روزنامه تایمز بر مبنای گفتگویی که مدعی است با یک قربانی تجاوز دربازداشت صورت گرفته، گزارشی را منتشر کرده است.

این روزنامه در مهمترین مطلب بین المللی شماره روز 22 اوت خود، تحت عنوان "پسری ایرانی که رو در روی تندرو ها ایستاد از تجاوز در زندان می گوید" اظهارات فردی را منتشر کرده که با نام رضا، 15 ساله و ساکن یکی از شهرهای بزرگ ایران توصیف شده که در جریان ناآرامی های پس از انتخابات دستگیر شد و به نوشته این روزنامه بارها در زندان مورد تجاوز قرار گرفته است.

خبرنگار تایمز که هما همایون نام دارد، می نویسد که چگونه این فرد که تنها با شرط فاش نشدن هویتش حاضر به بیان تجربیاتش شده، "روح و جسمش خرد شده است."

تایمز می نویسد: "رضا نمی خواهد از خانه خارج شود، از تنهایی می ترسد و می خواهد به زندگی خود خاتمه دهد، و درک اینکه چرا او به چنین شرایطی دچار شده سخت نیست."

تایمز می نویسد این فرد 20 روز زندانی بوده و مورد ضرب و شتم قرار گرفته و مورد سوء رفتاری قرار گرفته که به نوشته این نشریه "به رفتارهایی که در زندان ابوغریب صورت می گرفت شباهت دارد، که ایران آمریکا را [به خاطر حوادث آن زندان] تقبیح کرد."

روزنامه تایمز رضا را "شاهد زنده مدعای مهدی کروبی در مورد تجاوز سازمان یافته به بازداشت شدگان پسر و دختر برای خرد کردن اراده آنها" می خواند و می نویسد "رفتاری که با این پسر صورت گرفته نشان می دهد نظامی که خود را پرچمدار ارزش های اسلامی می داند حاضر است تا چه اندازه برای سرکوب کردن میلیون ها نفر از شهروندانش که مدعی تقلب در انتخابات هستند، پیش برود."

تایمز از زبان این فرد می نویسد در شب اول حضور در زندان سه نفر که با لباس شخصی در میان زندانیان بودند، او را "مقابل چشمان دیگر زندانیان" و در حالیکه "می گفتند این کار را برای خدا انجام می دهند" مورد تجاوز قرار دادند.

تایمز که به تشریح جزئیات بدرفتاری صورت گرفته با این فرد پرداخته، می نویسد وقتی رضا به یک بازجو "که به نظر مهربان می رسید" معترض شد که مورد تجاوز قرار گرفته، "بازجو نیز دستور داد رضا را ببندند و با گفتن اینکه 'یاد می گیری این داستان ها را جای دیگر تعریف نکنی' بار دیگر به او تجاوز کرد."

روزنامه تایمز نه تنها جزئیات چند مورد دیگر تجاوز به این فرد (از جمله "توسط ماموران پلیس") را شرح می دهد بلکه می نویسد پس از انتقال رضا و 130 نفر دیگر از بازداشت شدگان به دادگاه انقلاب اسلامی آن شهر، رضا و چند نفر دیگر را "با هدف ارعاب جهت جلوگیری از گفتن حوادثی که بر آنها رفته" از دیگران جدا کرده و آنها را مجبور به برقراری ارتباط جنسی با یکدیگر کردند.

تایمز مدعی است به رضا گفته شده که این کار برای "پاک شدن آنها [از گناهان]" انجام گرفته است.

گزارش تایمز تقریبا دو هفته پس از علنی شدن نامه مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی برای رسیدگی به "شایعه تجاوز جنسی" منتشر شد

این روزنامه می نویسد رضا پس از آزادی با قرار وثیقه و "هشدار نهایی که درباره این رفتار چیزی به کسی نگوید" توسط یک پزشک آشنای خانوادگی مورد درمان قرار گرفت، هر چند به نوشته تایمز این پزشک به واسطه این کمک "خود را در معرض خطر قرار داده بود."

تایمز درمان صورت گرفته بر روی رضا را اینگونه شرح می دهد: "جراحت های فیزیکی او با آنتی بیوتیک و داروهای مسکن مورد درمان قرار گرفت، اما امکان انجام معاینه داخلی وجود نداشت."

تایمز رضا را نظر روحی "به شدت آسیب دیده" توصیف می کند و می نویسد "او به سختی می تواند بخوابد."

این روزنامه از زبان پزشک معالج رضا وجود موارد مشابه در بازداشت شدگان دیگر را تایید می کند و می نویسد: "ما موارد بسیاری در بیمارستان داریم اما نمی توانیم گزارش بدهیم. اجازه نمی دهند پرونده تشکیل بدهیم."

دروری دایک، از موسسه عفو بین الملل هم به روزنامه تایمز گفته است این گزارش "از نظر شدت بی اعتنایی به شان انسان، با دیگر گزارش های دریافت شده همخوان" است. وی تایید می کند که در گزارش های دیگر هم به "بد رفتاری بی حد و حصر و خارج از موازین قانونی، مداخله مقام های قضایی در تجاوز و ممانعت از دستیابی بازداشت شدگان به حق بنیادین دسترسی به خدمات بهداشتی و پزشکی" اشاره شده است.

گزارش روزنامه تایمز تقریبا دو هفته پس از آن منتشر می شود که مهدی کروبی، نامزدی که از سوی وزارت کشور دارای کمترین آراء در انتخابات اعلام شد، نامه ای را که به اکبر هاشمی رفسنجانی جهت رسیدگی به "شایعه تجاوز جنسی" نوشته بود، علنی ساخت.

این نامه واکنش ها و انتقادهای گسترده ای را علیه آقای کروبی در پی داشت اما آقای کروبی روز 29 مرداد (20 اوت) تاکید کرد بدون سند و مدرک موضوعی را مطرح نمی کند.

یکشنبه یکم شهریور 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

اعتصاب سراسری 31 مرداد
بانو
اعتصاب سراسری در ایران : روز شنبه 31 مرداد – در این روز هیچ کس به اداره های دولتی و وابسته به دولت نخواهد رفت !
پوستر های طراحی شده خود را برای دعوت از سران اصلاحات، روحانیت، مراجع قم و مردم برای پیوستن به اعتصاب سراسری روز شنبه 31 مرداد در ایران به ادرس ایمیل ما ارسال نمائید.
greenrevolution@live.co.uk

پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

اعتصاب غذا برای دادخواهی
بانو

پیامی از درون اوین

نه نفر از جوانانی که در حوادث اخیر دستگیر و در بند هفت زندان اوین رها شده اند در نامه ای که توسط یک زندانی دیگر به خارج از زندان فرستاده شده اعلام کرده اند که از روز دوشنبه اعتصاب غذائی را به قصد رسیدگی به وضعیتشان آغاز خواهند کرد. شخص آزاد شده خبر از شرایط فوق العاده سخت زندانیان بند هفت اوین داده است. زندانیانی که نامه اعتصاب غذا را امضا کرده اند در تماس تلفنی با این زندانی آزاد شده خبر از آغاز اعتصاب غذای خود داده اند.

زندانی آزاد شده گفته است که  در روزهای اول دستگیری و بازداشت، شکنجه سختی در جریان بوده است؛اما با انتقال زندانیان به قرنطینه ی زندان اوین، به دلیل وجود امکان تماس تلفنی با بیرون از زندان، فشارهای فیزیکی کمتر شده و بیشتر فشار روانی و تهدید برای اعترافات ساختگی وجود داشته است.

به گفته این دانشجو  در قرنطینه هم بسیاری از دستگیر شدگان  را به بندهای نامشخص دیگری که اطلاعاتی در مورد آنها وجود ندارد منتقل می کردند و اعترافات سنگین از آنها می گرفتند.

به گزارش این زندانی  قبل از حضور اعضای کمیسیون امنیت مجلس کل لباس های زندانیان را عوض و آنان را تهدید می کردند که اگر در مورد شرایطی که در زندان حاکم است حرفی به بازدیدکنندگان گفته شود به انفرادی منتقل می شوند و زمان آزادیشان به تعویق خواهد افتاد . دیدارهایی هم که انجام شده به هیچ عنوان داخل بندها یا قرنطینه نبوده است. پیش از هر دیدار  زندانیان را معاینه و آنها را تمیز می کردند و به فضای بازتری انتقال می دادند که امکان بهره برداری تبلیغاتی برایشان بیشتر بود.  
این زندانی از بند رسته گزارش داده  زندانیان نمی توانستند در مورد شرایط وخیم زندان گزارش خاصی بدهند چرا که مسئولین امنیتی توصیه کرده بودند نه فقط توضیحی در مورد واقعیت وضعیت خود ندهند بلکه از شرایط زندان هم ابراز خرسندی و رضایت کنند.

گفتنی است در جریان تدارک این اعتصاب غذا سه تن به اسامی عباس بیگدلی رضا رستگار و مجید مقیمی به انفرادی منتقل شده اند که از سه روز پیش خبری از آن ها در دست نیست.

در همین ارتباط خبرها حاکی از آن است که  قرار شده از میان زندانیان،عده ای به عنوان سیاهی لشگر به كاخ دادگستری اعزام شوند تا در اعتراض به نامه کروبی،به حركت های نمایشی دست بزنند. از خبرنگاران معتمد دولت کودتا هم خواسته شده از این زندانیان و حرکت های از پیش تعیین شده آنان عكاسی و فیلمبرداری کنند.

 

متن نامه زندانیان

در نامه زندانیانی که از دیروز دست به اعتصاب غذا زده اند آمده است:

ما امضا كنندگان ذیل، جمعی از شهروندان این سرزمین كه طی حوادث پس از انتخابات بازداشت شده و اینك در قرنطینه اندرزگاه 7 زندان اوین به سر می بریم، بدین وسیله با شما هم میهنان سخن می گوییم و شما را از تصمیم خود آگاه می سازیم. ما مدتهاست كه در بلاتكلیفی به سر می بریم و از روند قضایی پرونده هامان بی اطلاعیم. دراین مدت بارها در شرایط خشونت باری بازجویی شدیم و جهت اقرار به كارهای ناكرده تحت فشار قرارگرفتیم، اتهامات واهی و بی اساس بر ما تحمیل گردید، امكان دفاع آزادانه از ما سلب و حقوق شهروندی اولیه مان نادیده انگاشته شد. ازهمین رو به نشانه ی اعتراض به وضعیت موجود از روز دوشنبه مورخه بیست و ششم مردادماه دست به اعتصاب غذا خواهیم زد تا صدای ناشنیده مانده مان را به گوش متولیان امر برسانیم. ما خواهان چیزی جز رسیدگی عادلانه و منصفانه به پرونده مان نیستیم. بدیهی است اعتصاب مذكور تنها در صورت تعیین تكلیف و آغاز رسیدگی به پرونده هامان در روزهای آتی منتفی خواهد شد.

جلال ذوالقدری
رضا شعبانی
سهراب رضاپور
آریاسب مغان باوند
محمدرضا عروجی
حسین رضایی برسری
محمدصادق فومنی(عبدالاعلا)
ایوب قنبرپوریان
حمید ترقی

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2009/august/18//-943c30e9c4.html

چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

توجه...توجه
بانو
اطلاع رسانی وسیعی که انجام گرفته، به سختی برگشت پذیر است. رسانه شمائید ... و اما هر گونه تجمعی هم که برگزار شود به صورت خود جوش بوده و از شرکت کنندگان تقاضا می شود ضمن تمسک به اصول همیشگی، بنا به در خواست شیخ عزیز اصلاحات و برای جلوگیری از سوء استفاده، در مقابل دفتر تجمع نکنند

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

زندان و اعتراف از زبان فخرالسادات محتشمی و فرشته قاضی
بانو
شهادت فخرالسادات محشتمی همسر مصطفی تاج زاده درباره وضعیت زندانی ها و اعتراف گیری ها و تبلیغات دستگاه کودتا درباره آن ها، و مقاله افشاگر فرشته قاضی که مشاهدات خود را از زندان جمهوری اسلامی بازگفته از دردناک ترین و تکان دهنده ترن اسنادی است که در دل تاریخ می ماند. کودتاگران می روند و این حوادث پایان می پذیرد اما اسناد تاریخی می مانند و برای نسل ها شهادت می دهند

مقاله فرشته قاضی

صدای باز شدن دری آهنی را می شنوم و متعاقب آن صدای زنی را که دستم را گرفته و به داخل می کشد.در بسته می شود. چشم بندم را بر میدارد. دو زن در مقابلم ایستاده اند و از من میخواهند لباس هایم را در بیاورم؛ مانتو و روسری را در می آورم و کفش هایم را نیز.
اما می گویند باید تمام لباس هایت را در بیاوری! من شوکه می شوم و اعتراض می کنم. زنی که قدی بلند و هیکلی درشت دارد جلو می آید. می گوید: قانون اینجا این است تمام لباس هایت را بیاور. و اشاره به لباس زیرم  می کند.مقاومت می کنم اما دستانم را می گیرد و روی زمین می نشاند و یک زن دیگر نیز به جمع این دو اضافه می شود  در میان تقلای من، تی شرتم را از تنم خارج می کنند و شلوارم را نیز. من همچنان مقاومت می کنم اما سه نفری به جانم می افتند و با خشونت هر چه تمام تر، که با ضرب و شتم همراه است، در مقابل فریادها و دست و پا زدن های من، تمام لباس هایم را از تنم خارج می کنند و به بازرسی بدن ضرب دیده ام می پردازند. می گویم: من امروز در دادسرا بازداشت شده ام و از پیش احضار شده بودم و چیزی به همراه ندارم؛ اما فایده ای ندارد. بعد از تقلایی نیم ساعته آنچه را که میخواستند می کنند و بعد تی شرت و شلوارم را می دهند و می پوشم و به سلولی منتقلم می کنند.
هنوز در شوک هستم و تمام تنم درد می کند. هنوز به خودم نیامده ام که در را باز می کنند و می گویند: حاجی آمده.

 در همان سلول چشم بندم را می بندند و چادری سرم انداخته و به اتاق بازجویی منتقلم می کنند. با خود می گویم: به بازجو اعتراض خواهم کرد و...
رو به دیوار و بر صندلی می نشینم و چشم بند بر چشمانم است و از اطرافم بی خبرم. صدای مردی را از پشت سرم می شنوم که می گوید: در افغانستان با چه کسانی دیدار داشتی و برای چه سازمانی جاسوسی میکردی؟
از شوک اول خارج نشده، مجددا شوک دیگری وارد می شود. می گویم: من خبرنگار سایت امروز هستم و به همین دلیل بازداشت شده ام و... هنوز حرفم تمام نشده فریاد می کشد: چند بسته قرص ضد بارداری با خود برده بودی؟ من ناباورانه می شنوم؛امابه آنچه می شنوم باور ندارم. تکرار می کند و من اعتراض میکنم اما با لحن مشمئز کننده ای می گوید: یا جاسوسی یا روابط نامشروع. انتخاب با خودته!

 و مرا به سلول باز میگردانند.
چند سال پیش و هنگام جنگ افغانستان به عنوان خبرنگار همشهری، به این کشور سفر کرده ام و امروز با گذشت سالها با چنین اتهامی مواجه می شوم یعنی مرا خاطرسفر به افغانستان بازداشت کرده اند؟ اما چرا چند سال دیر تر؟
هر چه سعی می کنم بر خود مسلط باشم، نمی شود. بارها توضیح میدهم  که نه جاسوسی در کار بوده و نه رابطه نامشروعی و... اما فایده ای ندارد. بازجویی که او را نمی بینم شروع به تعریف جزئیاتی می کند که گویا در فیلم های پورنو دیده است؛ و  با لحنی مشمئز کننده.

یقین پیدا می کنم که مریض جنسی است و لذت می برد از  تعریف آنچه که بر زبان می آورد. احساس بی پناهی آزارم میدهد و شنیدن آنچه که در هر جلسه بازجویی ـ از مسائل جنسی و لحنی مشمئز کننده ـ از سوی بازجو بیان می شود.
 با چه خبرنگارانی دیدار داشتی؟ چه اطلاعاتی به آنها دادی؟ چقدر پول گرفتی؟.....
 پس جاسوسی نکرده ای رفته بودی برای ارضا شهوات پستت؟ با چند نفر خوابیدی؟ چند نفره... میکردی و....
ناخود آگاه یاد فیلم بازجویی زن سعید امامی می افتم. از ترس بر خود می لرزم. می نویسم برای جاسوسی به افغانستان رفته بودم و از همان موقع برای امریکا جاسوسی می کنم و پول خیلی خوبی هم می گیرم و...
رفتار بازجو بهتر می شود و به یکباره از سالها پیش می آید به همین سالهای نزدیک تر و به سایت امروز که از کی در این سایت کار می کنم.
اما یک روز بعد دوباره مسائل عوض می شود ودیگر از امروز نمی پرسد، بلکه از روابط و آشنایی ام با چهره های سیاسی و همکاران مطبوعاتی ام می پرسد. توضیح میدهم که یک روزنامه نگارم و به عنوان خبرنگار سیاسی با همه چهره های سیاسی از اصلاح طلب و راست رابطه دارم؛ اما رابطه ای که بازجو میخواهد از من بشنود با رابطه خبری که من با این چهره ها داشتم متفاوت است. یکی یکی اسامی چهره های سیاسی را می آورد و باز رابطه نا مشروع را عنوان می کند و می گوید: آنچه راکه می گویم بنویس!

 و شروع می کند به تعریف یک فیلم سکسی با جزئیات یک رابطه جنسی و از من میخواهد بنویسم. جزئیاتی که بیان می کند به شدت تهوع آور است.
حالم به هم میخورد. واقعا بالا می آورم. چشم بندم را بالا می کشم و بلند می شوم، اما هنوز کامل نایستاده ام که ضربه ای از پشت وارد می شود و با شدت به میز صندلی ام میخورم و خون از دماغم سرازیر می شود. می افتم و چند ضربه با پا به پهلو ها و پشتم میزند و زنان زندانبان را صدا می کند. مرا با آن حال به سلولم می اندازند.
تمام لباس و تنم خونی است، اما اجازه حمام کردن نمی دهند. لباسی هم ندارم که عوض کنم. از درد به خودم می پیچم. دوباره سراغم می آیند. همین که وارد اتاق بازجویی می شوم، می گویم: چرا از من نمی پرسید چه کرده ام و چه نوشته ام؟
با تمسخر می گوید: مهم نیست چه کرده ای. آنچه را که من میخواهم باید بنویسی در غیر این صورت می اندازمت توی سلولی که تا حد مرگ بهت تجاوز کنند.
قلبم به شدت می  زند شاید متوجه می شود رنگم به یکباره می پرد که می گوید: ما مردان زیادی اینجا داریم که سالهاست زنی را ندیده و تشنه زن هستند و....
دیگر نمی شنوم چشمانم را که باز می کنم در سلولم هستم و فکر می کنم همه چیز خوابی بیش نبوده است.

اما هر روز تکرار می شود و دو حالت بیشتر ندارد: باید بنویسم که درباره افسانه نوروزی، برای تضعیف قوه قضائیه، نامه سرگشاده دادم و  با نامه ام اذهان تمام جهانیان را نسبت به ایران و دستگاه قضایی تخریب کردم و باعث شدم جوسازی شدیدی علیه جمهوری اسلامی در سطح جهانی شود - مهم هم نبود برای بازجو که افسانه نوروزی در آن مقطع با دستور رئیس قوه قضائیه، محاکمه مجدد، تبرئه و آزاد شده بود- باید بنویسم از رادیو آزادی پول گرفته ام تا درباره مرگ زهرا کاظمی جو سازی کنم و....
باید بنویسم که از مصطفی تاج زاده و محمد علی ابطحی خط می گرفتم تا امنیت ملی ایران را به خطر بیندازم.خط مقالات و گزارشاتم را آنها به من میدادند.باید بنویسم برای سفارت ترکیه جاسوسی کرده ام و از طریق دوستم که مترجم این سفارت است اخبار را در اختیار آنها قرار داده ام و یا از طریق کاردار بلژیک در ایران، اخبار محرمانه را منتقل کرده ام. باید بنویسم در کافه ها و رستوران ها قرار می گذاشتم و اطلاعات را می فروختم و از صهیونیست ها پول گرفته ام تا درباره 13 یهودی که درشیراز متهم به جاسوسی شده بودند  جوسازی کنم و....باید بنویسم هر آنچه نبود و نکرده ام، اما بازجو میخواهد.  باید بنویسم که سایت امروز برای براندازی نظام جمهوری اسلامی راه اندازی شده و ماموریت تک تک کارکنان این سایت در همین راستا است. باید بنویسم تاج زاده پشت همه این قضایا است. باید بنویسم نامه محرمانه جنتی به خاتمی درباره قراردادهای نفتی را ابطحی در اختیار من قرار داده و منتشر کرده ام و....
و باید بنویسم در پارلمان وارد اتاق فلان نماینده مجلس شده و لباس هایم را درآورده و از او خواسته ام با من.....و... و....
 و در غیر این صورت یا مرا در سلولی خواهند انداخت تا به طور دسته جمعی به من تجاوز کنند و همسرم در یک تصادف کشته خواهد شد.

بازجویم که مردی میانسال، معروف به کشاورز بود می گفت: آمار تصادف در ایران خلیلی بالاست و به راحتی همسرت یکی از این آمار خواهد بود.

 یا تهدید میکرد که همسرت را بازداشت می کنیم و در مقابل او به تو تجاوز می کنیم و....
در ایزوله کامل هستم و هیچ اطلاعی از بیرون ندارم. بازجو می آید و با صدایی آرام که سعی می کند لحنی غمگین داشته باشد می گوید: مادرت سکته کرده و متاسفانه فوت شده و 3 روز ست که در سرد خانه است و منتظر تو هستند. سر عقل بیا تا روح مادر مرحومت بیش از این زجر نکشد و...

دیگر نمی شنوم .دست به اعتصاب غذا میزنم تا اجازه دهند تماسی با خانواده ام بگیرم.

دو روز بعد قاضی پرونده، صابری ظفرقندی می آید. تصمیم می گیرم همه چیز را به او بگویم، اما قبل از اینکه حرفی بزنم فریاد می کشد: اعتصاب غذا کردی؟ پس حرفه ای هستی ! نشونت میدم با زندانیان حرفه ای چه می کنن. به راحتی 4 شاهد ردیف می کنم و به اتهام زنا، سنگسارت می کنم و...  
زن زندانبان می گوید هر چه میخواهند بنویس و برو سر خونه زندگیت. عید فطر نزدیک است و روز عروسی توست و...
به یکباره فکری به ذهنم میرسد از بازجو برگه ای میخواهم و می نویسم من عقد کرده ام وعید فطر، روز عروسی ام است و تاکنون رابطه جنسی نداشته ام و روزی که احضارم کردند رفتم پزشکی قانونی و برگه بکارت گرفتم و اگر بخواهید می نویسم که با همه عالم و آدم رابطه نامشروع داشته ام اما این برگه نزد همسرم هست وآن را ارائه خواهد داد.
فکر میکردم با این قضیه این بحث ها تمام می شود اما بازجو می گوید:  بنویس از پشت... 

می گویم: برگه ای که گرفته ام  از هر دو طرف است...

 باورم نمی شود اینقدر وقیح شده ام که چنین چیزی را بر زبان می آورم؛
و بازجو می گوید: بنویس رابطه ام در حد عشق بازی بوده است و....
و من می فهمم که این قضیه تمامی ندارد. شروع می کند به تعریف جزئیات عشق بازی و...
و میخواهد که بنویسم...و....

 نمیدانم چند روز است که در بازداشت هستم. نیمه های شب مرا به اتاق بازجویی می برند و بازپرس پرونده میخواهد تفهیم اتهام کند. اسمش مهدی پور است و از آن خشکه مذهبی هایی است که نمونه هایش را کم ندیده ام.می گوید که من قلب امام زمان را به درد آورده ام و.... میخواهم به او بگویم و اعتراض کنم از آنچه بر من گذشته، اما اجازه حرف زدن نمی دهد و از امام زمان می گوید وبه  فاطمه زهرا قسم میخورد که نسل من و امثال مرا از زمین برخواهد کند  و.... و میرود.

یک روز بعد به زندان اوین منتقل می شوم. باز در انفرادی هستم تا دو روز آخر که به بند عمومی منتقل می شوم. و باز همان بازجو است و همان حکایت ها.

پس از آزادی با وثیقه، بارها مجددا احضار می شوم و این بار در حضور سعید مرتضوی، دادستان تهران به این مسائل اعتراض می کنم. عجیب اینکه مرتضوی می گوید اینها لازمه بازجویی است!

 همسرم به شدت اعتراض می کند و می گوید: ما شکایت داریم نسبت به رفتار بازجو و قاضی پرونده و توهین های غیراخلاقی و ضرب و شتم.

مرتضوی از من میخواهد نزدیک میزش بروم. می ایستم. بلند می شود و در حالیکه نفسش به صورتم میخورد می گوید: فحش باد هواست؛ از این گوش شنیدید از اون گوش رد کنید.

از رئیس دفترش میخواهد که همسرم را بیرون ببرد و من می مانم در اتاق و دادستان تهران. نزدیکم می شود و کنارم می نشیند. ترس عجیبی دارم و حس می کنم قلبم میخواهد بیرون بپرد. صورتش را نزدیکم میکند و می گوید مثل اینکه تذکرهای بازجو را جدی نگرفته ای؟

  اینقدر نزدیک شده که می ترسم حرفی بزنم یا تکانی بخورم. می گوید: نه تصادف شوخی است نه تجاوزو... دیگر چیزی نمی شنوم تمام تلاشم این است از او که لحظه به لحظه نزیک تر می شود فاصله بگیرم و...  نگاه وحشتناک او، همچون نگاه بازجوی من است که در زندان مسائل جنسی را با لذت تمام تعریف می کرد و از من می خواست بنویسم. نگاهی که به شدت ناامنی را به من منتقل می کند و دفعات بعد می ترسم تنها به دفتر مرتضوی بروم. هر بار که احضار می شوم با وکیلم می روم و به او و همسرم نیز با التماس می گویم مرا در دفتر مرتضوی تنها نگذارند. در حضور وکیلم به دکتر شیخ آزادی، در پزشکی قانونی زنگ می زند و می گوید: خانم فرشته قاضی اینجاست و ادعا می کند که دماغش در زندان شکسته اما قبلا جراحی زیبایی انجام داده و شکستگی مربوط به همان است و الان می فرستم تا تو معاینه ای بکنی اما فقط خودت معاینه کن و گزارش بنویس.

وکیلم به شدت اعتراض می کند و می گوید: شما خود خط دادید که این آقا چه بنویسد!

مرتضوی اما ما را با ماموری می فرستند خیابان اشرفی اصفهانی. دکتر شیخ آزادی بدون اینکه حتی نگاهی به بینی ام بیندازد می گوید مربوط به جراحی زیبایی است و...( که این خود حکایت مفصلی دارد و در فرصتی دیگر خواهم نوشت).

 تمام این مسائل را در هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی و دیدارهایی که با برخی مقامات دارم بازگو می کنم. همه حیرت زده گوش می سپارند به آنچه بر سرم در زندان جمهوری اسلامی آمده است. با اینکه از قبل تذکر داده اند درباره این مسائل هیچ سخنی در حضور رئیس قوه قضائیه نزنیم، اما به شاهرودی می گویم و از او میخواهم جلوی این بیدادگریها را بگیرد که اگر روزنامه نگار دیگری به زندان رفت از او در حیطه کار خود بازجویی کنند و.... به یکباره حالم بد می شود. بر خلاف تمام تلاشم می زنم زیر گریه و از اتاق شاهرودی بیرون می آیم تا آبی به سر و صورتم بزنم. بعد ها می شنوم که شاهرودی به آقای خاتمی گفته است که از شنیدن سخنان من به شدت متاثر شده است.

اما فقط در حد تاثر باقی می ماند؛ نه برخوردی با بازجو و قاضی پرونده می شود و نه اعاده حیثیتی از من، بلکه پس از سفری که به خارج داشته ام در بازگشت به ایران باز همان بازجو است که از من بازجویی می کند و....

و من می مانم با روحی به شدت خسته و بیمار که باید تحت روان درمانی قرار بگیرد و از هر مردی هراس دارم و نمی توانم حتی با همسرم نیز ارتباطی برقرار کنم. روحی چنان بیمار که هنوز هر از چند گاهی باید به روانپزشکم مراجعه کنم و....

 

 

مقاله فخرالسادات محشتمی

 

نمی دانم یا ما زیاده خواهیم یا دل های مسئولین از سنگ شده و مردم هم دور از جان شما و ما کمی تا قسمتی بی غیرت شده اند.

چرا این فریادها و استغاثه ها دل ها را نرم و وجدان ها را بیدار نمی کند ؟

چرا چرخ گردون می گردد می گردد بی هیچ اتفاقی و تغییری؟

دیروز روز وحشتناکی بود برای من. تا آمد گرفتن یک خبر کج و معوج از همسرجان اندکی شیرین کاممان کند تلفن بستگان هنگامه شهیدی و فریاد تظلم خواهی شان که «این دختر از دست رفت به فریاد برسید»، مانند یک ضربه هولناک بر سرم فرود آمد. من از آنچه شنیدم تا مدتی در تحیر و شوک بودم و هنوز به خود نیامده تماس بعدی انگار آب سردی بود که بر سرم ریخته شد و از شوک درآوردم و این بار نفرت بود که تمام وجودم را در بر گرفت. نفرتی که همه سلول های خاکستری مغزم را به فعالیت واداشت تا به حرکتم وادارد. و بار دیگر با خود پیمان بستم که هرگز سکوت و لب فروبستن را در هنگامه عرض اندام ظلم و ظالمان نپسندم و تا آخرین توان برای حق طلبی در صحنه باشم به حول و قوه خدای سبحان که پشه ای را مأمور پایان بخشیدن به عمر نمرود کرد. افسوس و صدافسوس که آن چه در زندان های جمهوری اسلامی بر بهترین فرزندانمان می رود دهشتناک است و هنوز کمیته های بررسی وضعیت بازداشت شدگان گزارش های درستی از زندان ها برایمان ندارند.

آقا فرمایشت می کنند که تاجزاده به ما گفته که معتقد است تقلبی درکار نبوده و چقدر هم افتخار می کنند به شنیدن این نکته عالمانه مستقیما و با گوش های مبارک خودشان از همسرجان ما که بیش از دوماه است در خلاء کامل اطلاعاتی زیر فشار دژخیمان به سر می برد و می خواهند به ما بباورانند که بازجوها کاملا پاستوریزه اند و روحیه همسرجان عالی . انگار ما تازه ایشان را شناخته ایم و آن برادران مهرورز را! و با لبخند نمکینی برلب می فرمایند ابطحی با خانواده اش شام خورده و در زندان از امکانات برخوردار است . توی سرتان بخورد آن امکانات که برای نمایش های مضحکتان فقط کفایت می کند و به سخره گرفتن شعور مردم فهیم ایران که قرن هاست نامش با افتخار برده شده و شما ذلتش را می پسندید. شامی که کوفت خانواده ابطحی شد در حضور بازجوی خشنی که روی بر دیوار نشسته تا چهره اش دیده نشود و در حضور پدر فرزندان را تهدید می کند و همسر بیچاره را و در کمال ذلت از دختر خردسال ابطحی می خواهد که مادرش را کنترل کند تا پدرش زودتر آزاد شود. اف بر این شیوه های اعتراف گیری قرون وسطایی. چقدر پستید که نه عواطف انسانی را درک می کنید و نه از انسانیت بویی برده اید. این شام را چه نام می توان نهاد؟ شام غربت؟ شام حسرت؟ شام رنج؟ شام نفرین؟ شام نفرت یا همه این ها ؟

این زن یک پارچه رنج است . این زن، این مادر، روحانی زاده، مسلمان، معتقد، با اخلاق و حالا متحیر و مچاله شده در یک فشار سبعانه شبانه روزی روی خودش و خانواده اش. دختران و دامادها و فریده کوچک که خیلی بیش از سنش می فهمد این بلاگر خردسالچهره درهم پیچیده پدر آنی از ذهن بچه ها و این همسر وفادار و مهربان دور نمی شود و صدای خشک سلول انفرادی که کلید می شود روی یک پدر که جرمش اصلاح طلبی است و گشودن دریچه ای از دنیای آگاهی بروی جامعه، مسئولانه و دردمندانه .پدر را درست جلوی چشم بچه ها تحقیر می کنند و بچه ها را جلوی چشم پدر. و می گویند هرگونه گزارشی از این صحنه های هول انگیز عمل مجرمانه است ?

و حالا ما همه مجرمیم. ما که می شنویم و سکوت می کنیم. ما که می بینیم و لال می شویم. ما که در معرضیم هر لحظه و گیج و ویج مانده ایم وسط ماجرا و تلو تلو می خوریم. اف بر این دنیا و بر همه عافیت طلبانش که بیرق دین در دست دارند و مهر مسلمانی بر سجل و گاه پینه ها بر پیشانی. مباد لحظه ای خواب خوش بر ما مسلمانان تا رسوایی همه ظالمان و مجرمین واقعی. قاتلین نداها و سهراب ها و ضاربین فرزندان دربندمان. و امان از این ضربه های روحی که بی محابا فرود می آیند و می شکنند شکستنی. و واژه هایی که زیر این ضربات ناخودآگاه از دهان های خشک بیرون می ریزد و مانند غنایم جنگی توسط صاحبان بی مقدار لبخندهای پیروزمندانه برداشت می شود. جمع می شود و می رود داخل آن کیفرخواست مخملین که به ذائقه اصحاب قدرت خوش آمده است خوش آمدنی. و عمر این شادی های کودکانه چه کوتاه است و "ان مع العسر یسری"

هنگامه ها و همه دخترانمان و خواهرانمان، همه فرزندانمان در معرض خطر جدی هستند. هم اینک نجنبیم فردا لحظه ای از سرزنش و ملامت وجدان رهایی نخواهیم داشت. سبزهایمان دارند در محبس هولناکشان زرد می شوند . می پسندیم.

منبع: وبلاگ روزنه

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

رسانه ماییم...این یک زورآزمایی تا قدرتمون رو به کودتا چیها نشون بدیم
بانو
دوشنبه ساعت 4 بعد از ظهر/حمایت از مهدی کروبی و روزنامه اعتماد ملی، پل کریمخان و محوطه

اطراف!! برای قدرت نمایی ملیونی رسانه شمائید و فرصت اندک

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

تجمع مقابل روزنامه ، شنبه منتقدین دوشنبه هواداران
بانو
سحام نیوز :دبیر کل حزب اعتمادملی با اشاره به پخش اعلامیه ای در نماز جمعه ی امروز و انتشار آن در سایت های خبری مبنی بر حضور منتقدین روزنامه ی اعتمادملی در روز شنبه در مقابل ساختمان این روزنامه گفت:ما از حضور منتقدین استقبال می کنیم و از هواداران نیز می خواهیم که برای حفظ آرامش روز دوشنبه حضور بیابند.
مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتمادملی با اشاره به پخش اعلامیه ای در نماز جمعه ی امروز و انتشار آن در سایت های خبری مبنی بر حضور منتقدین روزنامه ی اعتمادملی در روز شنبه در مقابل ساختمان این روزنامه گفت:ما از حضور منتقدین استقبال می کنیم و با سعه ی صدر، تمام انتقاداها و پیشنهادهای آنان را می شنویم و به طور قطع در روزنامه نیز منعکس خواهیم کرد.
کروبی در ادامه گفت:از تمامی هواداران روزنامه ی اعتمادملی درخواست می کنم فردا از تجمع مقابل روزنامه خودداری نمایند تا با حفظ آرامش و امنیت خبرنگاران ما نظرات منتقدین را بشنوند و بتوانند با آنها گفت و گو نمایند.
ایشان خطاب به هوادارن افزود: بنده نیز به همراه شما برای حمایت و تشکراز دست اندر کاران روزنامه اعتماد ملی و بیان نظرات و پیشنهادها ، روز دوشنبه ساعت 16مقابل ساختمان روزنامه اعتماد ملی حضور خواهم یافت.
دبیرکل حزب اعتماد ملی در پایان به جوسازان و خشونت طلبان هشدار داد که راه تعامل مثبت را در پیش گیرند و فکر نکنند که با فشار،ُ تهدید و تخریب می توانند ما را از مسیر دفاع از حقوق مردم خارج نمایند،بلکه بنده یک قدم هم عقب نخواهم نشست.
لازم به ذکر است در اعلامیه ها و اخبار منتشر شده از منتقدین روزنامه اعتماد ملی خواسته شده است که فردا(شنبه)ساعت 16 مقابل ساختمان روزنامه تجمع نمایند،به نقل از بعضی سایت های خبری این دعوت توسط انصار حزب الله صورت گرفته است

شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

ایران ای سرای امید...(1)
بانو
خلاصه:
در متن سرمای استبداد دینی که سرزمین ما را فرا کرده است. این بار چراغ دانایی می سوزد و جوانان و مردم به روشنی می دانند چه می خواهند. در انقلاب 57 نسل ما که جوان بودیم و گرم انقلاب می دانستیم چه نمی خواهیم. جنبش سبز ملت ایران این تفاوت ماهوی را با انقلاب 57 داراست که مردم می دانند چه چیزی را می خواهند.

سید عطاء اله مهاجرانی:

ایران ای سرای امید...(1)

22 خرداد یک روز معمولی در تاریخ ما نیست. دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی را می توان به پیش و پس از 22 خرداد سال 1388 تقسیم کرد. هر دوره، آن دوره بیش از سه دهه و این دوران تقریبا دوماه ، ویژگی های خود را دارند.


پرسش تلخی در برابرمان قرار گرفته است. آیا 22 خرداد ماه میوه ای بود که بر ریشه 22 بهمن 1357 رویید؟ یا این میوه بالیده بر شاخه ای است پیوندی و بیگانه از ریشه...


پیداست با پرسش آسانی رویارو نیستیم. باید حوادث و ریشه های حادثه را کاوید و جستجو کرد که چرا چنین اتفاقی افتاد؟ چرا مردم ما در اوج امید سبزشان، پیکرهای سرخ شهیدان را بر دوش کشیدند. چرا شهادت مظلومانه ندا اقا سلطان و پیکر در هم شکسته، دهان خرد شده ی محسن روح الامینی نشانه راه شد؟ این همه قساوت از کجا امد؟ به کجا می رویم؟


مدتی پیش در سوگ سیف الله داد مطلبی نوشتم. سوگ او همچنان در ذهنم زنده است و در دلم تازه. وقتی سیف الله در روز عاشورای سال 1357 در خیابان زند شیراز فریاد می زد:
ما عاشق شهادتیم، هیهات مناالذله


و جمعیت هم پرشور پاسخ می داد. از آن روز تا 22 خرداد 1388 چگونه این راه را طی کردیم. افقی که در برابرمان بود در سال 1357 کدام افق بود. اکنون به کدام افق نگاه می کنیم؟ جوانی برایم ایمیلی فرستاده بود. هنوز به آستانه بیست سالگی نرسیده است. از من پرسیده: این همان است که شما در جوانی در جستجویش بودید؟
هنوز به آن جوان پاسخ نداده ام. با خودم گفتم: این پرسش فقط پرسش همان جوان نیست. پرسش یک نسل است. پرسش فرزندان خودم...فرزندان همه آنانی که در بندند. پرسش جوانانی مثل سهراب و ندا و محسن و ترانه و...


دیروز به دیدن ابراهیم گلستان رفته بودم. آرام و اندوهگین پرسید: چرا حکومت ایران همان اشتباه شاه را تکرار می کند. همان حکومتی که شعبان جعفری ستاره نجات دهنده اش شد.


سال ها پیش دکتر یزدی ملاقاتش با آقای هاشمی رفسنجانی را روایت کرده بود:
"درآن ملاقات (اوايل انقلاب) ما با انتقاد از توقيف مطبوعات و تحديد احزاب گفتيم كه «آقايان! شما تجربه شاه را تكرار نكنيد» در پاسخ ما، آقاي رفسنجاني گفت كه بله. ما تجربه شاه را تكرار نمي كنيم. چون ديديم كه او وقتي در اواخر حكومت خود، فضا را باز كرد، حكومتش فروپاشيد."


البته آقای هاشمی رفسنجانی امروزه در جبهه مردم قرار گرفته است و در برابر ولایت فقیه بی تعهد به حقوق مردم، از ریشه و منشا حقوق مردم دفاع می کند.
گویی پوسته ی صلب و تلخ حوادث پس از 22 خرداد را که می شکنیم. در ورای آن شعله ای از امید می تابد. مثل غنچه ای که در متن سرما می روید. چراغ لاله ای در توفان...به تعبیر سهراب سپهری:


(و یک‌بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ،
اجاق شقایق مرا گرم کرد.)


در متن سرمای استبداد دینی که سرزمین ما را فرا کرده است. این بار چراغ دانایی می سوزد و جوانان و مردم به روشنی می دانند چه می خواهند.
در انقلاب 57 نسل ما که جوان بودیم و گرم انقلاب می دانستیم چه نمی خواهیم. جنبش سبز ملت ایران این تفاوت ماهوی را با انقلاب 57 داراست که مردم می دانند چه چیزی را می خواهند.


تظاهرات و راه پیمایی 25 خرداد ماه که از میدان امام حسین تا میدان آزادی سیل جمعیت به راه افتاده بود. آرام و با شکوه دریای مردم موج می زد. می دانستند چه چیزی را می خواهند.سال ها پیش مهندس بازرگان گفته بود: انقلاب ما واکنش جهالت در برابر استبداد بود. ما همگی بر او خورده گرفتیم. اما سال ها گذشت و درستی نظر او را زمانه به اثبات رساند. سخن او را مصطفی بادکوبه ای این گونه سرود:
ما ستم را نشان گرفته بودیم
اما
همه تیرها از کمان دانش پرتاب نشد
ای کاش
نخست جهل را نشانه گرفته بودیم


چرا مهندس بازرگان چنین داوری یی داشت؟
بایستی دوباره ریشه ها را جستجو کرد و به این پرسش پاسخ داد که کار از کجا اسیب دید؛ که به این نقطه رسیده ایم و دریک کلام به جای ولایت فقیه دچار استبداد فقیه شده ایم، استبداد مطلقه. (ادامه دارد)

پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

هر چه سریع تر این خبر رو ژخش کنید اطلاع رستنی با ماست. مردم در تهران رو تنها نزاریم
بانو
حضور زهرا رهنورد همسر میر حسین موسوی در بازار ! -گزارش لحظه به لحظه از تجمع امروز معترضین در بازار

گزارش لحظه به لحظه از تجمع امروز معترضین در بازار . این گزارش از طریق 4 شاهد عینی در نقاط مختلف بازار که با ما در تماس هستد ارائه میشود// 30 : 9 صبح // محوطه سبزه میدان نیروهای امنیتی و پلیس ضد شورش در حال مستقر شدن هستند . ولی تعداد آنها به 50 نفر هم نمیرسد 38 : 9 صبح // نیروهای امنیتی و ضد شورش در خیابانهای اطراف بازار / در بازار هیچ نیروی امنیتی و ضد شورش با یونیفرم دیده نمیشود . همه در حال خرید هستند 44 : 9 صبح // مهم و فوری

 


تعدادی از بازاریان بخصوص صنف طلا فروشان همچنان تعطیل هستند والارقم هشدار موئتلفه برای جلوگیری از تعطیلی امروز نیامدند . به گزارش رسیده از بازار تعدادی از دکانهای بازار هنوز باز نشده اند و احتمال اینکه امروز تعطیل باشند وجود دارد 05 : 10 صبح // اکثر مغازه ها و حجره های بازار نیمه باز هستند . یعنی بر خلاف روزهای دیگر جنسهای خود را از مغازه بصورت آنچنانی خارج نکرده اند و اماده واکنش سریع برای تعطیلی هستند این حرکت در بسیاری از دالانهای بازار مشهود است بخصوص ورودی داخل بازار در سبزه میدان 11 : 10 // ازدحام و شلوغی بیش از حد امروز نشان از حضور چشمگیر سبزها دارد / در بازار بحث تظاهرات داغ است 32 : 10 //! حضور زهرا رهنورد در بازار . همکنون شاهدان عینی اعلام کردند زهرا رهنورد همسر ممیر حسین موسوی از ورودی خیابان مولوی به بازار وارد شدند حضور زهرا رهنورد در بازار . همکنون شاهدان عینی اعلام کردند زهرا رهنورد همسر ممیر حسین موسوی از ورودی خیابان مولوی به بازار وارد شدند حضور زهرا رهنورد در بازار . همکنون شاهدان عینی اعلام کردند زهرا رهنورد همسر ممیر حسین موسوی از ورودی خیابان مولوی به بازار وارد شدند 43 : 10 //فوری ! تایید شد . زهرا رهنورد در جنبش خرید سبز شرکت کرد . او همکنون در بازار است . جمعیت در حال شعار دادن است . نیروهای امنیتی از سمت مولوی وارد بازار شدند

چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

روایتی دیگر از شکنجه و اعتراف
بانو
مرا دستگیر کردند برای اینکه یک ایرانی هستم؛ یک روزنامه نگار و عضو یکی از احزاب چپ ایران بودم."

 هوشنگ اسدی در سال 1981 به زندان افتاد و  زیر شکنجه اعتراف کرد که جاسوس است. چنانکه بسیاری از دوستان دیگرش هم که بعد از او محاکمه شدند دست به چنین اعترافی زدند. او پس از شش سال از زندان آزاد شد و اکنون به همراه همسر روزنامه نگارش، نوشابه امیری در پاریس زندگی می کند. این دو  برای سایت خبری روزآنلاین می نویسند، اما خاطرات آن روزها هنوز برایشان زنده است؛ خصوصاً در این دوران که عده ی بسیاری از روزنامه نگاران و نویسندگان و فعالین سیاسی و دانشجویی در زندان و زیر شکنجه، اعتراف به جاسوسی می کنند. اسدی می خواهد که: "مردم بدانند پشت پرده ی این اعترافات چه می گذرد."

دوران پاکسازی

پس از انقلاب اسلامی، نظام حاکم دست به حذف احزاب و گروه های دیگر اندیش زد. اسدی توضیح می دهد که حکومت ابتدا با مجاهدین خلق برخورد کرد که بر علیه حکومت دست به فعالیت نظامی زده بودند، پس از آن نوبت دیگر گروه ها و احزاب منتقد رسید و بعد "نوبت ما..." او می گوید: "در روزنامه ای وابسته به حزب کمونیست کار می کردم. روزنامه ای که نه تنها مخالف حکومت نبود، بلکه به دلیل مواضع ضدآمریکایی اش، به گونه ای از حکومت هم حمایت می کرد. 17 ژانویه ی 1981 بود و من 31 ساله. در را باز کردند، یک عکس داشتند و یک برگه ی احضاریه، مدام می پرسیدند اسلحه ها را کجا پنهان کرده ای؟ من هم کتاب و قلم هایم را نشانشان دادم. خندیدم وگفتم :  اینها همه اسلحه های من هستند."

او را به زندان کمیته ی مشترک تهران منتقل کردند. جایی که زمانی در اختیار شاه بود و بعد ها در اختیار جمهوری اسلامی قرار گرفت. به چشمانش چشم بند زدند: "... یکی به من نزدیک شد و دستانش را روی شانه ام گذاشت و گفت :  علیه حکومت توطئه می کنید و قصد کودتا دارید.گفتم: این سئوال  خلاف قانون اساسی است.دستورداد تا چشم بندم را کمی بالا بزنم.یک سیلی به صورتم زد و هفت تیرش را نشان داد :  این دو، اولین بندهای قانون اساسی هستند، آخرینش هم اینکه مخت را متلاشی می کنم."

 

آغاز دوران شکنجه

او سه ماه تحت شکنجه قرار گرفت. به خاطر می آورد که رادیو در حال پخش یکی از برنامه های متداول دوران جنگ بود: "... کربلا کربلا ما داریم می آییم، یا حسین یا حسین ما داریم می آییم..."

و او بی حرکت روی یک تخت فلزی افتاده بود. ساعت ها مشت و لگد خورده بود و به کف پاهایش شلاق زده بودند. غالباً شکنجه گران بیش از یک نفر بودند اما هر زندانی یک بازجوی مشخص داشت. بازجوی اسدی هم یکی بود به اسم "برادر حمید":  "از صبح زود شروع می کردند، تا وقت ناهار و بعد از یک استراحت کوتاه از نو شروع می کردند تا آخرین ساعات شب. چیزی میان 80 تا 200 ضربه شلاق در روز. بعد  می فرستادند برای خواب.... من را به داخل سلول پرتاب می کردند. نیمه جان و بی رمق و غرق خون؛ اما تا چشمانم گرم می شد، در را باز می کردند و دوباره شکنجه را از نو سر می گرفتند. از دریچه ی در سلول هوای من را داشتند. تا چشمانم را می بستم می آمدند داخل و همه چیز دوباره..."

 دستهای او را می بستند و او را  در حالی که دستهایش پشت کمرش گره شده بود، کتک می زدند. یکی از بالا و یکی از پایین. طنابی به دستبند متصل بود که آنسویش چسبیده بود به سقف. طناب را که می کشیدند پاهای او رو به سوی آسمان  قرار می گرفت. آنوقت کف پاهایش را شلاق می زدند: "برای زندانی تنها یک روزنه ی کوچک از امید به رهایی از درد باقی می گذاشتند."

 

به همسرت تجاوز می کنیم

یک شب، زن چادر به سری را در راهرو به او نشان دادند و گفتند که این همسر توست و ما به او تجاوز می کنیم. هوشنگ گفت: "هر چه بخواهید می گویم."

او نمی تواند ادامه بدهد؛ همسرش، نوشابه امیری می گوید "دستهایش را باز کردند و برایش غذا آوردند. هوشنگ پرسید چه چیزی می خواهند که بگوید؟ و آنها گفتند:  بنویس که تو جاسوس روس هستی. بعد از او پرسیدند دیگر برای کدام کشورها کار می کنی؟ هوشنگ نمی دانست چه باید بگوید. مدام به صورتش سیلی می زدند. طوری که هفت تا از دندانهایش خرد شد. او را از پا آویزان کرده بودند، طوری که سرش به زمین برخورد می کرد."

او را آنقدر شکنجه می کنند تا به جاسوسی انگلستان هم اعتراف کند... امیری می گوید: "در حالی که غرق خون و کثافت بود، به سلول انفرادیش انداختند."

آنجا یک مرد دیگر او را می بیند: "چه کسی این بلا را سر تو آورده؟ می خواهی همسرت را ببینی؟" و به او می گوید که می تواند دوش بگیرد. اما درست زمانی که لباسهایش را برای رفتن به حمام در آورده بود، دوباره آمدند و او را گرفتند زیر مشت و لگد و گفتند: "اعتراف های او تازه شروع شده."

 

تصمیم به خودکشی

او را از پا آویزان کرده بودند.  رفتند و یک شیشه مواد ضدعفونی کننده را نزدیک او جا گذاشتند.

 امیری ادامه می دهد: "وقتی برای مدت کوتاهی بازش کردند او در شیشه را با دندانش باز کرد و تمامش را سر کشید. می خواست خودش را بکشد. همین کار را هم کرد. گمان کرد کارش تمام شده و احساس خوشبختی می کرد. بعد از ده دقیقه آمدند: چطوری هوشنگ؟ او جواب داد: دیگر نمی توانید کاری با من داشته باشید، من مرده ام.آنها گفتند: تو نمرده ای، فقط الکل نوشیده ای و الکل در اسلام حرام است و تو باید تنبیه شوی،  بعد به او به جرم خوردن الکل هشتاد ضربه شلاق زدند."

یک بار دیگر شیشه های عینکش را شکست وخورد تا خود را بکشد. بازجو رسید. به او یک داروی مسهل  ومقداری سیب زمینی خام کثیف خوراندند تا شیشه ای را که خورده بود دفع کند. بعد به او گفتند اگر اعتراف نکند مجبورش خواهند کرد تا مدفوعش را بخورد.

 

اجبار به واق واق کردن

از نو وانمود کردند که همه چیز تمام شده، او را به زیرزمین بردند. اتاقی پر از تابوت: "باید نام سران کودتا را بگویی." بعد یکی یکی در تابوت ها را باز می کردند و او صورت سفید دوستانش را می دید که در هیاتی بی جان آنجا خوابیده بودند. گفتند که تا اسمها را نگفته ای حق حرف زدن نداری، اگر به چیزی احتیاج داشت باید واق واق می کرد و آنها می خندیدند. این اوضاع برای یک ماه ادامه داشت. او دیگر تبدیل به یک سگ شده بود. اسمهای زیادی را گفت، از آدمهایی که می شناخت و نمیشناخت و حدس می زد. هر اسمی...

همین کار را با همه کسانی که در تابوت بودند، انجام دادند. سرآخر پس از اعترافات در سالهای 88 و 89 محاکمه شدند و از پی محاکمه ای دو دقیقه ای، بیش از دو هزار نفر اعدام شدند. آنهایی که مثل هوشنگ جزء سران نبودند، بعد از چند سال آزاد شدند. بعضی خودکشی کردند، بعضی معتاد شدند و عده ای هم  دچار افسردگی؛بعضی ها هم خودشان را در جامعه گم کردند که دیگر دیده نشوند.

 

نامه هایی به بازجو

همسرش می گوید:هوشنگ دیگر آن هوشنگ همیشگی نبود. چگونه سوال پرسیدن را از یاد برده بود. او را می فرستادم خرید نان، برای اینکه کمک کرده باشم تا بتواند دوباره با اجتماع برخورد کند. به او پول می دادم و می گفتم، برو دو تا نان بگیر. می رفت و با انگشتش به مرد نانوا اشاره می کرد، دو تا. و بدون پس گرفتن باقی پول بر می گشت. حالا 25 سال از آن زمان گذشته و او در این مدت روانشناس های زیادی دیده، اما هنوز کابوس می بیند و کف پایش از خاطره ی شلاق ها درد می کند.

کتاب خاطرات هوشنگ اسدی، "نامه هایی به بازجو"، تا چند ماه دیگر به زبان انگلیسی به بازار کتاب خواهد آمد. سالها پیش او به طور اتفاقی به عکس برادر حمید بر خورد. برادر حمیدی که شده بود سفیر گرجستان. بعد هم ازاو شکایت کردند و او را کنار گذاشتند. او الان نمی داند  برادر حمید کجاست.

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2009/august/11//-40f9c0d20c.html

چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

30 سال تجاوز به زندانیان
بانو

شکنجه زندانیان و تجاوز به آنان در زندان، همواره یکی از اصلی ترین اتهامات گردانندگان زندان های جمهوری اسلامی در30 سال گذشته بوده است.بیشتر کسانی هم که بعد از بازجویی ها و یا حبس های طولانی آزاد شده اند، هر یک بخش هایی از شکنجه و تجاوز را مطرح کرده اند؛این مسئله اما در 30 ساله گذشته همواره مسکوت مانده و مسولان جمهوری اسلامی حداکثر به تکذیب آن مبادرت ورزیده اند. روزاین روند 30 ساله را با بررسی اخبار و گزارش ها و همچنین گفت و گو با مهرانگیز کار، حقوقدان، علی افشاری و احمد باطبی، فعالان دانشجویی و یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی بازخوانی کرده است.

بعد از 30 سال، نامه مهدی کروبی، رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی به رئیس مجلس خبرگان رهبری به نوعی تابوی صحبت کردن درباره تجاوز به زندانیان را شکسته است؛به طوریکه اگر تا پیش از این در این مورد فقط درگوشی هایی واگویه می شد،اکنون مساله در سطحی رسمی انعکاس عمومی یافته و مورد بحث قرار گرفته است.

 

از آغاز تا امروز

نیم نگاهی به گزارشات و بیانیه های سازمان های حقوق بشری نشان میدهد سابقه تجاوز به زندانیان، در دوران جمهوری اسلامی به دهه اول انقلاب بر می گردد. سازمان عفو بین الملل در  گزارش خود در اردیبهشت 1364 صراحتا انواع مختلف تجاوزهای جنسی، از جمله تجاوز به عنف به مردان و زنان زندانی را از جمله شکنجه های زندانیان اعلام کرده و با اشاره به مشاهدات دختر جوان 23 ساله ای نوشته بود: "در اواخر ۱۹۸۲، وی به مدت پنج هفته در یکی از ساختمان‌های کمیته در انفرادی نگه داشته شده است. او طی این مدت بارها درباره وابستگی‌های سیاسی فرضی‌اش مورد بازجوِِیی قرار گرفته و اسامی رفقایش را از وی خواسته‌اند. در یک موقعیت از او خواسته‌اند لباس‌اش را بکند [برهنه شود] و مجبورش ساخته‌اند از دهان و از مقعد در وی دخول کنند. او باکره بوده است.

این دختر جوان به سازمان عفو بین الملل گفته بود: من پیش از این با هیچ مردی نزدیکی نکرده بودم. نمی فهمیدم چه اتفاقی دارد برایم می‌افتد. وحشت برم داشته بود. شنیده بودم اگر در زندان به زنی تجاوز شود، هرگز از زندان آزادش نمی کنند. وقتی که کار تمام شد، پشت سرهم بالا می آوردم و نمی توانستم جلوی گریه‌ام را بگیرم..."

به گفته سازمان عفو بین الملل این دختر جوان بعد از آزادی نمی‌توانست درباره ‌این تجربه‌ بد با کسی حرف بزند، تا اینکه یک سال بعد از کشور خارج شد.

 

بحثی که فراموش نمی شود

در همین ارتباط مهرانگیز کار به روز می گوید: در سالهای اول انقلاب، همه ما به دفعات از خانواده های زندانیان سیاسی آن دوران می شنیدیم که پیش از اعدام دخترشان به او تجاوز کرده و در توجیه این عملشان هم گفته بودند اگر یک دختر باکره،اعدام شود حتما به بهشت میرود در نتیجه برای اینکه آن دختر به بهشت نرود و در آن دنیا هم عذاب بکشد به خود جواز شرعی داده بودند که قبل از اعدام، از او ازاله بکارت بکنند.

خانم کار می افزاید: ما تاکنون نتوانسته ایم این موضوع را به صورت ارائه اسنادی از طرف خانواده هایی که چنین مطالبی را عنوان میکردند در معرض افکار عمومی قرار دهیم  اما همواره تعداد زیادی از افراد تایید کرده اند که در زندان های دهه اول انقلاب این اتفاق رخ داده است.

این حقوقدان یادآور می شود: البته مسائل سالهای اول انقلاب چندان روشن نیست و به علت وحشت زیاد خانواده های زندانیان کمتر در محافل بین المللی مطرح شده است. از طرف دیگر وسایل ارتباط جمعی نیز مثل امروز نبود و مبادله اخبار بسیار کم و خطرناک بود؛ لذا آنچه آن دوران اتفاق افتاده زیر خاک فراموشی مانده است اما اکنون به صورت ناگهانی با طرح چنین موضوعی از سوی افراد مرتبط با مقامات بالای سیاسی مواجه هستیم که در موقعیت معترض نسبت به بخش دیگر حکومت قرار گرفته اند.

وی از همین منظر نامه کروبی  را از دو جنبه قابل تحلیل می داند و درباره این موضوع که چرا مهدی کروبی، نامه مذکور را به جای قوه قضائیه، برای رئیس مجلس خبرگان رهبری نوشته می گوید: این مساله نشانگر شکاف بسیار جدی در حاکمیت،بخصوص بعد از انتخابات 22 خردادست. این شکاف به حدی جدی است که قوه قضائیه و رئیس این قوه را بخش دیگری از حاکمیت قبول ندارد.آقای کروبی  اگر صلاحیت رئیس قوه قضائیه را قبول داشت با اوموضوع را مطرح میکرد و از او میخواست که موضوع را پی گیری کند نه از رئیس خبرگان رهبری.

خانم کار با  "بسیار مهم" خواندن این موضع گیری می افزاید: هم ایرانیان و هم جامعه جهانی باید این مساله را بسیار جدی بگیرند؛ این امر نشانه آن است که آقایان دیگر نمی توانند بر ثبات نظام سیاسی ایران قسم بخورند.

وی با بیان اینکه "آقای کروبی چاره ای جز علنی کردن چنین مساله ای نداشت" تاکید می کند: دیگر نیازی نیست که سعید مرتضوی انکار کند و بگوید شاهدی وجود ندارد، چون خود قربانیان وجود دارند. من مطمئنم آقای کروبی با توجه به سوابق انقلابی اش و اینکه از پایه گذاران نظام جمهوری اسلامی بوده و احساس نزدیکی و یگانگی با این نظام می کند، یقین پیدا کرده و مطمئن است که چنین اقداماتی در زندان های جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است.

وی با ابراز تاسف از اینکه این مسائل همیشه وجود داشته اما کمتر کسی آن را باور کرده،ادامه می دهد: نظام جمهوری اسلامی باید خیلی نگران آینده خود باشد چون مردم این رفتارها را هرگز فراموش نخواهند کردو هرگز جای بخشش وجود ندارد؛ بخصوص اینکه قوه قضائیه و مجلس و بیت رهبری و نیروی انتظامی و همه ارگان های درگیر قضیه، سکوت اختیار کرده اند.

خانم کار تصریح می کند: بحث تجاوز جنسی به بازداشت شدگان بحثی نیست که خاموش شود و مسکوت بماند. من تصور می کنم آقای کروبی، بیش از دیگران موقعیت را درک کرده و فهمیده که نظام مورد علاقه اش در خطر است و خواسته است کمک کند تا سایه چنین ننگ و نقض کرامت انسانی از چهره جمهوری اسلامی پاک شود چون او موضوع را از درون حاکمیت مطرح می کند و متوجه شده است که این خبرها در سطح جهانی مطرح شده اند و نمی توان مثل اوایل انقلاب کتمان کرد.

این حقوقدان در پایان یادآور می شود که "قربانیان حی و حاضر هستند و دچار افسردگی شده و برخی نیز از بین رفته اند. پزشکان هم شهادت می دهند که درگذشتگان جراحاتی ناشی از تجاوز داشته اند."

 

تجاوز در پایگاه های نیروی انتظامی

تجاوز به زندانیان در بازداشت گاه های متعلق به نیروی انتظامی هم همواره از سوی زندانیان تایید شده،هر چند هرگز پی گیری نشده است. ترس زندانیان و خانواده های آنان از یک سو و عدم استقلال قوه قضائیه برای رسیدگی به چنین موضوعاتی از سوی دیگر همیشه باعث مسکوت ماندن این قضیه شده است.امری که علی افشاری، فعال سیاسی، از قول زندانیان هم بند خود در بند عمومی زندان بر آن ضحه می گذارد.

علی افشاری، فعال دانشجویی و دبیر اسبق دفتر تحکیم وحدت که خود تجربه زندان و تهدید به تجاوز را داشته به روز می گوید: "در تجربه شخصی خودم در بازجویی ها به چنین مساله ای تهدید و به کرات از سوی یکی از افراد تیم بازجویی که خود را با اسم مستعار "ثابتی" معرفی میکرد تهدید به تجاوز شده ام."

افشاری این فرد را "بسیار خشن" توصیف می کند به نحوی که "سایر اعضای تیم بازجویی همواره تهدید می کردند که اگر همکاری نکنی سرو کارت با این فرد خواهد بود."

وی در عین حال این شگرد را نوعی تقسیم کار در بین بازجوها می داند و می افزاید: "این به اصطلاح بازجوی خوب و بازجوی بد نوعی تقسیم کار بازجویی بود و می گفتند که اگر خواسته های مورد نظر آنها انجام نشود آن بازجوی بد چنین اعمالی (تجاوز) را انجام خواهد داد."

این فعال سیاسی می افزاید: "در بند عمومی زندان هم بعضا با متهمین عادی برخورد داشتم که از موارد تجاوز در آگاهی و کلانتری ها می گفتند و تاکید میکردند که برخی پرسنل نیروی انتظامی و کلانتری ها و اداره آگاهی چنین اقداماتی را انجام میدهند."

اما به عقیده افشاری، این مساله یک رفتار خودسرانه و شخصی از سوی برخی پرسنل آگاهی و نیروی انتظامی بوده که به نوعی از موقعیت و شغل خود سو استفاده می کرده اند.

وی با بیان اینکه "ز این ابزار برای شکستن و تحقیر زندانیان سیاسی استفاده می کنند" ادامه می دهد  "در دهه 60 و 70 نیز برخی زندانیان گفته اند که آنها را تهدید به تجاوز کرده اند و یا اینکه به آنان نزدیک شده و وانمود کرده اند که قصد تجاوز به آنان را دارند به طوریکه یکی از فعالان دانشجویی بعد از آزادی از زندان عنوان کرده که بازجو خود را به من چسبانده بود و وانمود میکرد که قصد تجاوز دارد اما من آن ضرب المثل معروف را که اگر دیدی به تو تجاوز می شود سعی کن لذت ببری  را گفتم و بازجو کنار کشید."

افشاری می افزاید: "متاسفانه نامه آقای کروبی و تعاریف افرادی که آزاد شده اند نشان میدهد که اوضاع خیلی فجیع است و من فکر می کنم به آقایان چراغ سبز نشان داده اند که هر کاری مجاز هستند و چون نیروی انتظامی و کلانتری ها در بازداشت ها نقش زیادی داشته اند به اعتقاد من آن چراغ سبزی که داده شده به همراه خودسری برخی پرسنل نیروی انتظامی و لباس شخصی ها کار را به اینجا کشانده است."

او هم  نامه کروبی را نشانگر جدی بودن بحث تجاوز به زندانیان می داند و می افزاید: "عدم استقلال دستگاه قضایی باعث شده افرادیکه تحت تجاوز قرار گرفته اند از پیگیری قضایی این موضوع صرف نظر کنند."

 

تجاوز با بطری نوشابه

دو سال پیش برخی دانشجویان بعد از آزاد شدن اظهار داشتند که توسط بطری های نوشابه به آنان تجاوز شده است. هرچند این خبر در سایت های اینترنتی در حجم گسترده ای انتشار یافت اما با سکوت مسولان قضایی و عدم پیگیری این دانشجویان مسکوت ماند. اما احمد باطبی، فعال حقوق بشر که سابقه ای طولانی به عنوان زندانی سیاسی دارد، این نوع تجاوز به زندانیان را تایید می کند.

 سخنگوی مجموعه فعالان حقوق بشرکه در دوران بازداشت خود و در حین بازجویی تهدید به تجاوز شده است به روز می گوید: "من بسیار متاسفم برای خودم و برای جامعه که وقتی ما این مسائل را عنوان می کردیم کسی توجهی نمی کرد. من ده سال پیش نامه ای از داخل زندان فرستادم و دقیقا همین مسائل را نوشتم؛ اگر آن زمان به این موضوع توجه می شد اکنون بعد از ده سال شاهد چنین اوضاع اسف باری نمی بودیم."

باطبی با بیان اینکه "آن موقع به ما می گفتند شما چهره نظام را تخریب می کنید" می افزاید: "در مورد یکی از کسانی که سالها با من در زندان هم بند بود و از دستگیر شدگان 18 تیر بود شیشه نوشابه استعمال کرده بودند."

وی توضیح می دهد: "در زندان توحید یکبار در دستشویی صدای فریادهایی را شنیدم. از مامور همراهم پرسیدم و او عنوان کرد که دارند به یکی تجاوز می کنند و شیشه نوشابه استعمال می کنند. من باور نکردم و فکر کردم برای ترساندن من چنین چیزی را عنوان می کند اما بعدا با همان فرد هم سلول شدم و او تایید کرد که با شیشه نوشابه به او تجاوز کرده اند و متوجه شدم که مشکلات مقعدی شدیدی پیدا کرده است."

باطبی با یادآوری این موضوع که خود نیز "تجربیاتی در این زمینه داشته" می گوید: "من بارها در زندان تهدید به تجاوز شدم. بازجو می گفت لباس ها و شورتت را دربیاور می خواهیم به تو تجاوز کنیم. اما این شیوه و ابزار برای شکستن زندانی بود و اگر بازجو متوجه می شد ترسیده ای همین کار را انجام میداد که من برعکس رفتار میکردم و لباس هایم را در می آوردم و می ایستادم و تجاوزی هم صورت نگرفت."

وی درباره دانشجویانی که دو سال پیش آزاد شدند و اخباری درباره تجاوز به آنان انتشار یافت نیز می گوید: "با برخی از آنان که صحبت کردم تجربه های مشابه مرا داشتند.آنها را لخت و تحقیر کرده بودند.یعنی  آنها آزار جنسی را تایید کردند اما تجاوز را نه."

باطبی همچنین خبر می دهد که گزارشاتی درباره تجاوز در بازداشتگاه کهریزک دریافت کرده،اما به خاطر مسائل فرهنگی و وضعیت خانواده ها نمی تواند موارد را به صورت مستند معرفی کند.

وی ادامه می دهد: "موارد تجاوز بسیار زیاد بوده، بخصوص تجاوز به زندانیان زن و ما این مساله را تایید می کنیم."

او از اعدام مصنوعی، تماشای کشته ها، شکنجه سفید، شکنجه و تهدید به شکنجه دیگران در حضور زندانیان، به عنوان شکنجه هایی نام بمی برد که در باره او اعمال شده است.

 

عدم پاسخگویی و مجازات متجاوزان

هم  چندی پیش خبر از تجاوز به بازداشت شدگان در شیراز داد و" روز" نیز در مصاحبه ای با یکی از آزاد شدگان از بازداشتگاه کهریزک پرده از این فاجعه برداشت. 

پیش از این درباره زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب هم بحث هایی جدی مطرح شده بود که قبل از کشته شدن، در زندان مورد تجاوز قرار گرفته اند. پزشک زهرا کاظمی نیز این مساله را تایید کرد اما هرگز به این مساله رسیدگی نشد و کسی از مقامات مسول بر خود لازم ندید که به افکار عمومی پاسخی دهد.

عاطفه، دخترک 17 ساله مازندرانی را می توان از معروف ترین قربانیان تجاوز در ایران نامید. او به جرم رابطه نامشروع بازداشت و به اعدام محکوم و حکم اعدام او به سرعت مورد اجرا گذاشته شد؛اما چند هفته پس از اعدام او اعلام شد که این دخترک 17 ساله توسط قاضی پرونده و افسران آگاهی مورد تجاوز قرار گرفته است. متجاوزان به عاطفه با پیگیری فعالان جنبش زنان ایران بازداشت شدند اما هرگز مجازات نشدند و پس از چندی آزاد شدند.

 

گزارش ها در مورد تجاوز

یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی اما درباره نامه مهدی کروبی به روز می گوید: این مساله قطعا از طرف مجلس مورد بررسی و پیگیری قرار خواهد گرفت.

 او که مایل نیست نامش اعلام شود تاکید می کند: در گزارشات کمیسیون امنیت ملی مجلس و همچنین کمیته پی گیری بازداشت شده های اخیر نیز گزارشاتی مبنی بر تجاوز به زندانیان وجود دارد.

به گفته او، این گزارشات از سوی خانواده های بازداشت شدگان در اختیار کمیته مذکور قرار گرفته و آنان عنوان کرده اند که فرزندانشان هنگام بازداشت مورد تجاوز قرار گرفته اند.

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2009/august/11//30-11.html

سه شنبه بیستم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

دو هفته در بازداشت لمپنها؛ خاطرات تکاندهنده ی یکی از بازداشت شدگان
بانو
آنچه میخوانید، خاطرات تلخ و تکاندهندهی یکی از بازداشت شدگان است که حتی نمیداند محل بازداشت او
کهریزک بوده یا یکی دیگر از همین بازداشتگاههای غیر استاندارد! در این متن، که حاوی توهینها و فحشهای رکیک ماموران دولت جمهوری اسلامی است، سعی شده ادب مقام با سه نقطه حفظ شود و فضای سایت با نقل توهینهای شرمآور بازجویان و شکنجهگران آلوده نشود.

ماشین جلوم پیچید و دو نفر پریدند بیرون و مرا بلند کردند و چپاندند توی ماشین. سرم خورد به در ماشین . گفتم آخ . گفت خفه بچه ک...! پشت بندش هم پشت گردنم را گرفت و کوبوند پایین پشت صندلی و همین جور نگه داشت. از فحشی که دادند خوشحال شدم و خیال کردم قصد اخاذی دارند و پول هایم را که در جای خلوتی بگیرند ولم می کنند، اما یک چشمبند سیاه دادن دستم تا ببندم به چشم هایم و آرزوی این که گیر زورگیر افتاده باشم بر باد رفت . این چشم بند رفیق شفیق من شد به مدت دو هفته و جز در سلول تنگ و تاریکم نگذاشتند که از چشم بازش کنم.
زیر فشار دست سنگین برادری که زحمت میکشید و گردنم را نگاه میداشت، کمرم داشت میشکست، اما از ترس فحش و ناسزا آخ نمیگفتم. فقط یک بار دیگر پرسیدم: منو کجا میبرید ؟ گفت: میبریم تو ...ت بذاریم ! تو حرف اون نقطه چین نداشت. جیک نزدم. گفت: چیه، نکنه خوشت اومد؟ جیک نزدم. گفت: بیخود خوشت نیاد، این دفعه با همه دفعههایی که تو ...ت گذاشتن فرق میکنه. با .....کلفتها طرف شدی. تو این فکر بودم که یعنی واقعا اینها نیروهای نظام جمهوری اسلامیاند که وااخلاقای آن گوش فلک را پر کرده و از مدرسه ابتدایی تو گوش ما خوندن؟

واقعا نیروهای نظام جمهوری اسلامی بودند ، اما هر چه کردم که بدونم چه نیروییاند، نفهمیدم. ماشین یک کم که راه رفت، مسیرها رو که با حسهایم دنبال میکردم، گم کردم. دیگه نمیفهمیدم چه سمتی میرویم. احساس کردم که از یک پل طولانی دور زدیم. فکر کردم آنجا را میشناختم. خدا رو شکر کردم که کهریزک نمیبرندم. حکایت اونجا را قبل از دستگیری شنیده بودم. اون جوری که من حدس میزدم، از طرف پیروزی گذشتیم و بعد از یک مدتی معلوم شد که توی محوطهای وارد شدیم که صدای ماشین قطع شد. ماشین وایستاد. هلم دادند بیرون، خوردم به چیزی و ولو شدم روی زمین. یارو گفت بچه ..نی، کوری مگه؟ درخت رو نمیبینی؟ جیک نزدم، بلند شدم. دستم را گرفت و داد زد: راه بیافت. راه افتادم و دوباره خوردم به چیزی و افتادم، اما این بار آروم تر، چون محافظهکارانهتر قدم بر میداشتم.

توی راه چند باری به این طرف و اون طرف کوبونده شدم و یک بارش به یک بشکه خالی بود. از صدایش فهمیدم و هر بار فحش و ناسزا به خودم و خانوادهام که من فقط فحشهای به خودم را مینویسم. دری باز شد و هلم دادند توی آن و بعد داد زد: نیم ساعتی پذیرایی بکنین ازش تا من بیام. هنوز جملهاش تمام نشده بود که احساس کردم کمرم شکست و هنوز از درد کمر خلاص نشده بودم که پشتم تیر کشید و بعد دستی لای موهایم رفت و سرم به دیوار کوبانده شد و بعد ضربه چپ و راست و عقب و جلو آنقدر زیاد بود که چیزی نمیفهمیدم. تا اینجا ترس عجیبی داشتم و وسط کتک خوردن دیدم یواش یواش ترس جایش را به نفرت و یک جور شجاعت میدهد. دیگر دردم نمیآمد. شاید بیحس شده بودم، شاید قوی شده بودم. اون لحظه نمیدونستم.

نمیدانم چقدر طول کشید، چون آدم زمان هم از دستش میرود. یک جورهایی زمان و مکان همدیگر را تکمیل میکنند. مکان را که گم کنی، زمان هم از دستت میرود، و من نمیدانستم چقدر اونجا موندم . بعد انداختندم توی یک اتاق. وقتی میگم انداختندم، واقعا انداختندم . یعنی بلندم کردند و انداختند توی یک اتاق. در حال زدن هم مرتب تهدیدم میکردند که: تازه بعدش که چند نفری میایم ترتیبت رو بدیم، میفهمی که انقلاب مخملی کردن یعنی چی.

وقتی انداختندم توی اون اتاق، دیگه باور کرده بودم که برای اون کار زشت انداختنم اونجا و داشتم نقشهای توی ذهنم میکشیدم که خودم رو بکشم و نذارم این کار رو با من بکنند. چند دقیقهای هیچ خبری نشد. صدایی نمیآمد. احساس میکردم که کسی دارد لباس در میآورد. شاید هم خیالات بود. زیاد نگذشت که یک نفر اومد. نقشه ام را کشیده بودم، اما او کاری نداشت. بلندم کرد و روی یک صندلی نشاند و با چشم بسته شروع کرد به سوال کردن: اسم، نام پدر ... فحش نمیداد. کارش زود تمام شد و دوباره چند نفری اومدن سراغم. گرفتند پرتم کردند یک اتاق دیگه و گفتند: این اتاق تجاوزه، بمون تا برگردیم. موندم اما برنگشتند. هر لحظه سالی بود. یادم رفت بگویم دستهایم از پشت بسته بود.

یکی آمد تو. از صدای در فهمیدم. دستم را گرفت و گفت بدو. دویدم و ناگهان خوردم به دیوار و ولو شدم روی زمین. درد توی بدنم پیچید. تازه فهمیدم که آش و لاش شدم و همه جایم درد میکند. گفت: بچه ..نی، مگه دیوار رو نمیبینی، کوری؟ دوباره گفت: بدو. با احتیاط دویدم. هلم داد و باز خوردم به دیوار. بلندم کرد و برد. از این جزییات بگذریم که لحظه لحظهاش شکنجه بود. بردندم بیرون. دری باز شد و گفت: خوش آمدی بچه ..نی، این اتاق توئه! مبارکت باشه. میام جنازهات رو میبرم، و رفت . اتاق من فضا برای خوابیدن و نشستن نداشت، فقط میتوانستم بایستم. به خودم دلداری دادم که این برای چند ساعته. هنوز نمیدانستم از من چه میخواهند. از همه بدتر در لحظه ورود بوی بدی بود که میآمد. سر در نیاوردم چه بوییه، ولی کم کم عادت کردم و مدتی گذشت و کسی نیامد. به صورت ایستاده ولو شده بودم .نمیدانم چقدر گذشت. فکرهای عجیب و غریب. دلهره و اضطراب که برای چه اینجایم و چه میخواهند از من. شک نداشتم که میخواهند به چیزی اعتراف کنم، اما نمیدونستم چیه. درد هم اضافه شده بود. آرزو میکردم تو همون اتاقی بودم که کتکم میزدند. کم کم فشار میآمد و انتظار آمدن کسی و تغییر دادن وضعیتم آزارم میداد. رفته رفته گرسنگی و تشنگی هم اضافه میشد. نمیدانم چقدر طول کشید، اما کم کم چشمهایم سنگین شد و خوابم برد، اما چه خوابی. درد و گرسنگی و تشنگی و زخمهایی که تازه پیدایشان میکردم، به اضافه فکرهای آزار دهنده. تقریبا خیالم راحت شد که قصد تجاوز ندارند. چون با خودم فکر کردم که اگر چنین قصدی داشتند که اول به این روزم نمیانداختند. نمیدانم چقدر اون تو بودم که در باز شد و بیرون بردندم. ( جزییات چه جوری بیرون بردنم هم تکراری است و هم طولانی میشود.)

اولین بازجوییم شروع شد. بازجو محترمانه سوال میکرد. بیشتر دنبال این بود که بداند واقعا در ستاد موسوی که من هم گاه گاه به آن سر میزدم، چه خبر بود. من هم هرچه میدانستم، گفتم. آخر خبر خاصی نبود. یک عده جوان میآمدند و عکس و پوستر میگرفتند و میبردند. دنبال این بود که بداند چگونه و از طریق چه کسی میفهمیدیم که در برنامهها شرکت کنیم. این را هم گفتم. چیز خاصی نبود. گفت: بعد از انتخابات، راهپیماییها را چطور میفهمیدی؟ گفتم: نبودم. با لحن مهربانی گفت: غلط کردی گفتی. سوال را دوباره تکرار کرد و از همینجا اون روی سگش به قول خودش ظاهر شد. چیزهایی سر هم کردم و گفتم. دنبال این بود که اسم کسی را وسط بیاورم. اسمهایی را میگفت که درباره اونا حرف بزنم: تاج زاده، رمضان زاده، امین زاده، طباطبایی و ... گفتم: من فقط تاجزاده رو میشناسم، و گفت: هر چی از این ... (به مادرش فحش داد) میدونی بگو . او که تا اون لحظه فحش نداده بود، از اون لحظه زبانش به فحش باز شد و من هرچی میدونستم، گفتم. چیز بدی که نبود، اما اون راضی نمیشد.

یکی دیگر را صدا زد. یک دفعه بوی بنزین شنیدم و سرتاپایم خیس شد. گفت: ببرید آتشش بزنید. میدانستم بلوف است، اما میترسیدم. بردند زیر نور داغ آفتاب. از زمان ورودم به اینجا آفتاب را حس نکرده بودم. گرما کشنده بود. احساس میکردم آب جوش روی بدنم میریزند. یکی دو ساعت زیر آفتاب بودم. بنزین ها بخار میشد و میترسیدم که زیر نور آفتاب آتش بگیرم از بس که میسوختم. از حال رفتم. افتادم. نمیدانم چقدر بعد دوباره در اتاق بازجویی بودم. گفت: حالت سر جا آمد؟ دوباره مهربان شده بود. گرسنه و تشنه بودم. حال نداشتم حرف بزنم. صدایش را نمیشنیدم. دیگر نفهمیدم چی شده. وقتی به هوش آمدم که دوباره توی همان سلول تنگ بودم و تمام بدنم درد میکرد.

دفعه بعد که بازجویی رفتم، باز هم حال نداشتم. گفت: خیلی خوش شانسی که گیر من افتادی. با من کنار بیا که نیفتی دست این ...کلفتها، اینجا تو ...ت بذارند. حرفهایش را بریده بریده میشنیدم و دیگر نفهمیدم چی شد. آب را روی صورتم حس کردم و بعد آب دادند و بعد یک چیزی شیرین که نفهمیدم چی بود. بازجو گفت: الان سه روزه اینجایی. یعنی من سه روز بود چیزی نخورده بودم؟ اولین چیزی بود که خوردم و نفهمیدم چی بود، کم کم رمق به تنم برگشت. گفت: حالا میخوام یک سوال خصوصی بپرسم، آخرین باری که ترتیب یک دختر رو دادی، کی بود؟ چیزی نگفتم. گفت: خجالت نکش، اینجا تویی و منم. من مثل این آشغالا دنبال تو ... گذاشتن نیستم. جیک نزدم. خندید و گفت: بابا تو دیگه چه مردی هستی! بعد گفت: پس بذار من بگم. من همین چند روز پیش بود. من عاشق فنچ ها هستم، هرچه کم سن و سالتر، بهتر. بعد با جزییات ماجرایی رو تعریف کرد که آشکارا میدانستم دروغ میگوید. از رابطه اش با دختری 10 ساله میگفت. بعد یک دفعه پرسید: راستی دختر تو چند سالش بود؟ 11 سال؟ تنم داغ شد. نفرت تمام وجودم را گرفت.
این ماجرا تمام شدنی نبود . در هر جلسه بازجویی اگر این بود، درباره دختر 11 ساله حرف میزد و اگر آن یکی، درباره تجاوز به خودم. یک بار زیر فشار بازجوییها گفتم: ای خدا! جوابش مشتی بود توی دهنم که یکی از دندانهایم شکست. گفت: تو نجسی، حق نداری نام خدا رو بر زبان بیاوری. دوباره گفتم و دوباره مشتش آمد و آنقدر تکرار کردم که از حال رفتم. به هوش که آمدم، یکی دیگر سوال را شروع کرد. این بار سوالها درباره این بود که با خارجیها چه ارتباطی داری؟ چرا از خارج به تو تلفن میزنند؟ فلانی که با تو دوست بود و توی رادیو فرداست، الان چه اطلاعاتی بهش میدی ؟ من روحم از این ماجرا خبردار نبود. گفتم خالهام خارجه و تماس داریم، اما از دوستم خبر ندارم. گفت: خر خودتی، تو بیبیسی هم از رفیقات خبر داریم. اسم نمیداد. آنقدر زدند که قبول کردم که به این دوستهایی که اسمشان را هم بلد نبودم، اطلاعات میدهم.
یک جا که خیلی سوال پیچ کرد و گفتم: یا زهرا، بازجو دهانش را باز کرد و هر چه توهین که شایسته خودش بود، به حضرت زهرا کرد. اون جا بود که تسلیم شدم بنویسم و اعتراف کنم و هرچه خواستند، نوشتم . با این همه راضی نمیشدند. بردندم توی اتاق، لختم کردند و گفتند: الان برای تجاوز بر میگردیم. او میگفت: هر کاری برای تنبیه شما عبادته. میگفت: تجاوز به شما ثواب داره. من حدیث و آیه خواندم و او گفت: مجوز شرعیاش را هم از آقا و هم از دیگر مراجع گرفتهایم. ما برای تنبیه شما این کار را میکنیم . صدای در میآمد .صدای لباس عوض کردن. صدای آخ و اوخ جنسی. داشتم دیوانه میشدم که بوی بنزین پیچید و دوباره خیس بنزین شدم و این بار لخت و عور فرستادندم زیر آفتاب.

نمیدانم چند روز گذشته بود. فکر کنم پنج روزی میشد که سوار ماشینم کردند و بردند جای دیگری که بهشت بود در مقایسه با آنجا. توی سلولم جای نشستن و دراز کشیدن داشت، اما من نه میتوانستم به راحتی دراز بکشم و نه به راحتی بنشینم. بازجویی ادامه داشت و بازجو گاهی عصبانی میشد و مشت و لگد و سر به دیوار کوبیدنی همراه بازجویی بود، اما قابل تحمل بود. غذا مرتب بود، اگرچه غذایش به درد سگ هم نمیخورد، اما بالاخره غذا بود.

شب آخر نمیدانستم شب آخر است. اول اجازه دادند بروم دوش بگیرم. آورده بودند بیرون از سلول. گفتند لباسهایت را در بیاور. درآوردم. فقط یک شورت پایم بود. نه کفش، نه لباس. بوی بنزین را شنیدم، اما بنزین نریختند رویم. سوار ماشینم کردند و بردند. توی راه یارو گفت: حالا دیگه تو دل برو شدی. الان میچسبه تو ...ت بذارم. آوردیمت اینجا که زخمهات خوب بشه. رفقا اشتباه کردن اول زدنت. من دوست ندارم با بچه خوشگلای زخم و زیلی حال کنم. بعضی زخم و زیلیاش رو بیشتر دوست دارند. کسی باهات حال نکرد وقتی زخم و زیلی بودی؟

حرف نمیزدم. چه حرفی؟ تعجب میکردم که چه جوری میشود این همه آدم لمپن بد دهن را یک جا جمع کرد. دوباره از روی پل پیروزی احساس کردم گذشتیم. ترس توی دلم ریخت. یعنی داشتیم دوباره بر میگشتیم همانجا؟ با چشمبند و در حالی که فقط یک شورت تنم بود، دستم را باز کردند و پیادهام کردند و رفتند. ماشینی از کنارم رد شد و صدای خنده بلند شد . چشمبندم را باز کردم. اول خیابان پیروزی بودم. شب بود. نمیدانم چه ساعتی، ولی مطمئنم از دو گذشته بود. لخت بودم و بیپول و بیکفش و اوراق. چه کسی حاضر میشد مرا به خانهام در غرب تهران برساند؟ آیا در خانه کسی منتظرم بود؟ پیکانی جلویم نگه داشت. فکر میکرد دیوانهام. شکسته بسته چیزهایی گفتم. سوارم کرد. دمش گرم. لباس داد. پول داد و از حال روزم پرسید و همراهم تا یکی دو ساعت گریه کرد. آن شب مهمان خانه او شدم، در جنوب تهران. حمام کردم، تر و تمیز شدم. او در انتخابات با اعتقاد به احمدی نژاد رای داده بود و آقای خامنهای را میپرستید، اما بعد از انتخابات با شنیدن همین جور ماجراها برگشته بود و من اولین کسی بودم که برای او راوی مستقیم بودم. او روایتهای قبلی را با واسطه شنیده بود و روایت ترانه موسوی را او برایم گفت و گفت که ظلم برقرار نمیماند. او حالا یکی از بهترین دوستان من است.


موج سبز آزادی

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

تجاوز وحشیانه به زندانیان
بانو
مهدی کروبی، رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی و نامزد معترض به نتیجه انتخابات، در نامه‌ای از رئیس مجلس خبرگان رهبری خواست تا گزارش‌ها درباره "تجاوز جنسی به دختران و پسران" بازداشتی دروقایع پس از انتخابات را پیگیری کند.

کروبی در نامه خود اظهار داشته که این اخبار را افرادی در اختیار او قرار داده اند که "پست‌های حساس" دركشور داشته اند و نیروهای نام و نشان داری كه تعدادی از آنها نیز از "رزمندگان دفاع مقدس" بوده‌اند.

نامه کروبی از این جهت اهمیت دارد که برای اولین بار یک مقامی در این سطح، رسما از تجاوز به زندانیان سخن گفته و خواستار روشن شدن موضوع شده است. موضوعی که در گزارشات غیر رسمی و اظهارات آزاد شدگان بارها بدان اشاره شده است.

 نامه کروبی که در تاریخ 7 مرداد، یعنی 13 روز پیش نوشته شده به این دلیل انتشار عمومی یافته که به گفته حسین کروبی، پسر مهدی کروبی، رئیس مجلس خبرگان رهبری پاسخی بدان نداده است. کروبی به گفته پسرش تاكید كرده بود اگر هاشمی رفسنجانی تا ده روز پاسخی به نامه داده یا اقدامی صورت نگیرد، نامه را منتشر می‌كند.

در این نامه که در سایت سحام نیوز، ارگان رسمی حزب اعتماد ملی منتشر شده، مهدی کروبی تاکید کرده است: حتی اگر یك مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعه‌ای است برای جمهوری اسلامی كه تاریخ درخشان و سپید روحانیت تشیع را تبدیل به ماجرای سیاه و ننگین می‌كند كه روی بسیاری از حكومت‌های دیكتاتور از جمله رژیم ستمشاهی را سفید خواهد كرد.

او افزوده است: گمان نمی‌كنم زندانیان دوران 15 ساله مبارزات قبل از انقلاب كه از افراد توده گرفته تا گروه‌های مسلح مبارز التقاطی تا اعضای نهضت آزادی و موتلفه و حزب ملل اسلامی كه در زندان با هم زندگی كرده‌اند، دیده یا شنیده باشند.

بر اساس اطلاعاتی که به این کاندیدای معترض رسیده "عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح نموده‌اند كه برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند كه منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز كرده‌اند به طوری‌كه برخی دچار افسردگی و مشكلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در كنج خانه‌های خود خزیده‌اند."

کروبی خواستار آن شده است که این اقدام توسط هیاتی بی‌غرض و شفاف از طرف رئیس مجلس خبرگان رهبری مورد بررسی و پیگیری تا حصول نتیجه قرار گیرد.

دبیر کل حزب اعتماد ملی نوشته که با شنیدن چنین خبری بر خود "لرزیده و تا صبح خوابش نبرده است." او از هاشمی رفسنجانی "مصرانه" خوسته است که این موضوع را با آیت‌الله علی خامنه‌ای مطرح کند تا در این خصوص تحقیق شود و اعلام آمادگی کرده است مسوولیت تحقیق و بررسی جهت تعیین صحت و سقم این حوادث و اخبار رسیده را بر عهده بگیرد و تعهد شرعی نموده که بدون حب و بغض و با رعایت كمال انصاف به بررسی و ارائه گزارش بپردازد.

کروبی در نامه خود تاکید کرده که فقط دو نسخه از این نامه تهیه کرده که یکی مهر و موم شده برای آقای هاشمی ارسال و دیگری نزد خود او نگه داشته شده است.

این نامه به وقایع تلخ دیگری نیز اشاره دارد. وقایعی که به گفته کروبی در بازداشتگاهها صورت گرفته است. او نوشته است: "از دستگیری‌های بی‌حساب و كتاب، از ضرب و شتم و وارد كردن جراحات تا شهادت فرزندان این كشور، از حمله به خانه‌های مردم تا فاجعه خونین كوی دانشگاه و برخوردهای خشن و وحشت‌انگیز حتی با خانم‌ها در سطح خیابان‌های شهر- كه تاكنون سابقه نداشته است- رخ داد كه بسیار قابل تامل و پیگیری است. آنچه در این میان مطرح است در خصوص برخی از رفتارهای شناعت‌آمیز است كه اگر به طور متواتر از افراد مختلف كه در روزهای اخیر آزاد شده‌اند، نشنیده بودم، باورشان حداقل برای من و شما كه در طول قریب به نیم قرن سردی و گرمی روزگار را چشیده‌ایم سخت بود."
او اضافه کرده است: "از برخوردهای خشن و بی‌محابا، بر سر مردم باتوم را خرد كردن، آنچنان كه بعد از گذشت قریب به 40 روز همچنان اوضاعشان غیرعادی است و عوارض آن روی بدنشان قابل مشاهده است.هتاكی و ابراز دشنام و فحاشی ركیك به افراد و نثار نوامیس بازداشت‌شدگان و مردمی كه برای نماز جمعه آمده بودند صورت گرفت. رفتارهایی كه در فرهنگ دینی و اسلامی هیچ یك از گروه‌ها جایی ندارد و نشان‌دهنده آن است كه افرادی برای این كار استخدام شده‌اند كه حتی با اصول بدیهی اسلام آشنایی ندارند و البته شایعاتی نیز مطرح شده كه فعلا به آن نمی‌پردازم"

تاکنون هیچ یک از مقامات جمهوری اسلامی به این نامه واکنشی نشان نداده و موضعی اتخاذ نکرده اند اما آنچه که در نامه کروبی آمده پیش از این نیز در برخی گزارش ها به نقل از افراد آزاد شده منتشر شده بود.

 

گزارش های قبلی از تجاوز در زندان

روزنامه گاردین 31 تیرماه در گزارشی نوشته بود در جریان تظاهرات شیراز چند جوانی که دستگیر شده‌اند، مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند.

 بر اساس گزارش  این روزنامه،  پزشک یکی از این جوانانی که مورد تجاوز قرار گرفته گفته است: فقط چهار دندانش سالم باقی مانده است و رکتوم او در اثر تجاوز پاره شده است و مجبور می شوند او را با کارت بیمه شخص دیگری به بیمارستان ببرند.
روزنامه گاردین به نقل از این جوان نوشته است: او را دوشنبه بعد از انتخابات وقتی که با چند جوان دیگر مانع حمله مامورین به معترضان میشد دستگیر می کنند. تمام آن روز او را در ماشین نگاه میدارند، بعد به یک سلول انفرادی می برند و در آنجا او را از سقف آویزان کرده و مرتبا می زنند. بعد او را به اتاقی دیگر می فرستند که چند جوان همسال او در آنجا بودند. روز شنبه یا یکشنبه بعد بود که در این محل جدید به او تجاوز می کنند. سه مرد قوی هیکل وارد اتاق می شوند و دو نفر او راروی زمین می خوابانند و نفر سوم جلوی آنها و چهار بازداشتی دیگر به او تجاوز می کند. این کار در روزهای بعد هم ادامه پیدا میکند و بازجویی و فشار برای "اقرار" به اینکه از خارج دستور می گرفته نیز همراه آن ادامه پیدا میکند: درتمام طول هفته گذشته دیگر بازجویی هم نبود، فقط  تجاوز و بعد سلول انفرادی...

برخی افراد آزاد شده از بازداشتگاه کهریزک نیز از تجاوز به بازداشت شدگان در این بازداشت گاه خبر داده بودند که در رسانه های مختلف منتشر شد اما تاکنون هیچ مقام و مسولی در جمهوری اسلامی درباره این گزارش ها واکنشی نشان نداده وهمواره سیاست سکوت در این قبال اتخاذ شده است.

لازم به ذکر است که "روز" پیشتر مصاحبه ای را با یکی از آزادشدگان بازداشتگاه کهریزک منشر کرده بود که طی آن، مصاحبه شونده تاکید داشت که شاهد سه مورد تجاوز به پسران زندانی بوده است.

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2009/august/10//-8614ccfc74.html

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

کروبی به هاشمی: شایعه تجاوز جنسی در زندانها را پیگیری کنید
بانو

مهدی کروبی، از نامزدهای معترض به نتایج انتخابات در ایران، در نامه ای به اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان، از او خواسته درباره شایعاتی که درباره تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاه ها پخش شده است، تحقیق کند.

این نامه که در وب سایت رسمی حزب اعتماد ملی منتشر شده، تاریخ ۷ مرداد یعنی ۱۲ روز پیش را دارد و پسر آقای کروبی در توضیح آن نوشته است که پدرش این نامه را ده روز بعد از فرستادن خصوصی برای آقای هاشمی و در حالی که جوابی از او نگرفته است، برای عموم منتشر می کند.

آقای کروبی در نامه خود خطاب به آقای هاشمی می نویسد: "عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح نموده‌اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده‌اند به طوری‌که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در کنج خانه‌های خود خزیده‌اند."

آقای کروبی گفته است اگر "این رفتارهای شناعت آمیز" را "به طور متواتر از افراد مختلف که در روزهای اخیر آزاد شده اند" نشنیده بود، باورشان برایش سخت بود.

آقای کروبی از رئیس مجلس خبرگان رهبری خواسته است این موضوع را "به صورتی که صلاح می داند" با آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران، در میان بگذارد و نیز هیاتی برای بررسی این مساله تشکیل دهد. آقای کروبی اعلام آمادگی کرده است که مسئولیت تحقیق و بررسی جهت تعیین صحت و سقم این اخبار را برعهده گیرد.

مهدی کروبی در نامه خود از منابع خبری خود نام نبرده، اما نوشته است: "افرادی این مطالب را به من گفته‌اند که دارای پست‌های حساس در این کشور بوده‌اند. نیروهای نام و نشان داری که تعدادی از آنها نیز از رزمندگان دفاع مقدس بوده‌اند. این افراد اظهار داشته‌اند اتفاقی در زندان‌ها رخ داده است که چنانچه حتی اگر یک مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعه‌ای است برای جمهوری اسلامی."

افرادی این مطالب را به من گفته‌اند که دارای پست‌های حساس در این کشور بوده‌اند. نیروهای نام و نشان داری که تعدادی از آنها نیز از رزمندگان دفاع مقدس بوده‌اند.

مهدی کروبی

آقای کروبی گفته است که گمان نمی کند کسانی که در ۱۵ سال مبارزه با حکومت پهلوی (از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷) در زندان بوده اند، از جمله خود او و آقای هاشمی، چنین چیزهایی را "دیده یا شنیده باشند".

مهدی کروبی در بخش دیگری از نامه خود به "حوادث تلخ" دیگری که بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران رخ داد اشاره کرده است: "از دستگیری‌های بی‌حساب و کتاب، از ضرب و شتم و وارد کردن جراحات تا شهادت فرزندان این کشور، از حمله به خانه‌های مردم تا فاجعه خونین کوی دانشگاه و برخوردهای خشن و وحشت‌انگیز حتی با خانم‌ها در سطح خیابان‌های شهر، که تاکنون سابقه نداشته است ... از برخوردهای خشن و بی‌محابا، بر سر مردم باتوم را خرد کردن، آنچنان که بعد از گذشت قریب به ۴۰ روز همچنان اوضاعشان غیرعادی است و عوارض آن روی بدنشان قابل مشاهده است. هتاکی و ابراز دشنام و فحاشی رکیک به افراد و نثار نوامیس بازداشت‌شدگان و مردمی که برای نماز جمعه آمده بودند."

آقای کروبی در پایان نامه خود تاکید کرده که فقط دو نسخه از این نامه تهیه کرده که یکی مهر و موم شده برای آقای هاشمی ارسال و دیگری نزد خود او نگه داشته شده است. اما به گفته پسر آقای کروبی، با توجه به این که آقای هاشمی هنوز هیچ واکنشی به این نامه نشان نداده، پدرش تصمیم به انتشار عمومی آن گرفته است.

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/08/090809_bd_ir88_karubi_hashemi_letter.shtml

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

ما بچه سوسول ها
بانو

در جوابیه به خدمت کامی (نجف زاده) جون و همه همراهان او از جانب بچه سوسول ها

ما بچه سوسول ها،
وقتی مامی مون حامله بود و یا بعضی هامون خردسال بودیم ما را خِر کش می‌کرند می‌بردم تظاهرات ٫۵۷ چشم باز کرده انفلابیم. نه مثل بعضی‌ها مادرمان پی دادن غریبون.

ما در پی ارزش های اول انقلابیم ٫٫٫٫ واسه همین پیگیر این دزدی در انتخابیم

ما بچه سوسول ها،
وقتی بل سپاستین می‌دیدیم پدرانمان یا تو جبهه بودند یا تو ماموریت اصلاً معنی پدر داشتن نفهمیدی. خوشا به سعادت که طعم چهار تا چهارتاش چشیدی.

ما بچه سوسول ها،

  • اولین موزیکی که کردن تو گوشمان بوی گل سوسن سنبل در آمد بود
  • اولین شعاری که یادمون دادند: از جلو نظام خبر دار، الله اکبر خمینی رهبر بود
  • اولین اصل زندگی، که به ما یاد دادند جنگ جنگ تا پیروزی، نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی بود

ما بچه سوسول ها،
وقتی داشت پشت لب مون سبز می‌شد تا وقتی یاد بگیریم چطور اصلاح کنیم یا آرایش کنیم می‌دانی کجا ها به خاطر این قانون شکنیها:

  • هم صحبتی با جنس مخالف
  • هم قدمی با جنس مخالف
  • هم راهی با جنس مخالف
  • هم نشینی با تعدادی جوان در چهار دیواری اختیاری!
  • گوش کردن به موزیک، رقصیدن
  • همراه داشتن کاست و نوار ویدیو
  • پوشیدن تی شرت طرح دار،
  • داشتن موی بلند، شلوار جین، مانتوی کوتاه، روسری رنگی و آرایش و………………………..

رشد و تعلیم یافتیم؟

مکانیهای که ۱۰ تا ۱۵ سال قبل زمانی بخاطرش خِر کشمون می کردن تو تظاهرات ۵۷ برای رهای از دست ساواک، شد مکانی برای تعلیم و تربیت روحی و جسمانی ما بچه سوسول ها برای شرایط فعلی! مقدس ترین و محبوب ترین یکی از این مکانها برای ما بچه سوسول ها وزراء تو خیابان عباس آباد است.

گذرتون اینجور مکانها نمی‌افتد چون این مکانهای مقدس لیاقت بچه سوسولهاست نه فی فی کون ها.

ما بچه سوسول ها،
با شــــــــــــــــــــاخ کردن خــــــــــــــــاتمــــــــــــــی

سی دی، mp3 player، دوچرخه سواری، کلوپ فیلم، ورود توریست، و تا حد بسیار اندکی آزادی معاشرت را آزاد کردیم.

ما بچه سوسول ها،
وقتی دیدیم هنوز، سانسور هست، زندانی سیاسی هست، قتلهای زنجیره ای هست.۱۸ تیر را بپا کردید.

برای نشان دادن اعتراضمان انتخابات نهم را تحریم کردیم،

و با انتخاب شدن احمدی نژاد سرتون گیج رفت توهم اینکه پوخی هستید برتون داشت و مملکت بردین لب پرتگاه به قول ما بچه سوسول ها به فـاک دادین

ما بچه سوسول ها،
چون از قشر بی‌سواد دانشگاهی هستیم، دیدیم اگر جلوی دروغ را نگیریم اوضاع از اینی که هست گند تر می شه.

برای نجات این مملکت یک تیکه پارچه سبز بستیم.

ما بچه سوسول ها،
طعم بازداشت، حبس، شلاق، شکنجه، اعتراف و کتک را در این بیست سال اینقدر با رأفت اسلامی لمس کردیم که دیگر این پوست لطیف ناز نازیمون بر خلاف ظاهرش بدجوری کلفـــــــــــــت شده.

با کی از اوین نداریم.

ما بچه سوسول ها،
می خواستیم با نرمی و آرامش بدون هیچ خشونتی و در چارچوب قانون بگیم:

هِری، جا خاستیم جانشین نخواستیم بیا پایین تو این کاره نیستی و هشدار دادیم که: اگه تقلب بشه ایران قیامت میشه

ما بچه سوسول ها،
شرایطی به مراتب دشوار تر و سخت تر از تو در کودکی و جوانی سپری کردیم، با این تفاوت که ما عقده ای آزادی شدیم٫ شما ها عقده ای ولایت

و هر گوساله فهمید، تقلب یه ملیون دو ملیون نه پونزده شونزده ملیون

ما بچه سوسول ها،
یاد گرفتیم، مرد سرش برود، قولش نمی‌رود، گفته بودیم اگه تقلب بشه ایران قیامت میشه

ما بچه سوسول ها،

  • ما گفتیم: رأی ما کجا است
  • به ما گفتند: حیدر حیدر، حیــــــــــــــــدر
  • ما گفتیم: یه ملیون دو ملیون ٫٫٫٫ رأی ندادیم به میمون
  • به ما گفتند: حیدر حیدر، حیــــــــــــــــدر
  • ما گفتیم: تقلب یه درصد دو درصد ٫٫٫٫ نه پنجاه و سه درصد
  • به ما گفتند: حیدر حیدر، حیــــــــــــــــدر
  • ما گفتیم: هاله نورو دیده ٫٫٫٫ رای ما رو ندیده
  • به ما گفتند: حیدر حیدر، حیــــــــــــــــدر خس خاشاک حیدر
  • ما گفتیم: اون خس و خاشاک تویی ٫٫٫٫ دشمن این خاک تویی
  • به ما گفتند: حیدر حیدر، حیــــــــــــــــدر ارازل و اوباش حیدر
  • ما گفتیم: احمدی به هوش ٫٫٫٫ باش ما ملتیم نه اوباش
  • به ما گفتند: حیدر حیدر، حیــــــــــــــــدر اغتشاشگر حیدر
  • ما گفتیم: مردم چرا نشستین ٫٫٫٫ ایران شده فلسطین
  • به ما گفتند: حیدر حیدر، حیــــــــــــــــدر محارب حیدر
  • ما گفتیم: حمایت حمایت، برادر ارتشی چرا برادر کشی؟

و این چنین شد که تیشه به ریشه جمهوری اسلامی، ولایت فقیه، و خود زدید.

ما بچه سوسول ها،
دیگر چیزی نگذاشتید که از ما بگیرید در این سی سال  فرهنگ، هنر، آزادی، اقتصاد٫ اعتبار و منظلت مان را گرفتید. فقط خون دادنمان کم بود که به لطف رأفت اسلامی دولت عدالت به وفور دادیم و مسئولیت پس گرفتن حق شهیدان بی گناهمان را بر گردن ما به اجبار انداختید.

ما هم گفتیم: برادر شهیدم رایت پس می گیرم

ما بچه سوسول ها،
اره وابسته به غربیم، اما نه به آمریکا، انگلیس و فرانسه وابسطه به هموطنان تبعید یمون

اره از بی بی سی و صدای آمریکا خط می‌گیریم مگر رسانه ی دیگری داریم؟

شما از ترستون که همین چهارتا بچه سوسول ها هماهنگی برای تجمع نکند، اس ام اس، اینترنت، پارازیت تلویزیون قطع کردید

مگه چهارتا بچه سوسول ترس داره دلاور بسیجی خجالت خجالت

اره می‌خواستیم برندازی نرم کنیم در چارچوب قانون رئیس جمهور را تعویض کنیم

اما با برخورد و رفتارتان با بچه سوسول های که بچه انقلاب، جنگ و اسلام هستند باعث شدید که:

نه غزه نه لبنان ٫٫٫٫ جانم فدای ایران

ما بچه سوسول ها،
وقتی امثال سهراب مان را تو زندان به درجه رفیع شهادت نائل کردید گفتیم: سهراب ما نمرده ولایت است که مرده

اگر کمی شعور داشته باشی که بعید می‌دانم عمق این شعار خیلی دردناک است.

و پیام آخر ما بچه سوسول ها به دلاور های مثل تو

ما بچه‌های جنگیم بجنگ تا بجنگیم

وابسته به ملتیم بجنگ تا بجنگیم

سوسول ها میرزمند ٫٫٫٫ بسیجی می لرزد

مـــــــــــــــــا بیشمـــــــــــــاریم

پی نوشت: آقایان دولتی، تمامی افرادی که در حبس هستند و در حال محاکمه هستند گذشته روشنی ندارند، اما با رفتارشان با احترام به خواسته مردم در جهت مردم گام برداشتند و ما تمام گذشته آنها را فراموش کردیم. رفسنجانی هم از همین قشر است او  که از همه بیشتر در این سی سال گوه زده اما چون آدم سیاستمدار خوبی هست فهمید که برای توبه وقت هست برای همراهی وقت هست این مردم با گذشت تر از آنی هستند که کینه به دل بگیرند درست است ما بزرگ شده انقلاب و جنگیم اما طرفدار صلح آرامشیم تربیت شده عشق و زیباییم. هر کس با هر سابقه ای که داشت اگر در رکاب ملت حرکت کرد محبوب همه خواهد شد.  در تاریخ بشریت هیچ گاه ملتی که برای رسیدن به خواسته اش خونی داده باشد شکست نخورده. ما بیشماریم، بترسید چون ما ملت هستیم
 
http://wp.alipixel.com/?p=2000
 

یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

اگر دادگاه علنی است، ما هم در آن حاضر می‌شویم
بانو
امروز شنبه ۱۷ مرداد ماه

قرار است دومین قسمت از سریال نمایشی موسوم به دادگاه برگزار شود. همانطور که در «موج آفرینی سبز پنجم» تاکید شده، حضور مردم علاوه بر رسوا کردن دروغ بزرگ «دادگاه علنی»، می‌تواند فضای ذهنی ساخته شده برای زندانیان را تغییر کند و آنها را از واقعیت حضور و مقاومت مردم علیه سیطره فضای کودتایی آگاه کند.


 

در دادگاهی که شنبه گذشته برگزار شد، به واقع بهترین فرزندان ملت قربانی مطامع رهبران کودتا قرار گرفتند؛ دادگاهی یکسره غیر قانونی، ناعادلانه، غیر حقوقی و سیاسی که تنها جرم متهمان آن، حمایت از میرحسین موسوی بود. جلسه بعدی این بیدادگاه، قرار بود صبح روز پنجشنبه برگزار شود، اما شوک ناشی از اعتراض گسترده مردم در روزهای دوشنبه و چهارشنبه و احتمال تداوم اعتراضات به روز دادگاه و در جلوی آن، کودتاچیان را وادار کرد دادگاه نمایشی را به تعویق بیندازند.


سبزها قرار بود در روز پنجشنبه برای یک موج آفرینی تازه، به محل دادگاه بروند و ضمن حضور در این جلسه به شرط واقعا علنی بودن آن، اعلام کنند که: اگر حمایت از موسوی جرم است، ما را هم محاکمه کنید. اکنون هیچ تغییری در این برنامه روی نداده، جز اینکه تاریخ دادگاه نمایشی و در نتیجه زمان موج‌آفرینی پنجم به صبح فردا شنبه هفدهم مرداد موکول شده است.


از عموم موج آفرینان دعوت می‌شود در این موقعیت مهم و کلیدی، خانواده‌های زندانیان سیاسی را یاری و همراهی کنند و نگذارند دادگاه فرمایشی با متهمانی در بایکوت خبری، طبق سناریوی کودتاچیان برقرار بماند. ما قصد حضور در دادگاه و اگر نگذاشتند، تجمع همراه با سکوت در جلوی آن داریم.


نقشه محل دادگاه (با فرض اینکه دادگاه در همان محل قبلی برگزار شود) در زیر آورده شده است. رنگ قهوه‌ای نشان‌دهنده محل دادگستری، رنگ قرمز نشان‌دهنده محل تقریبی سالن و رنگ سیاه نشانه‌ی محل پل هوایی است که معترضان می‌توانند تجمع خود را در پیاده رو شرقی پایین آن شکل دهند.


تاکید می‌کنیم که در صورت حضور نیروهای پلیس ضد شورش، از هرگونه درگیری بپرهیزید و در صورت حمله آنها و تلاش احتمالی برای دستگیری، از حرکت به سمت کوچه داور، خیابان صور اسرافیل و خیابان داور یا خیابان‌های باب همایون و یا به سمت ناصرخسرو که کوچه‌های تنگ و بدمسیری دارد، پرهیز کنید. چهارراه گلوبندک به سمت سبزه میدان (بازار) و خیایان خیام به سمت شمال (تا در غربی ایستگاه متروی امام خمینی در خیابان خیام) گزینه‌های بهتری هستند که به علت حضور جمعیت، امکان
دستگیری را منتفی می‌سازند.

یادآوری می‌شود که متهمان ممکن است در هنگام خروج از دادگاه، از پشت ساختمان (سمت شرقی، در خیابان داور) خارج شوند که بد نیست تجمع‌کنندگان نسبت به احتمال وقوع چنین اتفاقی هشیار باشند و آمادگی داشته باشند که در صورت لزوم در آن محل حاضر شوند. در این صورت، همان‌طور که گفته شد، بهترین مسیر خروج از خیابان داور، سمت جنوبی یعنی میدان ارک (پانزده خرداد) و به سپس به سمت بازار تهران (شرق) و یا متروی پانزده خرداد (غرب) است.


شعارهای زیر نیز برای انتقال سریع اطلاعات و امید به زندانیان پیشنهاد می‌شود:

یا حسین، میرحسین
مرتضوی جلاد، مرگت باد
مرگ بر دیکتاتور
دادگاه فرمایشی هیچ اعتبار نداره
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
و ...

شنبه هفدهم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

بانو

بازیگران در میهمانی قاتلان

بالاخره مراسم تنفیذ احمدی نژاد با مقدماتی نظیر کشته شدن تعدادی نامعلوم، زندانی شدن هزاران نفر، برگزاری یک دادگاه غیرقانونی و در نهایت نمایش اعترافات زندانیان سیاسی برگزار شد.

مراسمی که در آن، صحنه واقعی شکاف میان سران نظام را آشکارا می شد دید. جای خالی هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، سید محمدخاتمی، مهدی کروبی، میرحسین موسوی، حسن روحانی، حسن خمینی و بزرگان دیگر را در این مراسم چهره های ورزشی و تلوزیونی پر کرده بودند تا خلا حضور سران نظام با چند نام معروف پر شود. بدین تریتیب در مراسم تنفیذ احمدی نژاد جای خالی بزرگان را با بازیگران و جای خالی مراجع نیز با افرادی مانند مایلی کهن و عموپورنگ مجری برنامه های کودک تلویزیونی پرشده است.

محمدرضا شریفی نیا، جهانگیر الماسی، مجید مظفری، احمد نجفی، محمد صالح علا، فرج الله سلحشور، جمال شورجه، آرش مجیدی، حسین رضا زاده و افشین قطبی در مراسم تنفیذ حضور داشتند که بیش از همه نشستن چهره افشین قطبی در صفحه تلوزیون، علامت سوال بزرگی را در اذهان پدید آورد؟ آیا حضور این چهره ها به اختیار بوده یا به اجبار و یا به مصلحلت. اگر به اختیار و یا حتی به مصلحت بوده است، پرسش اینحاست: قهرمانانی که محبوبیت و وجاهت خودشان را از مردم به دست می آورند در برهه ای که مردم داغدار هستند، چگونه باید رفتار کنند؟

 

ما ملت دردیم انگار که برای هر چیزی دنبال یک قهرمان می گردیم تا دمی کوتاه شاید درد فراموش کنیم و شانه برای قهرمانی پهن کنیم و از ته دل هلهله کنیم و بغض فراموش کنیم. ما ملت عجیبی نیستیم این واضح است که وقتی هیچ چیزمان سرجای خودش نیست برای خودمان قهرمان می سازیم، چند صباحی برای قهرمانانمان جشن می گیریم و بعد به امید آن می نشینیم که قهرمان هم قدر قداستی که برایش قائل شدیم را بداند.

 اما امروز یکی از همین قهرمانان مرد. حسین رضازاده و نجفی را نمی گویم. حتی جهانگیر الماسی ومحمدرضا شریفی نیا را هم نمی گویم. اما چیزی شاید کاملا شخصی و دور از منطق همیشه در درونم می جوشید وقتی می دیدم افشین قطبی مردم غمگین کشورم را به شعف می آورد اما امروز قطبی درست وسط مراسم تنفیذ احمدی نژاد تمام شد. ناله های مادرانی که دلبند از دست داده اند در گوشم زنگ می زند، وقتی صورت قطبی را می بینیم.

 

 قطبی حتی به ذهن اش هم خطور نکرد که ممکن است یکی از همین جوانهایی که در کهریزک و در خیابان 

های تهران کشته شدند، در مراسم استقبال او چه فریادهای ذوق که نکشیدند. سهراب و محسن و خیلی از پسرها و دخترهای جوانی که یا جنازه هایشان در سردخانه است و یا در سلول ها و زندان های شهر فصل اعتراف خود را انتظار می کشند و از قضا گاهی عشق فوتبالشان بیشتر از عشق به سیاست هم هست، چه هوراها که برای امپراطوری قطبی نکشیدند و حالا صدا ی سکوت آنها از گور بر می آید و صدای قطبی جایی در چند قدمی صاحب هاله نور. خوش باشی قهرمان این حق طبیعی تو است و اصلا فرض که ما به این قاعده هم پایبند نیستیم که قهرمان باید همه زندگی اش را هزینه مردم کند.

حضورت به مصلحت بود یا به منفعت کاری ندارم اما برای بخش هایی از دوستداران تمام شدی. باشد که این مرگ در مراسم تنقیذ احمدی نژاد پایان مرگ قهرمان سازی های نسل من باشد ازهر کسی 

در هر شکل و شمایل و قبایی، حتی از موسوی هم قهرمان نسازیم. قهرمان همان مردم بی پناه اندکه گاهی از 

سر مهر شانه برای یکی پیش می کشند و بعد درست در روزهایی که باید تابوت برادران وخواهرانشان 

را بر دوش بکشند ناگهان می بینند 

که جنازه قهرمان شان هم روی دست شان باد کرده است.

منبع: راه سبز

جمعه شانزدهم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

رسانه شمایید این خبر هر چه سریع تر باید پخش بشه
بانو

تو این مطلب آدرس ایمیل سفارت خانه کشورهایی مثل آلمان، فرانسه، هلند، سوئد و ... در تهران گذاشته شده که میشه حتی بهشون ایمیل فارسی زد و خواست که در مراسم تحلیف محمود شرکت نکنند. من متن رو اینجا کپی می کنم هر چند ممکنه درست جواب نده /// با کمک شما برخی ایمیل های سفارت کشورهای خارجی در ایران را جمع آوری کردیم تا به آن ها ایمیل بزنیم و دعوت کنیم که در تحلیف محمود شرکت نکنند. به ما کمک کنید و در این حرکت شریک شوید. فرصت کمی داریم. اگر سفارت دیگری را پیشنهاد دارید به ما خبر بدهید. آدرس ها به شرح ذیل است. نیازی به یک ایمیل خیلی دقیق و کامل نیست. فقط به هر صورتی حتی فارسی برایشان بنویسید که شرکت آن ها در این مراسم تایید یک دولت غیرقانونی است و باعث آزردگی ایرانیان خواهد شد. چون در این سفارت ها مترجم هست نوشتن ایمیل به فارسی مشکلی ندارد

segreteria.teheran@esteri.it ,teh.vertretung@eda.admin.ch , Tehran.Consular@fco.gov.uk, BritishEmbassyTehran@fco.gov.uk,immigration.tehran@dfat.gov.au,dfat-tehran@dfat.gov.au, teh@minbuza.nl, ambassaden.teheran@foreign.ministry.se, ambassaden.teheran-visum@foreign.ministry.se, teheran-ob@bmeia.gv.at ,
afghanistan_ge_con_mashad@samanir.net,
emarteh@yahoo.com,
dfat-tehran@dfat.gov.au,
teheran-ob@bmeia.gv.at,
azaremb@neda.net,
tehran.mission@mofa.gov.bh ,
belarus-iri@apadana.com,
Teheran@diplobel.be,
embassy@braziliran.org,
tehran.iran@mfa.gov.bn,
bulgr.tehr@neda.net,
teran@international.gc.ca,
chinaemb_ir@mfa.gov.cn,emchnir@neda.net,
vrh.teheran@mvpei.hr,
embacuba.teheran@accir.com ,
cyprus@parsonline.net,
teheran@embassy.mzv.cz,
thramb@um.dk,
sanomat.teh@formin.fi,
contact@ambafrance-ir.org,
consulaire@ambafrance-ir.org,
info@teheran.diplo.de,
embgreece1@safineh.net,
thramb@um.dk,
indemteh@dpimail.net,
consindiabandarabbas@yahoo.co.in,
kbritehran@parsonline.net,
tehemb@iraqmofamail.net,
segreteria.teheran@esteri.it,
jordanemby-teh@hotmail.com,
 kazembir@apadana.com, tehran20022002@mail.ru,
abbas@mfa.go.ke,
krembiri@rier.org, krembiri@kanoon.net,
mwtehran@parsonline.net,
sifamateh@iranocean.net,
teh@minbuza.nl,
newzealand@mavara.com,
emb.tehran@mfa.no,
pakemteh@hotmail.com,
tehranpe@dfa.gov.ph,
ambrotehran@parsonline.net,
tehran@mofa.gov.qa,
rusembiran@parsonline.net,
scgambateh@neda.net,
jugoslavija@pegah.net,
 slovemb@kariz.net,
vte@mzz-dkp.gov.si,
vte@mzz-dkp.sigov.si ,
saembtehcons@walla.com, saembtehadmin@walla.com,
emb-ir@mofat.go.kr,
embespir@mail.mae.es ,
info@slembir.com , slemb@aframail.com,
ambassaden.teheran@foreign.ministry.se,
tajemb-iran@mail.ru,
thaistar@neda.net,
polerumi@irantradecentre.com,
tcurumiyebk@orumnet.com,
tebkon@issa2000.net,
 tebkon@azarniro.net,
tmnteh@istn.irost.com, tmnteh@afranet.com,
emb_ir@mfa.gov.ua , ukremb@parsonline.net,
gcotm@iran-central.net,
Uganda_teh@yahoo.com,
margaret.mostoufi@fco.gov.uk,
uruter@chapar.net,
uruter@parsonline.net,
artur1@reacciun.ve,
sqvn.iran@mail.dci.co.ir,
emarteh@yahoo.com ,
Teheran@diplobel.org ,
croatia@Irost.com ,
embgreece1@safineh.net ,
 itaembtehe@kanoon.net,
kazembir@apadana.com,



این هم یک متن آماده انگلیسی


Subject: inauguration ceremony of Mr Ahmadinejad


Please be advised that your presence in the inauguration ceremony of Mr Ahmadinejad will hurt the Iranians who fight for democracy and justice; it will be regarded as a betrayal to those who scarified themselves for the huge fraud Mr Ahmadinejad did during the past election.
I would like to kindly ask you not to present in his inauguration ceremony.
Best regards
A member of Iranian green movement

http://sefarat.blogpars.ir/?tpl

شنبه دهم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون
بانو

این دادگاه داره احمدی نژاد و همدستای قاتلشو محاکمه میکنه... کی باور میکنه این تلخک بازی لوس و بی مزرو...کی باور میکنه این دروغها رو...کی که نفهمه چه خبر ژشت این صورت رنجور... بمیری خدا که هنوز ساکتی... دلم خون ...خون

شنبه دهم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

مهم: اطلاعیه محسن مخملباف و دکتر محسن سازگارا درباره مراسم پنجشنبه چهلم شهدا
بانو
ن اطلاعیه بسیار مهم، هم اکنون برای صفحه ارسال شد. برای اطلاع رسانی گسترده در این مدت زمان کوتاه ؛ رسانه شمائید


روز پنجشنبه هشتم مرداد ماه، روزبزرگداشت تمام شهدای جنبش سبز ایران است.ا




 


1. عزاداران ازصبحگاهان برای نثار گل به مزارشهدا می روند و شامگاهان به منازل ایشان جهت عرض تسلیت مراجعه می کنند. ( آدرس ومشخصات شهدایی که تا کنون دریافت کرده ایم درذیل این اطلاعیه آمده است.)ا

2. درتهران عزاداران شهدا به صورت میلیونی ازساعت شش بعدازظهر در مصلای بزرگ تهران (واقع دربزرگراه رسالت) حضور می یابند تا درکناریکدیگر با سکوتی سرشار از فریاد، وروشن کردن شمع پس ازتاریکی هوا، به ادای احترام شهدا بپردازند.ا

رئیس جمهور منتخب مردم وعلمای قم نیز درمراسم حضورخواهند یافت.ا
درصورتی که سرکوبگران بخواهند ازاین مراسم آرام، انسانی واسلامی جلوگیری نمایند، مردم مثل همیشه درگیرنشده، درکمال آرامش به طرف خیابان ولی عصرمی روند و ازجلوی پارک ملت دردوجهت شمال وجنوب گرد هم خواهند آمد. ا



3. درشهرستان ها نیزمراسم مشابهی برگزارمی شود. نشانی محل تجمعات که توسط فعالین پاره ای ازشهرها تعیین شده، درذیل همین اطلاعیه درج شده است.ا

درصورت اشغال مراکزیادشده توسط سرکوبگران، عزاداران در جای دیگری که فعالین هرشهردرنظرگرفته اند حضور خواهند یافت. بدیهی است غیرازاین پانزده شهردربسیاری شهرها وروستاهای دیگرکشورهم مراسم مشابهی برگزارمی شود که نشانی آن تجمعات نیزتوسط فعالین هرمنطقه به آگاهی اهالی می رسد.ا

محسن سازگارا- محسن مخملباف
هفتم مرداد هشتاد وهشت


نشانی تجمع در شهرهای ایران



اردبیل: میدان آزادی
اصفهان: سی و سه پل بوستان آئینه
اهواز: فلکه سوم کیان پارس
ایلام: میدان امام خمینی
تبریز: چهارراه آب رسانی به طرف میدان دانشگاه
رشت: پارک شهر
ساری: پارک شهر خیابان انقلاب به طرف میدان ساعت
سنندج: میدان اقبال، بلوار کشاورز
شیراز: فلکه گاز، بلوار ارم به طرف فلکه نمازی
قزوین: میدان عارف قزوینی
کرمان: میدان مشتاقیه
مشهد: پارک ملت، بلوار سجاد
همدان: میدان ابوعلی تا میدان آزادی
یاسوج: میدان هفت تیر
یزد: چهارراه دولت آباد، جایگزین میدان امیرچخماق
تهران: مصلا، جایگزین پارک ملت در امتداد خیابان ولی عصر


آدرس تعدادی از شهدا



اشكان سهرابي: ا


تهران- خيابان هاشمي، بين خيابان خوش و خيابان رودكي، كوچه مقدم، كوچه فرعي قنبر نژاد پلاك 2 واحد اول منزل رضا سهرابي

حسین اکبری:ا


خیابان گلبرگ شرقی نرسیده به خیابان دردشت جنب مسجد سیدالشهدا طبقه سوم

سهراب اعرابی:ا


تهران-شهرک آپادانا-کوی نرگس-بلوک 37

مسعود هاشم زاده:ا


خیابان ستارخان - خیابان شادمان – خیابان ذوالفقاری – بلوار سیادت – پ 10 – طبقه سوم

ابراهیم خضری:ا


خ شریعتی کوچه مهندسی-محل شهادت خیابان 16 آذر -تاریخ شهادت 30 خرداد

کیانوش آسا:ا


ابتدای بلوار شهید مصطفی امامی، خیابان مجتمع تجاری غدیر، پشت مجتمع مسکونی دادگستری جنب نانوایی لواشی
نشانی مزار شهید: قطعه 58 پلاک 12 باغ فردوس کرمانشاه

محسن روح الاميني نجف آبادي:ا


نصرت شرقي- كوي بهشت

رامین قهرمانی:ا


خیابان ستارخان ، خیابان شهرآرا
محل شهادت: تهران ، پس از بازداشت شدن (بازداشتگاه کهریزک – بیمارستان رسول اکرم)

یعقوب بروایه:ا


استان خوزستان، شهرستان اهواز، 25 کیلومتری اهواز اندیمشک، روستای براویه

رامین آقا زاده قهرمانی:ا


خیابان ستارخان ، خیابان شهرآرا

عباس ديسناد:ا


نشاني مزار : بهشت زهرا - قطعه 257- رديف 66- شماره 17
محل شهادت : خيابان آزادي - نزديك محل كسب

چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

5 شنبه؛ چهلم شهدا در مصلی
بانو
به دنبال درخواست مهدی کروبی و میرحسین موسوی در مورد صدور مجوز برای برگزاری مراسم یادبود کشته شدگان حوادث اخیر، دیروز اعلام شد معترضان به نتایج انتخابات روز پنجشنبه با اجتماع در مصلای بزرگ شهر تهران، نسبت به شهداء جنبش سبز ادای احترام خواهند کرد.موسوی و کروبی این خواست را در نامه ای به وزیر کشور مطرح کرده اند.

در این نامه خطاب به وزیر کشور آمده است: "بدینوسیله به اطلاع می‌رسانیم به مناسبت گذشت چهل روز از آغاز حوادث ناگواری که طی آن عده‌ای از هموطنانمان، جان خود را از دست دادند، در خواست برگزاری مراسم یادبود این عزیزان در روز پنجشنبه 8/5/88 ساعت 18 الی 30: 19 بعد ازظهر در محل مصلای بزرگ تهران را داریم.

شایان ذکر است که مراسم مذکور بدون ایراد سخنرانی و با استماع به تلاوت آیات کلام‌الله مجید انجام خواهد شد و از شرکت کنندگان نیز درخواست خواهد شد در سراسر مراسم با سکوت خود ادای احترام کنند."

هنوز از صدور مجوز برای برگزاری این مراسم اطلاعی در دست نیست،اما بر اساس خبری که از سوی یک منبع موثق به "روز" رسیده، این مراسم در صورت عدم صدور مجوز هم برگذار خواهد شد و عزاداران جان باختگان حوادث اخیر در ساعت 18 روز 5 شنبه به یاد جان باختگان جنبش سبز در مصلای تهران گرد هم خواهند آمد.بر همین اساس گفته می شود موسوی،کروبی و خاتمی هم در این مراسم شرکت خواهند کرد.

موسوی و کروبی پیش از این نیز چندین بار برای برگزاری گردهمایی های اعتراضی مردم از وزارت کشور تقاضای مجوز کرده اند اما به هیچ یک از این تقاضاها پاسخی داده نشده است.در اولین درخواست از این نوع، ستاد میرحسین موسوی پس از اعلام نتایج انتخابات، خواست صدور مجوز برای راهپیمایی آرام حامیان موسوی در سراسر کشور رامطرح کرد،اما با این درخواست موافقت نشد.

سه شنبه ششم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

متن كامل سخنان مهم ميرحسين موسوي در جمع فرهنگيان و تشكلهاي معلمان ايران
بانو


قلم - میرحسین موسوی با تبریک اعیاد پیش رو، هر یک از این فرصتها را به عنوان نعمتی دانست که خداوند برای نهضت سبز قرار داده است تا از آن خوب استفاده کند.ا

به گزارش خبرنگار قلم نیوز، مهندس میرحسین موسوی در دیدار با اعضای تشکلهای معلمان و فرهنگیان در انجمن اسلامی معلمان ایران با تبریک ماه شعبان و اعیاد این ماه، این فرصتها را نعمتی برای نهضت سبزخواند تا از آن خوب استفاده کند و گفت: این مهمترین مساله است که شبکه عظیم اجتماعی و سبزی که در سراسر کشور ایجاد شده است، اگر هوشیار باشد که هست، باید از تمام این مناسبتها با استفاده از خلاقیت خود استفاده کند.ا

وی با اشاره به اینکه این مناسبتها زیاد هستند یادآور شد: ما میتوانیم هر روز برنامهای برای روشنگری و پیگیری اهداف بلند نهضت بزرگ سبز داشته باشیم.ا

موسوی در ادامه درباره سخنان یکی از اعضای حاضر مبنی بر اینکه جریان حاکم بعد از انتخابات غافلگیر شد و فقط تا زمان انتخابات برای خود برنامه ریزی کرده بود، گفت: فکر میکنم این غافلگیری به چند هفته پیش از انتخابات برمیگردد زیرا تمام تلاش آنها در جهتی بود که مردم در انتخابات شرکت نکنند.ا

وی با اشاره به عملکرد رسانه ملی و دیگر رسانههای دولتی نسبت به دورههای قبل ریاستجمهوری، تلاش آنها را در جهت حضور عده قلیلی در انتخابات دانست و بیان کرد: آنها فکر نمیکردند که در مدت کوتاهی چنین موج عظیمی ایجاد شود برای همین غافلگیر شدند و طرحهایشان ناشیانه اجرا شد و خلل و فرج بسیار زیادی داشت و آنها قدرت مردم را به درستی تخمین نزدند و عمق جریان را به درستی درک نکردند. دلیل برانگیختگی و حضور مردم در خیابانها را درک نکردند در نتیجه کشور و خودشان را با مشکل مواجه کردند.ا

میرحسین با بیان اینکه مطالبی که قبل از انتخابات، مطرح و بر آن تاکید کرده است چیزی نبوده جز درخواستهای معمولی ذکر شده در قانون اساسی که مغفول مانده و کنار گذاشته شده بود افزود: ما بخشهای اندکی از قانون اساسی را اجرا کردهایم. قسمتی از آن را خواندهایم آن هم بر اساس منافع گروهی و جناحی و آن بخشی که به نفع ما نبوده، کنار گذاشتهایم.ا

وی با بیان اینکه جز حقوق مصرح در قانون اساسی چیز دیگری نگفته است، بیان کرد: ما گفتیم شعار مردم در ابتدای انقلاب این بود "در بهار آزادی جای شهدا خالی؟"، حرف ما این است که این آزادی کجاست؟ مگر مردم به خاطر این آزادی به صحنه نیامدند و 22 بهمن 57 راهپیماییهای میلیونی در سراسر کشور انجام نشد و شعار آزادی سر ندادند؟ مردم دنبال آزادی بودند، الان این آزادی کجاست؟

موسوی با اشاره به مغفول ماندن بخشی از حقوق مردم و کرامت انسانی زنها، آزادی سخن، اندیشه و گفتوگو و هویت ملی ما و طرح آنها در انتخابات بیان کرد: طبیعی است که این سخنان از دل مردم برخاسته بود که به آنها بازگشت و موج ایجاد کرد و آینده این حرکت هم بستگی به این دارد که ما تا چه اندازه این شعارها را ببینیم و پایبند به آنها بمانیم و حاضر باشیم هزینه این پایبندی را بپذیریم.ا

میرحسین در ادامه درباره هویت ساختارشکنان گفت: متهم میکنند که شما ساختارشکن هستید و از ساختارشکنی استفاده میکنید، ما میخواهیم بگوییم ما دنبال ساختارهای واقعی برآمده از دل مردم و قانون اساسی هستیم. شما ساختارشکن هستید. با بررسی جریانات یک نمونه از دستگیریها از ابتدا تا انتهای آن میتوانید ببینید چه کسانی ساختارشکن هستند. لزومی ندارد ما صدها جنایت و تیراندازی و لباس شخصی را ببینیم، فقط کافیست آقایان یک نمونه مثلا پرونده همین روح الامینی، اعرابی یا آقاسلطان را مورد بررسی قرار دهند، خواهند دید که تا چه اندازه ساختارشکنی در مجموعه نظام صورت گرفته است و این به آنچه ما از جمهوری اسلامی و نظام انتظار داشتیم، هیچ شباهتی ندارد.ا

وی با بیان اینکه ما چنین نظامی را نمیخواستیم گفت: آیا ما نظامی را میخواستیم که افرادی شبانه بریزند و خانههای دانشجویان و مردم را ویران و ماشینهای آنها را تخریب کنند؟ و بعد همه ارگانهای موجود از وزارت اطلاعات تا بسیج بگویند اینها به ما ربطی ندارند؛ اینها از کجا آمدهاند آیا از کره مریخ آمدهاند؟ وقتی قتلی رخ میدهد، متهم هر کجا باشد آقایان آنقدر قوی هستند که ردش را بگیرند، آنوقت دهها و صدها نفری که این جنایتها را مرتکب شدهاند را نمیتوانند شناسایی کنند؟ چه کسی این را باور میکند؟ آیا این به معنای متهم کردن کل نظام به دروغگویی نیست؟

موسوی در ادامه با اشاره گسترش پوستر دروغ ممنوع در سطح کشور گفت: مردم متوجه شدند که یک دروغ بزرگ پشت این جریانات هست که این همان ساختارشکنی و روی گرداندن از قانون اساسی و همه آرمانها و ایدهآلهایی بود که نظام ما و مردم به آن پایبند بودند. الان هم نظام هیچ چارهای ندارد که به آنها (آرمانها، ساختارها و قانون اساسی) بازگردد و به نظر من اگر برنگردد مردم آن را برخواهند گرداند و مردم خود از راهی که آمدهاند باز نخواهند گشت.ا

وی ادامه داد: غافلگیری دیگری که برای آقایان اتفاق افتاد این بود که تصور میکردند با چند حرکت بعد از 22 خرداد مردم به خانههای خود بازخواهند گشت اما همین که ملتی با این گستردگی و با این همه هزینههای بسیار بیش از 40 روز در خیابانهاست نشاندهنده عمق این جریان است؛ بعد آقایان ذهنیتشان را دادهاند به اینکه دو گروه خارج کشور بودند و تماس با سفارتخانه موضوع را حل میکند، اینها تصور میکردند که احزاب این جریان را هدایت میکنند برای همین شخصیتها و سران احزاب را دستگیر کردند و تمام تلاش خود را برای اعترافگیری به کار بردند.ا

موسوی در ادامه با اشاره به اظهارات آیتالله جنتی مبنی بر اینکه که اعترافات دارد گرفته میشود گفت: آیا یک روحانی و مجتهد که اصولی دارد میتواند این حرف را بزند؟ اعتراف گرفتن داشتیم در اسلام؟ ما آدمهای کم سوادی هستیم شما که باسواد هستید بیایید شرح دهید کجای اسلام، کجای قرآن و کتب فقهی ما روی مساله اعتراف کردن تکیه کردهاند؟ ما هر چه از حضرت علی (ع) شنیدهایم، بر عکس این بود، در جهت تبرئه مردم بود و در این جهت بود که مردم علیه خود حرفی نزنند.ا

وی با یادآوری اینکه این شیوهها نتیجهای در بر ندارد افزود: زیرا این حرکت مردم به شکل هرمی تنظیم نشده است بلکه به صورت یک شبکه گسترده در حال سیر بود که به همه خانوادهها نفوذ کرده بود و راز بقای این نهضت هم همین است و هر حرکتی در آینده هم باید به این سمت برود که نمیشود یک حرکت گسترده مردمی را در قالب یک تشکل کلاسیک مختصر کرد و کاهش داد. این یک خطر برای این حرکت در آینده است.ا

سه شنبه ششم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

متن نامه مهندس علی جوادی لنگرودی پدر شهید امیر جوادی از شهدای جنبش سبز در زندان اوین
بانو
خبرگزاری هرانا: طی نامه ای که از جانب پدر امیر جوادی لنگرودی به خبرگزاری ارسال شد، امیر جوادی لنگرودی که در اعتراضهای 18 تیرماه بازداشت شده بود، به شهادت رسیده است. شهید امیر جوادی فر، دانشجوی رشته مدیریت صنعتی دانشگاه قزوین در جریان تجمعات

متن نامهی مهندس علی جوادی لنگرودی بدین شرح است:
با سلام
«حال كه اين نامه را ارسال ميكنم از اوين زنگ زدند و گفتند بيا جنازهی پسر وجگر گوشهات را از پزشكي قانوني تحويل بگير. لازم است بگويم پسرم در تاريخ 18 تیر ماه در محدودهی امیرآباد توسط لباس شخصيها مصدوم و در بيمارستان بستري بود اما پس از بهبودي به زندان اوين برده شد و حالا جنازهی پسر 24 سالهام را تحويلم میدهند.
پسرم بنام اميرجوادي لنگرودي پسري بود به دور از جريانات سياسي و فقط عاشق وطن بود همين و بس پسري مودب و سر به زير كه به تازهگي مادرش را از دست داده بود و عزادار مادرش بود. حال من تنها بايد براياش عزا بگيرم و مادري نيست تا برايش گريه كند.»
مهندس علي جوادي لنگرودي

سه شنبه ششم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

مادر ندا سکوت خود را شکست!
بانو
شامگاه روز گذشته ۳۱ تیرماه تعدادی از مادران کمپین یک میلیون امضا و فعالان جنبش زنان، به دیدار مادر ندا آقاسلطان رفتند تا ضمن تسلیت به او بگویند چهلم ندا در کنارشان خواهند بود و حقخواهی او را پاس خواهند داشت. به او بگویند که سالهاست این جنبش برای حقخواهیاش تلاش میکند، برای برابریخواهی به زندان میرود و علیه تبعیض فریاد میزند و هم اکنون نیز فرزندانی را در بند دارد. مادر ندا روز پنجشنبه ۸ مرداد ساعت ۵ بر مزار دخترش خواهد بود.


مادر ندا از فرزند شهیدش چنین یاد کرد: “۲۷ سال داشت از کودکی خاص بود و ارتباط نزدیکی با خدا داشت، آواز میخواند و اهل موسیقی بود و خواندن کتابهای فلسفی و چراییهای زندگیاش پایانی نداشت. همین چراییها او را به رشتهی الهیات کشاند اما بعد از مدتی از این رشته انصراف داد و مطالعاتش را به صورت فردی پی گرفت. ندا بسیار جسور و شجاع بود و از کودکی در مقابل هیچ حرف زوری سر فرود نمیآورد. همین ویژگیاش او را به خیابان کشاند”.

ساعتی بعد مادران داغدار سهراب اعرابی و اشکان سهرابی که خود فرزندان حقطلبشان را در این مبارزه مدنی از دست داده بودند و همچنین زنان فعال جبهه مشارکت که همسران دربند دارند به دیدار این مادر داغدار آمدند و در فضایی آکنده از اشک و اندوه مادران داغدیدهی سه شهید در کنار هم و مقابل حضار نشستند.

مادر شهید اشکان سهرابی از چگونگی مرگ فرزند عزیزش گفت:”بیایید بپرسید. این بچه خیلی سر به زیر بود. من خانه بودم شام درست میکردم. اشکان گفت میروم خانه ی دوستم وزود برمیگردم. با دلشوره گفتم زود بیا خیابان شلوغ است. چند دقیقه نگذشته بود که دوستش آشفته حال آمد و گفت به خدا من ندیدم چه شد اما اشکان را زدند. گفتم کی گفت نمیدانم فقط دیدم که اشکان را زدند. خودم را سرآسیمه رساندم فقط گفت مادر سوختم. با موتوری که میآمد او را به بیمارستان رساندیم. در بیمارستان چند ثانیه از پشت در دیدمش. ده دقیقه بعد در بیمارستان شهید شد”.

پروین فهیمی مادر شهید سهراب اعرابی هم شهادت فرزندش را روایت کرد و گفت شما خوششانستر بودید. روزی که در آگاهی شاپور عکس سهراب را شناسایی کردیم یک ماه از سرگردانی من در مقابل دادگاه انقلاب و زندان اوین میگذشت. من میرفتم که سهراب را پیدا کنم و عکس او را به هر زندانی که آزاد میشد نشان میدادم شاید خبری از پسرم داشته باشد. روزهای آخر وحشت کرده بودم که این طولانی شدن و بیخبری و تلفن نزدن دلیلی دارد در تمام این مدت به هر جا میتوانستم سر زدم و نامه دادم اما هیچ کسی پاسخ گو نبود و میگفتند زندان است و زنگ می زند. مرا آزار دادند. شکنجهی روحی دادند”.

مادر ندا از روز شهادت ندا و روزهای بعد از آن سخن گفت:“روزهای پیش از آن حادثه گفت که همه ما دیدیم و شنیدیم. ندا تا چند دقیق پیش از حادثه تلفنی با ما در تماس بود. مدت کوتاهی بعد از آخرین تماس استاد ندا با ما تماس گرفت و گفت پای ندا تیر خورده و به بیمارستان شریعتی منتقل شده است. ما به سرعت خود را به بیمارستان رساندیم و استاد موسیقی ندا را دیدیم که سراسر لباساش غرق در خون است و بعد گفتند کتفاش گلوله خورده و کم کم متوجهمان کردند که پیش از رسیدن به بیمارستان به شهادت رسیده است. مادر ندا گفت که مسئولان پزشک قانونی اجازه خواستند که از مغز استخوان ندا برای پیوند دیگری استفاده کنند که موافقت کردیم. اما خبر شهادت ندا به سرعت منتقل شد. ما سکوت کردیم که بتوانیم جنازهی او را تحویل بگیریم و صبح روز یک شنبه در پزشک قانونی بهشت زهرا جنازهی او را به ما تحویل دادند. در تمام این مدت به طور مداوم ماموران و پلیس آمد و شد داشتند اما برخوردشان بسیار محترمانه بود اما اصرار داشتند که قاتل ندا را پیدا کنند به همین منظور تعداد زیادی از دوستان و اعضای خانواده را مورد پرسش و بازجویی قرار میدادند تا قاتل را پیدا کنند اما برای ما مهم نبود فقط میخواستیم با این شرایط کنار بیاییم.

ما خیلی مراسم و برنامههای عمومی اعلام نکردیم که برای مردم اسباب دردسر نشود. برای مراسم ختم به چند مسجد مراجعه کردیم. از جمله مسجد رضا در میدان نیلوفر و چند مسجد دیگر که هیأت امنای مسجد موافقت نکردند.

مسجد امام جعفر صادق، بالای پل سید خندان موافقت کرد. ما هشت و نیم شب اعلامیه را چاپ کردیم و ساعت دوازده و نیم متوجه شدیم که خبر در اینترنت پخش شده است. در عین حال به این دلیل که میدانستیم در مراسم تعداد زیادی شرکت خواهند کرد نگران شدیم که مبادا تعداد دیگری از جوانان در این برنامه بازداشت و یا کشته شوند و به همین دلیل مراسم را لغو کردیم. البته مطمئن هم نبودیم که اجازهی برگزاری این مراسم داده میشد یا نه چون برای شب هفت هیچ مسجدی به ما اجازه ی برگزاری مراسم را نداد و تنها در بهشت زهرا یک تالار برای صرف شام موافقت کرد اما بعد از نیم ساعت از حراست بهشت زهرا با ما تماس گرفتند و نامهای نشان دادند که بر اساس آن هیچ کدام از کسانی که در درگیریهای بعد از انتخابات کشته شدهاند حق برگزاری مراسم را ندارند. این حکم کلی و از طرف وزارت اطلاعات بود که به تمام مساجد ابلاغ شده بود. در مواردی هم شرایط بسیار سختی گذاشته بودند که خانوادهی کشتهشدگان باید سه جواز کسب و تعهدنامه میگذاشتند که اگر مردم بیایند اتفاقی نمیافتد. سنگهای بزرگی میانداختند که خانوادهها از برگزاری هر مراسمی منصرف شوند. بعد از مدتی در مقابل سوال ماموران و کارآگاهانی که میگفتند به دنبال قاتل ندا هستند گفتیم ما از شما نمی خواهیم قاتل را معرفی کنید و با این روحیهی نامساعد به حال خود رهایمان کنید. سهراب را چه کسی کشت؟ اشکان را چه کسی کشت؟

زمانی که ما به مزار ندا میرفتیم با ما کاری نداشتند اما با کسانی که خارج از اعضای خانواده به مزار ندا می رفتند برخورد میشد و در مواردی حتا با یکی از بستگان ما را که سر مزار ندا رفته بود برخورد کرده بودند که چرا می آیی و سر خاک ندا مینشینی.

خانواده ندا شایعاتی را که در مورد حضور پدر ندا در صدا وسیما و یا فرودگاه مطرح شده بود را تکذیب کردند و گفتند تا به حال با هیچ رسانه ای مصاحبه نکردهاند.

تا سپیدی چند ندا فاصله است؟

ساعتی بعد حمید پناهی استاد موسیقی ندا آقا سلطان به جمع سوگواران پیوست و روایت خود را از لحظهی شهادت ندا چنین توصیف کرد: “پیش از این حادثه ما میگفتیم و میخندیدیم تا زمانی که بعد از درگیری در خیابان و شلیک گاز اشکآور به کوچه پناه بردیم. چشمانمان را مقابل آتش گرفتیم. ساعت دقیقا ۱۸:۱۰صدای کوتاه سفیر گلوله ای را شنیدیم و دیدم که ندا به روی زمین افتاد.

جمعه دوم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

دست بردارید از این روح پاک ساده... بگذارید فارق از جهالت شما در مرگش بخوابه.
بانو

چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

من کف پای تمام کسانی را که امده بودنند می بوسم...
بانو

برخی از دیده های امروز من تا ساعت دو بعد از ظهر :
  1. یگان ویژه نیروی انتظامی اکیداً دستور داشت که پیش از خطبه ها با مردم درگیر نشود با اینکه خیلی دلش میخواست بشود .
  2. پلیس ضد شورش چند بار ادای حمله به جمعیت را درآورد بعد چون هیچکس فرار نکرد چند بار راستکی حمله کرد بعد باز چون هیچکس فرار نکرد جمع کرد رفت پی کارش .
  3. نیروهای لباس شخصی شامل بیست لشکر پیاده نظام که مجموعاً دوازده سال سن داشتند چند بار آمدند و رفتند دیدند کسی سوارشان نمیشود برگشتند پیش مامانشان .
  4. پیش از خطبه ها دست و سوت و تکبیر مردم ، زرت و پرت های حاج منصور ارضی را کاملاً خفه کرد . احتمال جر خوردگی نامبرده برای رسیدن صدایش به دو متر آنطرفتر صد درصد ارزیابی شده نامبرده الآن تحت دوخت و دوز قرار دارد .
  5. حاج منصور از همه دعوت کرد تا شعار مرگ بر امریکا بدهند همه لبیک گفتند نیم ساعت شعار دادند مرگ بر روسیه .
  6. در این هنگام محسن رضائی با یک ماشین زانتیا رسید و همینطور بیخود و بی جهت مورد تشویق جمع قرار گرفت . فکر کنم یک کمی هم خجالت کشید اگر اصلاً بفهمد این چیزها را .
  7. مردم با شعار "هاشمی ، هاشمی ، سکوت کنی خائنی" ایشان را خیلی شرمنده کردند . مردم همچنان دست میزدند و از همدیگر فیلم میگرفتند .
  8. بشدت احساس میشد که مردم امروز نفری چهارتا دست دارند : با دوتایش دست میزدند با یکی وی نشان می دادند با آن یکی موبایلشان را گرفته بودند بالا فیلم میگرفتند .
  9. بلافاصله بعد از خطبه اول در کل انقلاب برق را قطع کردند تا صدای هاشمی رفسنجانی از طریق بلندگو به گوش دشمن نرسد . عموماً در نمازهای جمعه همیشه قرار بود صدای امام جمعه به گوش دشمن برسد ولی چون ایندفعه دشمن خیلی نزدیک بود گفتند نرسد بهتر است .
  10. در این هنگام موتورهای ضد شورش هم از سمت غرب اضافه شدند و مردم را از سر خیابان جمالزاده مورد نوازش قرار دادند . مردم همچنان فرار نکردند و بشدت نوازش شدند .
  11. سرانجام برای متفرق کردن جمعیت نبش خیابان 16 آذر اشک آور زدند که طبق روال یک متری من بدبخت فرود آمد . اینروزها دارم احساس میکنم بدنم بشدت خاصیت جذب گاز اشک آور دارد هرجا میروم کپسول اشک آور هم با من می آید .
  12. من هیچیم نشد ولی بقیه هم طوریشان نشد چون فوری اشک آور را شوت کردند تو بغل پلیس . اینطور که من دیدم تعدادی گمنام امام زمان یک طورهائیشان شد . من میدانم مزه زهرمار میدهد این اشک آور .
  13. همچنان هیچکس نه فرار کرد نه جائی رفت مردم تازه نشستند زمین و هر کسی که بیخود می ایستاد خشتکش را درمی آوردند .
  14. یک دیوانه همینطور سبز بسته بود و راه افتاده بود و با فریاد مردم را دعوت به حمله و شهادت میکرد . تصادفاً وقتی به ابتدای کارگر جنوبی رسیدم دیدم یک کتک مفصل از مردم خورده باد آمده بود دیگر زر نمیزد .
  15. مردم فوراً با ماشینهایشان میدان انقلاب را دوره کردند . رادیوهای همه روشن و درهای ماشینها باز و صدای رفسنجانی بخوبی به گوش دشمن رسید . حیف که برق ماشین را نمیشود قطع کرد دشمن کلی سوء استفاده کرد .
  16. در اینجا من دو تومن پول و یک نخ سیگار به یک موتوری دادم از جنوب به سمت جمهوری و بعد از شمال بسمت بلوار کشاورز رفتیم دیدم خیلی زیادیم ها . سیگارمان تمام شد برگشتیم .
  17. خطبه ها که داشت تمام میشد خدا انگار دنیا را به ضد شورش داده بود . حمله شروع شد و مردم چون همچنان فرار نمیکردند یک شکم سیر کتک خوردند . کتک خوردن برای آدم سیاسی از نان شب واجبتر است خودم دیدم .
  18. آمبولانس زیاد بود و ماشینهای آتش نشانی بیشتر . از آقا پلیسه پرسیدم آتش نشانی برای چی آمده ؟ یک جوری نگاهم کرد از سوالم خجالت کشیدم تا کتکم نزده رفتم پی کارم . خودم جوابش را میدانستم ها خواستم با هم بیشتر آشنا بشیم .
  19. این ساندویچی هایدا شعبه میدان انقلاب را باید مدال داد . دویست تا ساندویچ داشت که پنج هزار نفر را برای خوردنش آنجا جمع کرد . هرچی هم گفتند مغازه را ببند گفت همین یکی را بپیچم می بندم و این وضع دو ساعت ادامه داشت .
  20. نیروهای عادی انتظامی حضرت عباسی هیچ کاری به ملت نداشتند . چندتا از خوش تیپهایشان پا که میداد با ملت لاس هم میزدند ملت هم تا دلتان بخواهد خنده خنده تخلیه اطلاعاتی شان کردند . واحد خواهران خوشگل مشگل در این تخلیه اطلاعاتی نقش بسزائی داشت .
  21. من الآن از خستگی دارم میمیرم . یک کمی که بهتر شدم دوباره میام بیست مورد دیگر را می نویسم اگر دوست نداشتید خب دعوا که نداریم دیگر نمی نویسم

نوشته علیرضا رضائی

شنبه بیست و هفتم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

چند نکته مهم برای روز جمعه و حضور در نماز جمعه : ( به همه اطلاع رسانی کنید این نکات را )
بانو
1- از این بابت که این روز - روز بزرگی در تاریخ جنبش سبز چه در داخل و چه در خارج منعکس خواهد شد - از همه عزیزان خواهشمندیم که لباس بالای انها ( پیراهن یا تیشرت ) حتما از لباس سبز استفاده کنند . این بسیار مهم است . دقت کنید : به شال کفایت نکنید به خاطر جمعیت زیاد در این روز شال یا دستبند سبز نمایان کننده حضور در رسانه ها نخواهد بود .

2- سعی کنید که همه سبز پوشها در یک مکان جمع شوید در این روز و در کنار هم باشید- هر چه تعداد شما بیشتر و در کنار هم باشد جلوه سبز زیبایی را در رسانه ها ایجاد خواهد کرد - سعی کنید که دقیقا جایی را انتخاب کنید که از دید دوربین های صدا و سیما خارج نباشه و انها نتونند شما را سانسور کنند ( یعنی بخواهند یا نخاهند شما در تصور باشید .

3- بهتر است صبح زود بروید به نماز جمعه چون محوطه اصلی دانشگاه در نماز جمعه 100% از پوشش خبری نمیتواند حذف شود .

4- از درگیری تا حد امکان خوداری کنید- در صورت ایجاد درگیری یار و همراه را تنها نگذارید .
5-از دادن شعارهای تحریک آمیز در این روز خوداری کنید. ( میتوانید از یا حسین میر حسین استفده کنید - یا ما اهل کوفه نیستیم موسوی تنها بماند)
6- همیشه در نماز جمعه میان سخنان امام جمعه رسم به گفتن تکبیر است - سعی کنید سبز ها وقتی کودتا چیان تکبر های : مرگ بر امریکا یا اسرائیل میدهند شعار مخالفی بدید که تفاوت فکری و آزاد اندیشی سبز ها را در رسانه ها منعکس نماید.

باز تکرار میکنیم لباس سبز از ارکان مهم این روز است- ( پیراهن یا تیشرت ) در کنارش میتونید از شال و سربند سبز هم استفاده کنید .

در یک کلام روز جمعه نماز جمعه باید سبز سبز باشد
سبز باشید
یا حق

پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

اسامی قاتلان سهراب
بانو

سهراب اعرابی، همان وقت که مادرش، مثل مرغ سرکنده، پر از دلشوره و بیم، عکس اش را به این و آن نشان می داد و می گفت: سهراب مرا دیدی، کشته شده بود. مانند دیگر سهراب ها؛ همانند همه آنان که این روزها، در زیرزمین هاو زندان های کودتا، از دهان گشاد محمود احمدی نژاد، "مهرورزی" را برایشان نشخوار می کنند و با دستان خونین سعید مرتضوی، مرگ را برایشان هجی.

بله؛ سهراب مرده بود. پیش از دادن کنکور. کنکوری که با اطمینان می گفت: از پس آن بر می آیم.

سهراب را چه کسی کشت؟ تک تیرانداز مزدوری که پشت سنگر حکومت اسلامی، تک تازی می کند؟ "برادران بسیجی" که مردمان رامی نوازند با فریاد یا زهرا؟ مامور نیروی انتظامی که حکم "تیر" دارد؟ چه کسی؟

پاسخ روشن است:

قاتل سهراب اعرابی، سردار سرلشگر فیروز آبادیست. هم او که امروز رنج نامه می نویسد و می گوید: "این جبهه با هدایت استکبار، جنگ خود را در پوشش انتخابات دهم ریاست جمهوری آغاز کرد و چون با حضور جانانه چهل میلیونی مردم نتوانست طرفی ببرد، بیشتر عصبانی شد و در پی فتنه ای تلخ تر برآمد، فتنه ای با ظاهری مخملی و باطنی خشک و زبر و خشن که فرهنگ و مردم سرزمینم را هدف قرار داده بود. تصادفی نبود که در ۳۰ خرداد ۸۸، سی خرداد سال ۶۰ را بازسازی کردند. تخریب، کشتار و آشوب به پایگاه های بسیج و مسجد خدا یورش آوردند..."

هم او که به دروغ می نویسد: "زخم ترکش های جنگ تحمیلی و جای گلوله های منافقان و از خدا بی خبران دیروز را این بار در کوچه و بازار و تن بسیجیان و نیروهای نظامی ـ این حافظان امنیت مردم ـ با قمه و ضربات سنگ و شعله های آتش گشودند. به پای مصنوعی و سینه خسته جانبازان و حتی بانوان و کودکان رهگذر هم رحم نکردند و منافقانه سلاح اهدایی آمریکا و اسرائیل و انگلیس را به سوی مردم شلیک کردند تا به خیال خام خود با کمک رسانه هیا بیگانه، ناجا و بسیج را متهم کنند. غافل از اینکه مسئولان با حکمت و تدبیر به کاربردن سلاح را به خاطر پیشگیری از هرگونه آسیب به مردم منع کرده بودند و نیروهای حافظ امنیت هیچگاه سلاحی در دست نداشتند و به کار نبردند."

هم او که مرگ فرزندان ما ـ سهراب ها و نداها و یعقوب ها و... ـ را "داستان" می خواند و در همان حال که مامورانش، حتی برگزاری مراسم عزارا بر داغدیدگان ممنوع می کنند، از "نمایشی" بودن این صحنه ها سخن می گوید.

قاتل سهراب، آیت الله ناصر مکارم شیرازی ست؛ همو که خواستار اعتراض به "سرکوب مسلمانان" در چین می شود، اما نمی بیند سهرابی را که پرپر زد؛ یعقوبی را که تنها توانست بگوید "برای آزادی شهید شدم" و ندایی را که تنها باز بودن چشمانش را برای خواب های آشفته مادربه جا گذاشت.

قاتل سهراب، حسین شریعتمداریست. همو که می نویسد: "یكی دو گزارش منتشر شده وجود دارد كه نشان می دهد سرویس های اطلاعاتی غربی، از قبل - والبته با خشم و ناامیدی- می دانستند كه احمدی نژاد انتخابات ریاست جمهوری در ایران را خواهد برد."

و نتیجه می گیرد: "غائله آفرینی اراذل و اوباش در جریان تظاهرات غیرقانونی بعد از انتخابات كه به دعوت میرحسین موسوی و خاتمی صورت پذیرفته بود تقدیر چند باره مقامات رژیم صهیونیستی از میرحسین موسوی را در پی داشته است."

قاتل سهراب، آقای حداد عادل، قوم و خویش "آقا"ست که به روی خود نمی آورد در خون غلطیدن فرزندان مرز و بوم مارا و در عوض از صدراعظم آلمان می پرسد "چرا در مورد شهادت بانوی مصری واكنش نشان نمی دهد؟"

قاتل سهراب، پرویز داوودی، معاون اول محمود احمدی نژادست که "مشاركت 85 درصدی ملت ایران" در انتخابات را به پای نظام مقدس اسلامی می گذارد و تهدید می کند که "ما اگر برویم، جهان را نیز باخود خواهیم برد."

همو که "22 خرداد راپیام‌رسانی نورانی" می داندکه نوید "مردم سالاری همراه با معنویت و اخلاق" را داد. معنویت! اخلاق!

قاتل سهراب، عباس سلیمی نمین است. او که به صراحت می گوید: "كسانی كه اعتراضات غیر قانونی و خطاهای سیاسی مرتكب می‌شوند باید پاسخگوی خطاهای سیاسی خود باشند."

قاتل سهراب، دبیر كل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، فدایی احمدی نژادست که "هر گونه مقاومت نسبت به اصل مشروعیت انتخابات و یا مشروعیت رئیس‌جمهور منتخب"! را "مقابله با قانون و اراده عمومی ملت" می داند.

قاتل سهراب، همان کسی است که مردم خطاب به اوفریاد زدند: "بمیری و رهبری رانبینی".

آری؛ قاتل اینانند. اینان از دهان گشاده محمود احمدی نژاد، سخن می گویند و با دستان خونین سعید مرتضوی، می کشند. ما امروز "قاتلان" را می شناسیم و فردا ـ فردایی که دیر نیست ـ آنان را دردادگاه ها، به محاکمه خواهیم کشید.

پس؛ مادر دل به خون سهراب! مادر خونین جگر یعقوب! مرغ سرکنده، مادر ندا! همه مادران! نفرت تان، به توان بدل کنید. فرزندان ما زنده خواهند ماند و ما روزی به جای آنان از "آقا" خواهیم پرسید: چرا کشتی جوانان وطن را؟

چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

او در خواب است به زیبایی در مرگش
بانو

دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

تحریم میکنیم...
بانو

دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

متن اعلاميه جهاني حقوق بشر
بانو
ماده 1 – همه افراد بشر آزاد و با حيثيت و حقوق يكسان زاييده مي شوند و داراي موهبت خرد و وجدان مي باشند و بايد با يكديگر با روحيه برادري رفتار كنند.
ماده 2 – هر كس مي تواند از كليه آزادي ها كه در اعلاميه حاضر به آن تصريح شده است, بي هيچ گونه برتري, منجمله برتري از نظر نژاد و رنگ و جنس و زبان و دين يا هر عقيده ديگر, و از نظر زاد و بوم يا موقعيت اجتماعي, و از نظر توانگري يا نسب يا هر وضع ديگر بهره مند گردد. نيز هيچ امتيازي بر اساس نظام سياسي يا قانوني يا بين المللي مربوط به كشور يا سرزميني كه شخص از تبعه آن محسوب است وجود نخواهد داشت, خواه سرزمين مزبور مستقل باشد يا زير سرپرستي, خواه فاقد خودمختاري باشد يا سرزميني كه حاكميت آن به شرطي از شروط محدود شده باشد.
ماده 3 – هر كس حق دارد از زندگي و آزادي و امنيت شخص خويش برخوردار باشد.
ماده 4 – هيچ كس را نمي توان به بندگي يا بردگي گرفت. بندگي و سوداگري بنده در هر شكل كه باشد ممنوع است.
ماده 5 – هيچ كس را نمي توان شكنجه كرد يا مورد عقوبت يا روش وحشيانه و غير انساني يا اهانت آميز قرار داد.
ماده 6 – هر كس داراي اين حق است كه شخصيت حقوقي او در همه جا مراعات گردد.
ماده 7 – همه افراد در پيشگاه قانون يكسانند و حق دارند كه بي هيچ تفاوت از پشتيباني قانون به طور برابر استفاده كنند.
هر كس حق دارد در مقابل هر گونه تبعيض كه ناقض اين اعلاميه باشد و در مقابل هر گونه عملي كه چنين تبعيضي را تشويق كند, از حمايت يكسان قانون برخوردار گردد.
ماده 8 – هر كس مي تواند از تعدي به حقوق اصلي كه به موجب قانون اساسي يا قانون هاي ديگر براي او شناخته شده است به دادگاه هاي صلاحيت دار ملي متوسل گردد تا حقش استيفا شود.
ماده 9 – هيچ كس را نمي توان خودسرانه بازداشت كرد يا زنداني ساخت يا تبعيد نمود.
ماده 10 – هر كس حق دارد با استفاده كامل از تساوي حقوق با ديگران, دعواي او در يك دادگاه مستقل و بي طرف عادلانه و علني رسيدگي شود و آن دادگاه درباره حقوق و تعهدات او, يا صحت هر گونه اتهام كيفري كه به او متوجه باشد حكم دهد.
ماده 11 – 1) هر كس متهم به ارتكاب جرمي باشد, تا وقتي تقصير او طي محاكمه علني كه در آن هر گونه تضمين ضروري براي دفاع تأمين شده باشد قانونا به اثبات نرسد, بيگناه محسوب مي شود.
2 ) همچنين هيچ كس به علت ارتكاب عملي يا خودداري از عملي محكوم نخواهد شد مگر وقتي كه آن كار به موجب قوانين ملي يا بين المللي در هنگام ارتكاب, جرم محسوب باشد. نيز هيچ كس به مجازاتي بيش از مجازات مقرر در هنگام ارتكاب جرم محكوم نخواهد شد.
ماده 12 – زندگاني خصوصي يا امور خانوادگي يا محل سكونت يا مراسلات كسي نبايد در معرض دخالت خودسرانه واقع شود. نيز به حيثيت و حسن شهرت هيچ كس نمي توان حمله كرد.
هر كس حق دارد در اين گونه دخالت ها يا اين گونه تجاوزها, از پشتيباني قانون برخوردار گردد.
ماده 13 – 1) هر كس حق دارد در داخل هر كشور آزادانه نقل مكان كند و هر كجا بخواهد اقامت گزيند.
هر كس مي تواند هر كشوري را كه بخواهد, من جمله كشور خود را, ترك كند و مي تواند به كشور خود باز گردد.2 )
ماده 14 – 1) هر كس حق دارد براي گريز از هر گونه شكنجه و فشار به جايي پناهنده شود. نيز مي تواند در ساير كشورها از پناهندگي استفاده كند.
2 ) در جرايم غير سياسي يا اموري كه مخالف با اصول و هدف هاي ملل متحد باشد نمي توان از حق پناهندگي استفاده كرد.
ماده 15 – 1) هر كس مي تواند هر مليتي را بخواهد بپذيرد.
هيچ كس را نمي توان خودسرانه از مليت او محروم ساخت يا حق تغيير مليت را از او سلب نمود.2 )
ماده 16 – 1) زن و مرد وقتي به سن ازدواج برسند مي توانند بدون هيچ قيد نژادي و ملي و ديني ازدواج كنند, و خانواده بنياد گذارند. آنان به هنگام زناشويي و در اثناء و هنگام انحلال آن داراي حقوق متساوي مي باشند.
عقد ازدواج جز با رضاي آزادانه همسران آينده, قانوني نيست.2 )
خانواده عنصر طبيعي و اساسي اجتماع است و بايد از پشتيباني جامعه برخوردار باشد.3 )
ماده 17 – 1) هر كس به تنهايي يا با شراكت ديگري داراي حق مالكيت است.
2 ) مالكيت هيچ كس را نمي توان بر خلاف قانون از وي سلب كرد.
ماده 18 – هر كس داراي حق آزادي فكر و ضمير و دين است. لازمه اين حق آن است كه هر كس خواه به تنهايي يا با ديگران علني يا خصوصي از راه تعليم و پيگيري و ممارست, يا از طريق اقامه شعاير و انجام مراسم ديني, بتواند آزادانه, دين و يقينات خود را ابراز كند.
ماده 19 – هر كس آزاد است هر عقيده اي را بپذيرد و آن را به زبان بياورد و اين حق شامل پذيرفتن هر گونه رأي بدون مداخله اشخاص مي باشد و مي تواند به هر وسيله كه بخواهد بدون هيچ قيد و محدوديت به حدود جغرافيايي, اخبار و افكار را تحقيق نمايد و دريافت كند و انتشار دهد.
ماده 20 – 1) هر كس حق دارد آزادانه در احزاب و جماعت هاي مسالمت آميز شركت جويد.
هيچ كس را نمي توان وادار ساخت به حزبي بپيوندد.2 )
ماده 21 – 1) هر كس حق دارد مستقيما يا بوسيله نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شده باشند در اداره امور عمومي كشور خود شركت جويد.
هر كس حق دارد مانند ديگران متصدي مشاغل عمومي كشور خود گردد.2 )
3 ) اراده ملت اساس قدرت اختيارات ملي است؛ اين اراده بوسيله انتخابات شرافتمندانه صورت مي گيرد كه دوره به دوره از طريق انتخابات عمومي يكسان, با رأي مخفي يا بنا به روشي مشابه با آن كه آزادي رأي را تأمين مي كند, انجام مي يابد.
ماده 22 – هر كس از حيث اينكه عضو جامعه محسوب است حق دارد از تأمين اجتماعي برخوردار گردد و مي تواند به كمك كوشش ملي و ياري بين المللي با توجه به سازمان و امكانات هر كشور از حقوق اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي كه با حيثيت و تكامل آزاد شخصيت انساني ملازمه داشته باشد بهره ور گردد.
ماده 23 – 1) هر كس حق كار و حق برگزيدن آزادانه كار با شرايط عادلانه و ارضاء كننده دارد, نيز حق دارد كه در مقابل بيكاري حمايت شود.
هر كس در مقابل كار مساوي, بدون هيچ گونه رعايت امتياز, حق دستمزد مساوي دارد.2 )
3 ) هر كس در مقابل كار, حق دارد دستمزدي منصفانه و ارضاء كننده دريافت كند كه براي او و خانواده اش و در صورت مقتضي حق دارد از كليه وسايل حمايت اجتماعي استفاده نمايد.
هر كس حق دارد براي پشتيباني از منافع خود, با ديگران تشكيل سنديكا بدهد و عضو سنديكايي شود.4 )
ماده 24 – هر كس حق استراحت و استفاده از ايام فراغت دارد, من جمله حق دارد ساعات كارش به طور معقول محدود باشد و از مرخصي نوبتي با دريافت حقوق استفاده كند.
ماده 25 – 1) هر كس حق دارد از سطح يك زندگاني برخوردار باشد كه سلامت و رفاه او و خانواده اش, من جمله خوراك و لباس و مسكن و رسيدگي هاي پزشكي آنان را تأمين كند. همچنين حق دارد از خدمات ضروري اجتماعي در هنگام بيكاري و بيماري از اراده او, وسايل معاش وي مختل گردد استفاده كند.
2 ) مادر بودن و فرزند بودن, استفاده از كمك و مساعدت مخصوص را ايجاب مي كند. 3) هر كودك خواه حاصل زناشويي قانوني باشد يا غير قانوني, از حمايت اجتماعي برابر برخوردار مي گردد.
ماده 26 – 1) هر كس حق دارد از تعليم و تربيت استفاده كند. تعليم و تربيت بايد دست كم در مورد آموزش ابتدايي و اساسي رايگان باشد. تعليمات فني و حرفه اي بايد براي همه ممكن باشد. دسترسي به تعليمات عاليه بايد براي همه و بنا به شايستگي هر كس امكان پذير باشد.
هدف تعليم و تربيت بايد شكوفايي كامل شخصيت بشري و تقويت احترام به حقوق بشر و آزادي هاي اساسي باشد.2 )
تعليم و تربيت بايد حسن تفاهم و گذشت و دوستي بين همه ملت ها و همه گروه ها از هر نژاد يا هر دين, همچنين گسترش فعاليت هاي ملل متحد را براي حفظ صلح تسهيل كند.
پدر و مادر براي تعيين نوع تعليم و تربيت فرزند خود حق اولويت دارند.3 )
ماده 27 – 1) هر كس حق دارد آزادانه در زندگاني فرهنگي اجتماع شركت جويد و از اقسام هنرها استفاده كند و در پيشرفت علمي و بركات حاصل از آن سهيم باشد.
2 ) هر كس حق دارد از منافع اخلاقي و مادي ناشي از هر گونه دستاورد علمي و ادبي يا هنري كه آن را به وجود آورده باشد حمايت شود.
ماده 28 – هر كس حق دارد بكوشد تا در سطح اجتماعي و جهاني چنان سامان و نظمي حكمفرما شود كه حقوق و آزادي هايي كه در اين اعلاميه اعلام شده است در آن سطح به نتيجه كامل برسد.
ماده 29 – 1) هر كس نسبت به اجتماعي كه فقط در آن اجتماع رشد آزاد و كامل شخصيت او امكان پذير است تكاليفي بر عهده دارد؛
2 ) هر كس در اجراي حقوق و در مقام برخورداري از آزادي هاي خويش, تنها از محدوديت هايي پيروي مي كند كه قانون منحصرا به منظور تأمين شناسايي و حرمت حقوق و آزادي هاي ديگران, بالجمله براي تحقق بخشيدن به مقتضيات عادله اخلاق و نظام اجتماعي و مصلحت عمومي, در يك جامعه دموكرات وضع كرده باشد.
3 ) در هيچ حال نمي توان حقوق و آزادي هاي مزبور را به نحوي به كار برد كه با هدف ها و اصول ملل متحد منافي باشد
ماده 30 – هيچ يك از مقررات اعلاميه حاضر را نمي توان به نحوي تفسير كرد كه براي دولتي يا گروهي يا فردي متضمن حقي شود كه بنا بر آن, بتواند به فعاليتي دست زند يا كاري انجام دهد كه هدف آن از بين بردن حقي از حقوق و آزادي هاي مذكور در اين اعلاميه باشد.

دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

فردا: تشیع پیکر سهراب اعرابی
بانو
يكشنبه ، 21 تیر 1388 ، 16:21

مراسم تشییع پیکر سهراب اعرابی جوان 19 ساله، فردا مورخ 22 تیرماه ساعت 8 صبح مقابل غسالخانه ی بهشت زهرا برگزار می شود.قابل ذکر است که قاضی مربوطه مخالفتی با برگزاری مراسم تشییع نداشته است.

به گفته ی یکی از منابع مطلع قاضی پرونده عنوان داشته است، سهراب به ضرب گلوله و در تجمع میدان آزادی کشته شده و یکی از هفت نفری هست که در تیراندازی یکی از نیروهای بسیج به سمت مردم جان باخته، تا کنون هویت سه تن از این هفت نفر شناسایی شده است. هر چند منابع دیگری از جان باختن وی در زمان بازداشت در زندان اوین خبر داده اند.

ضمنا مراسم ختم آقای سهرابی در منزل شخصی این خانواده به  آدرس : آپادانا - خیابان نرگس - بلوک 36  - ورودی سوم - طبقه ی 5 با دعوت عموم برگزار می شود

http://hra-iran.org/index.php?option=com_content&view=article&id=1399%3A656&catid=103%3A107&Itemid=261

دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

سهراب اعرابی، یک شهید دیگر
بانو

این بار جوان نوزده ساله در اوین کشته شد

جنبش اعتراضی مردم ایران در ابتدای تابستان سال 1388 دومین شهید خود را یافت جوانی نوزده ساله در حالی که مادرش در پشت در زندان اوین زاری می کرد و از وی خبری می خواست کشته شد. در اخباری که در این باره به سرعت در دنیای مجازی به چرخش افتاد نوشته شده که او زیر شکنچه کشته شده است.

خبر مرگ سهراب اعرابی ظهر دیروز به گوش مادرش رسید و وی که قبلا فیلمی از سرگردانیش در یوتیوب گذاشته شده بود با ناباوری با این خبر روبرو شد. خبرنگارانی که هنوز دستگیر نشده و آزادند به سرعت در صدد برآمدند که خبر را به گوش عالم برسانند. ساعتی بعد از جمله حماسه هائی که در اینترنت به نام سهراب منعکس شده یکی هم شعری بود از زبان ندا آق سلطان که به سهراب می گفت خوش آمدی.

سهراب اعرابي 19 سال و هم در فعالیت های انتخاباتی این دوره فعال بود و هم در تظاهرات اعتراضی 25 خرداد فعال بود. وی که  سال آخر دبيرستان را می گذراند  و براي امتحان كنكور آماده می شد از روز سی ام خرداد دستگیر شد و به مكان نامعلومي انتقال یافت.

بعد از پيگيريهاي پي در پي سه روز بعد خانواده بخصوص مادرش متوجه مي شوند كه وي در زندان اوين است. مادر اين جوان در روز سه شنبه 16 تير با گذاشتن كفالت در دادگاه انقلاب هر روز بعد از ظهر منتظر آزادي فرزند ش بود. با وجود اين كه اين  مي دانست كه فرزندش در زندان اوين است ولي خيلي نگران بود و مي گفت مي ترسم بچه ام را بكشند. اين مادر عكسي از فرزندش تهيه كرده بود و به هر زنداني كه آزاد مي شد عكس عزيزش را نشان مي داد و از آنها مي پرسيد كه آيا او را مي شناسند و يا در زندان ديده اند؟ او مي گفت به هر كجا و هر كسي مراجعه مي كنم جواب نمي دهند و ميگويند صبر كن آزاد مي شود. اين مادر كارش از صبح تا شب جلو زندان ماندن شده بود تا اينكه يك دفعه از طرف قاضي مر تضوي خبر آمد كه سهراب اعرابي در زندان درگذشته است، خانواده اش را خبر كنيد تا جنازه فرزندشان را تحويل بگيرند.

دوستان و آشنایان سهراب اعرابی در نامه ای قاضی سعید مرتضوی را قاتل سهراب معرفی کرده و از مردم خواسته اند که فردا بعد از تحویل جنازه او در مراسم تشییع جنازه اش شرکت کنند و نشان دهند که خون او به هدر نرفته است.

یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

این نامه ... بو میده
بانو
دوستان گرامی‌

با درود، امیدوارم که همه مبارزان با دولت کثیف اسلامی هر کجا که هستند پیروز باشند. من همان مهندس برق هستم که فرضیه وصل کردن اتو به برق رو دادم(الکترو من) و امیدوارم که دوستان هنوز هم که هست این کارو انجام بدهند و سر ساعت ۹ شب که اخبار شروع می‌شه اتو هارو به برق وصل کنند. این کار باید همه گیر بشود

بد از چند روزی فکر و تفحص به فرضیه دیگری رو براتون میگم امیدوارم که ایرانیان آزاده از هر کجای دنیا این اقدام رو جدی بگیرند و به اون عمل کنند، در این مورد همهٔ ایرانیان باید کمک کنند، چه خارج چه داخل. پس لطفا همه با هم عمل کنید تا این دولت کثیف رو سر جاش بنشونیم. وقت برای بحث نیست

وسایل مورد نیاز

تخم مرغ

برگ سفید

پاکت نامه

خودکار

تمبر به مقدار کافی‌

طرز تهیه

۱- روی کاغذ با خودکار مینویسید: رای مرا پس بده(فحش هم دلتون خواست اوکی هست

ابتدا زردهٔ تخم مرگه رو از سفیدش جدا کرده و زرده را به مقدار کافی‌ روی برگی که شعار نوشتید میمالیم، زیاد نریزید که بچّکه

آدرس زیر رو روی پاکت نامه بنویسید

آدرس وزارت کشور

خيابان فاطمي-وزارت كشور-طبقه 10- دفتر روابط عمومي

کاغذ حالا کمی‌ خشک شده، این کاغذ رو در داخل پاکت میذارید و به مقدار کافی‌ تمبر و در صندوق پست میندزید

طوری تنظیم کنید که این پاکت روز ۳۰ تیر به وزارت کشور برسه

توضیح

تخم مرغ اگر بمونه بوی خیلی‌ خیلی‌ بد از خودش پخش مکن. فکر کنید که اگر در روز ۳۰ تیر ۲ میلیون پاکت نامه با بوی گند تخم مرغ برسه به وزارت کشور. چه گندی می‌زنه به این وزارت دزد

با سپاس. لطفا اطلاع رسانی کنید

الکترو من

یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

بلنترین طومار سبز جهان را می سازیم. همکاری کنید و نترسید
بانو
از طرف سازمان دهندگان طومار سبز: «دوستانی که در ایران هستند و می خواهند طومار سبز را امضاء کنند، کافی است امضاء خود را اسکن کرده و به آدرس world.greenscroll@gmail.com بفرستند. این امضاء ها روی پارچه پرینت می شود و به سایر امضاءها اضافه خواهد شد. برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به سایت

http://greenscroll.blogspot.com/

شنبه بیستم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

18تیر و مجموعه ای از توصیه ها!
بانو
مشاهدات حاکی از اعلام تجمع در بیش از 200 شهر کشور است و لذا ظاهراً راه پیمایی ها و تجمعات روز 18 تیر اجتناب ناپذیر می باشد. جوششی از بطن جوان در فضای مجازی به چشم می خورد و از آنجا که جلوگیری از آن نیز در اختیار کسی نیست، می بایست نهایت دقت به اصول جنبش و تحکیم همبستگی باشد. در این جهت افزایش این دقت سفارشهایی چند با اتکا به فلسفه جنبش سبز و تجربیاتی که تاکنون کسب شده به قرار زیر اعلام می شود:ا

1. حرکت 18 تیر یک حرکت مسالمت آمیز و قانونمند خواهد بود. با اینحال، آنها که در بطن ماجرا وارد میشوند باید خود را برای بر خورد های خارج از قانون آماده کنند مهمترین سلاح هم در این باره آرامش است

2. سلاح دوم یک شاخه گل است، از این میان گل سرخ سلاح بسیار سنگینی به شمار می آید

3. قبل از هر چیز به خاطر داشته باشید که مهم "مسیر" و "حضور" است و نه مقصد، هر کجا که با مقاومت و یا حضور نیرو های امنیتی مواجه شدید مسیر دیگری انتخاب کنید و به خاطر داشته باشید که همیشه رفتن رسیدن نیست، ولی برای رسیدن باید رفت

4. چنانچه آمادگی هیچ ریسکی ندارید ولی احساس تکلیف میکنید، در حوالی کانونهای تجمع حضور پیدا کنید. بسته به میزان انگیزه و آمادگی روحی و جسمی، فاصله خود را با کانون تجمع تنظیم کنید

5. اگر انگیزه کافی برای شرکت در تجمع ندارید ولی عدم حضور شما ممکن است به عذاب وجدان منجر شود، در سایر خیابانها و میادین که بعنوان کانون تجمع اعلام نشده اند حضور داشته باشید. هر چه تعداد افراد اعم از سواره یا پیاده در خیابانها بیشتر باشد، تعداد افراد قانونگرا بیشتر خواهد بود ! و قوت قلب بیشتری برای حضور مسالمت آمیز به وجود آمده، احتمال تعرض به حق قانونی برای تجمعات( اصل 27) با رعایت اصول کاهش می یابد

6. در ضمن حضور غیرطبیعی تعداد بیشماری از مردم در خیابانها خود پیام مشخصی را به همراه خواهد داشت

7. از پوشیدن لباسهای شاخص با رنگهایی که به یاد می آیند! اجتناب کنید

8. لباس ساده بپوشید و از آرایشهای خاص مو و صورت خودداری کنید تا پرونده سازان فقط فرزندان انقلاب را ببیند که برای احقاق حقوق اولیه شان آمده اند

9. هیچگونه وسیله برنده یا هر چیز دیگری که ممکن است سلاح سرد محسوب شود با خود به همراه نداشته باشید. به یاد داشته باشید که اینگونه وسایل به درد شما نخواهد خورد و بالعکس در صورت بازداشت به بهانه آنها بعنوان آشوب طلب مهر خواهید خورد.ا

10. مدارک و کارت وهر چیزی که مفقود شدن آن برای شما دردسرساز شود را با خود نبرید

11. اگر میخواهید در صورت بروز هر گونه اتفاقی بطور کامل شناخته شوید فتوکپی کارت ملی خود را که شماره تلفن و نشانی منزل خود را پشت آن نوشته اید در جیب خود داشته باشید

12. شماره تلفن والدین یا یکی از اعضای خانواده خود را بر روی کاغذی نوشته، با خود داشته باشید

13. از همراه داشتن هر گونه اشیاء قیمتی مانند طلاجات و یا هر گونه گردن بند و امثالهم خودداری کنید چرا که از یکطرف ممکن است مفقود شوند و از سوی دیگر ممکن است مشکل ساز شوند.ا

14. ترجیحا ساکت و با دو انگشتان بالا حضور خود را نشان می دهیم، همین کافیست.

15. از دادن شعارهای تند و تیز خودداری کنید. به جای شعارهای مرگ بر، از شعارهای درود بر استفاده کنید. سعی کنید مثبت باشید و بیخودی حساسیت ایجاد نکنید. شعار "یا حسین میر حسین" بهترین و کاملترین شعار است.ا

16. هدف را فراموش نکنید: حرکتی مبتنی بر قانون با رعایت متانت برای احقاق حق شهروندان در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری. همین ولاغیرتبعیت و الگوبرداری از روشها و گروه های غیرقانونی برای جنبش سبز مردم ایران یک سم مهلک است.ا

17. شعارهای اسلامی را با قدرت بیان کنید. ضمن روحیه گرفتن و تقویت ایمان فردی، این شعارها بزرگترین ضربه به پیکر خشونت طلبانی هستند که به نام دین مردم مسلمان را سرکوب میکنند. من حیث المجموع، متوسط ایمان اسلامی هواداران جنبش سبز به مراتب از طرف مقابل قویتر است. شما برای آزادی، معنویت و حقوق بشر مبارزه میکنید و آنها برای حفظ موقعیت خودشان.ا

سه شنبه شانزدهم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

مسیرهای راهپیمایی 18 تیر در سراسر کشور
بانو
محل تجمعات در روزه 18 تیر روز مرگ رژیم فساد - کلا آنروز در
خانه ننشینید و اگر به میدانهای زیر نمی توانید بیائید در میدانهای اصلی
شهر نزدیک محله خودسعی کنید تجمع و گردهمائی عظیمی با تمام هم محله ایها
برپا کنید . یادتان باشد تجمع باید در وسط بلوار و با بستن راههای
ارتباطی و خیابانها و مختل کردن عبور و مرور ماشینها باشد . از تجمع در
پارکها و مکانهای خلوت و خودداری کنید .

----------------------------------------------------------
تا ۱۸ تیر این برنامه را به هر طریق ممکن منتشر کنیم. این متن برای کپی و تکثیر، و این نقشه برای راهنمایی و مشخص کردن نقاط دسترسی تهیه شده است. برای روز راهپیمایی پلاکاردها و شعارهای افشاگرانه در دخالت روسیه در انتخابات ایران به همراه داشته باشید. فیلم و عکس، و در صورت امکان تهیه رنگ سبز برای سبز کردن کف خیابانها به همراه داشته باشید. از لوازم آرایشی استفاده نکنید و همراه خود سیگار، بطری آب، و دستمال تمیز به منظور دفع اثر گاز اشک آور داشته باشید. این متن را در وبلاگهای خود منتشر کنید،

----------------------------------------------------------




وعده ما ۱۸ تیر ۱۳۸۸

***********************
1- میدان ونک – میدان ولیعصر – خیابان انقلاب – میدان انقلاب
2- میدان قندی – خیابان سهروردی – میدان هفت تیر – خیابان کریم خان – خیابان انقلاب – میدان انقلاب
3- میدان امام حسین – میدان فردوسی – خیابان انقلاب – میدان انقلاب
4- میدان امام خمینی (توپخانه) – میدان 31 شهریور – خیابان حافظ – خیابان انقلاب – میدان انقلاب
5- میدان راه آهن – میدان منیریه – خیابان ولیعصر – خیابان انقلاب – میدان انقلاب
6- خیابان رودکی (سلسبیل) – خیابان آزادی – میدان انقلاب
7- میدان آزادی – خیابان آزادی – میدان انقلاب
8- میدان صادقیه – ستارخان – میدان توحید – بزرگراه نواب – خیابان آزادی – میدان انقلاب
9- تقاطع جلال آل احمد وکارگر – خیابان کارگر – میدان انقلاب
***********************
شیراز
1- خیابان ستارخان – خیابان ملاصدرا – خیابان زند – فلکه ستاد
2- میدان دانشجو (علم) – خیابان باغ ارم – بلوار آزادی – فلکه ستاد
3- چهارراه سینما سعدی – چهارراه پارامونت – خیابان مشیرفاطمی – فلکه ستاد
4- دروازه کازرون – چهارراه گمرک – چهارراه پارامونت – خیابان مشیرفاطمی – فلکه ستاد
5- شاهچراغ – چهارراه نمازی – فلکه شهرداری – چهرراه زند – فلکه ستاد
6- دروازه اصفهان – - فلکه شهرداری – چهرراه زند – فلکه ستاد
***********************
مشهد
1- پارک ملت – بولوار سجاد – فلکه راهنمایی
2- میدان بوعلی – میدان فردوسی – فلکه راهنمایی
3- خیابان مطهری – میدان تختی – فلکه راهنمایی
4- حرم امام رضا – میدان سعدی – میدان تختی – فلکه راهنمایی
5- میدان هفده شهریور – میدان ده دی – سناباد – فلکه راهنمایی
6- میدان دکتر شریعتی – فلکه احمدآباد – سه راه راهنمایی – فلکه راهنمایی
7- میدان فلسطین – سه راه راهنمایی – فلکه راهنمایی
***********************
اصفهان
1- میدان فرح آباد – خیابان وحید – خیابان بوستان ملت – سی و سه پل
2- چهاراه دانشگاه – خیابان حکیم نظامی – خیابان بوستان ملت – سی و سه پل
3- دروازه شیراز – چهارباغ بالا – سی و سه پل
4- فلکه فرودگاه (بسیج) – فلکه فیض – خیابان میرفندرسکی – چهارباغ بالا – سی و سه پل
5- فلکه بزرگمهر – فلکه خواجو – سی و سه پل
6- میدان احمدآباد – چهارراه شکرشکن – چهارراه نقاشی – فلکه خواجو – سی و سه پل
7- سبزه میدان – چهارراه شکرشکن – چهارراه نقاشی – فلکه خواجو – سی و سه پل
8- میدان نقش جهان – دروازه دولت – چهارباغ پایین – سی و سه پل
9- میدان وفایی – چهارراه دکتر بهشتی – چهارراه قصر – سی و سه پل
***********************
تبریز
1- میدان ستارخان – سه راه توکلی – چهارراه حقیقت – میدان شمس تبریزی – پل قاری
2- میدان انقلاب – سه راه توکلی – چهارراه حقیقت – میدان شمس تبریزی – پل قاری
3- تقاطع خواجه رشید – پل قاری
4- چهرراه آبرسان – چهارراه منصور – سه راه خاقانی – میدان دانشسرا – پل قاری
5- چهارراه ارتش – چهارراه باغشمال – سه راه خاقانی – میدان دانشسرا – پل قاری
6- چهارراه حکیم نظامی – چهارراه شهناز – سه راه خاقانی – میدان دانشسرا – پل قاری
7- چهارراه لاله – میدان قونقا – سه راه خاقانی – میدان دانشسرا – پل قاری
8- نصف راه – میدان قونقا – سه راه خاقانی – میدان دانشسرا – پل قاری
9- میدان بهار – چهارراه بهار – میدان نماز – میدان دانشسرا – پل قاری
***********************
گرگان
1- میدان فخرالدین اسعد – فلکه کاخ – شالیکوبی
2- میدان شهرداری – فلکه کاخ – شالیکوبی
3- میدان سرخواجه – فلکه کاخ – شالیکوبی
***********************
اهواز
1- فلکه جوادالائمه – فلکه پاداد – چهارراه آبادان – چهارراه نادری
2- چهارراه زند – چهارراه نادری
3- خزعلیه – خیابان شریعتی – چهارراه نادری
4- میدان شهید افشاری – میدان شهدا – خیابان آزادگان – چهارراه نادری
5- فلکه ساعت – پل نادری – چهارراه نادری
ساکنان کیانپارس ، زیتون کارمندی ، شهرک نفت و حصیر آباد( چهارراه آبادان – چهارراه نادری
***********************
ارومیه
1- میدان خیام – خیابان خیام جنوبی – خیابان امام – میدان مرکزی
2- میدان نه پله – خیابان سرداران – خیابان امام – فلکه مرکزی
3- دروازه شاهپور – میدان مرکزی
4- دروازه سویوغ بلاغ – میدان مرکزی
5- میدان دریا – میدان مرکزی
***********************
یزد
1- چهارراه یزدباف – چهارراه فرهنگیان – میدان بعثت – میدان امیرچخماق
2- نصر آباد – چهارراه دولت آباد – میدان بعثت – میدان امیرچخماق
3- میدان باغ ملی – میدان بهشتی – میدان امیرچخماق
4- میدان خاتمی – خیابان مهدی – خیابان امام – میدان امیرچخماق
5- میدان مارکار – بلوار بسیج – خیابان سلمان فارسی – میدان امیرچخماق
***********************
رشت
1- میدان لاکانی – چهارراه میکاییل – سه راه حاجی آباد
2- میدان فرهنگ – چهارراه میکاییل – سه راه حاجی آباد
3- روبروی اداره ثبت – سه راه حاجی آباد
4- لب آب – میدان صیقلان – سه راه حاجی آباد
5- میدان گلسار – سه راه تختی – میدان صیقلان – سه راه حاجی آباد
6- پیچ سعدی – میدان شهرداری – میدان صیقلان – سه راه حاجی آباد
7- سبزه میدان – میدان شهرداری –میدان صیقلان – سه راه حاجی آباد
***********************
بندرعباس
1- بازار ماهی – بولوار ساحلی – ستاره جنوب
2- سه راه دلگشا – بولوار ساحلی – ستاره جنوب
3- میدان قدس – فلکه برق – بولوار ساحلی – ستاره جنوب
4- میدان شرسعتی – میدان شاه حسنی – بولوار ساحلی

شنبه سیزدهم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

مردم قران به سر، ماموران سردرگم
بانو
دوشنبه هشتم تیر ماه، همزمان با تایید "صحت" انتخابات 22 خرداد توسط شورای نگهبان، مردم بار دیگر و در نقاط مختلف کشور به خیابان ها ریختند و برغم حضور سنگین نیروهای امنیتی ـ نظامی و لباس شخصی، با تشکیل "تجمع سبز" به  جای "زنجیره سبز"، و با گرفتن قرآن بر سر، اعتراض خود را به کودتای انتخاباتی اعلام کردند.

در این تجمعات که ستادهای موسوی و کروبی در برگزاری آن نقشی نداشتند، معترضان به کودتای انتخاباتی، با هوشمندی نیروهای امنیتی را دور زدند و ابتکار عمل را از این نیروها گرفتند؛ به همین دلیل بود که مامورین رنگارنگ حاضر در خیابان های تهران، که نقش فرماندهی لباس شخصی ها در میان آنان برجسته تر بود، به قطع برق منطقه وسیعی از تهران اقدام کردند.

پیش از این حامیان میر حسین موسوی، اعلام کرده بودند در این روز زنجیره ای انسانی در حمایت از میر حسین موسوی  و اعتراض به نحوه برگزاری انتخابات، از میدان تجریش تا میدان راه آهن تشکیل می دهند. این راهپیمایی قرار بوداز ساعت 6 بعد از ظهر آغاز شود اما مامورین از ساعت 4 بعد از ظهر این مسیر را اشغال کردند تازنجیره سبز اعتراض تشکیل نشود. به این منظورنیروهای پلیس با حضور در طول خیابان ولی عصر، زنجیره ای نظامی ـ امنیتی به راه انداختند تا مانع حضور مردم و معترضان در این مسیر شوند. تجمع ماموران به ویژه در چهار راه پارک وی، میدان ولی عصر، چهار راه ولی عصر و سه راه جمهوری بسیار چشمگیر و پر رنگ بود. آنها البته در میدان ها و چهار راه های دیگر نیز حضور داشتند اما در میدان ها و چهار راه های مهمی که در طول این مدت محل اجتماع بیشتر مردم بود، حضور بآنها پررنگ تربود.

همزمان و همچون روزهای گذشته نیروهای دولتی تمام تلفن های همراه را از حدود ظهر قطع کردندکه این قطعی تا شب همچنان ادامه داشت. علاوه بر این همه تلفن های ثابت منازل و واحدهای اداری و تجاری حوالی میدان انقلاب  و میدان ولی عصر نیز قطع شدند. این اولین بار بود که همزمان با برگزاری یک تجمع، تلفن های ثابت نیز قطع می شد.

از سوی دیگر در کنار ماموران در بیشتر نقاط تهران، تعداد زیادی اتومبیل نیروی انتظامی مستقر شده بود که بسیاری از آنها به جای شیشه، محافظ آهنی شبکه ای داشتند. در روزهای گذشته از این اتومبیل ها برای بازداشت و انتقال زندانیان استفاده شده بود.

 

آغاز حضور مردمی

از ساعت چهار عصر، مردم از نقاط مختلف پایتخت برای پیوستن به این زنجیره، به سمت میدان ولی عصر و چهار راه ولی عصر حرکت کردند. از ميدان تجريش تا پارک ملت، پيچ شميران، ميدان ونک و...

ماموران ضد شورش که در همه جا حضور داشتند کوشیدند مردم را پراکنده کنند. آنان حتی بر سر افراد مسنی هم که در حال رفت و امد بودند، داد می زدند و می گفتند: زود تر از اینجا بروید. دردسر برای خودتان درست نکنید.

آنها همچنین در مقابل اعتراض مردم می گفتند: ما مجبور نیستیم به سوالات کسی جواب بدهیم. فقط اینجا نباشید و بروید.

در میدان ولی عصر خانم سالخورده ای، به یکی از ماموران گفت: تو کی هستی که می گویی اینجا نباشیم.

مامور در پاسخ باتومش را بلند کرد اما در برابر هجوم مردمی که پیرامون او بودند عقب نشینی کرد. در واقع میزان جمعیت به گونه ای بود که حتی مامورین هم سراسیمه شده بودند و نمی دانستندمواظب کدام طرف باشند.

صدای دادو فریاد از هر طرف به گوش می رسید. خیابان ها از حدود 5 عصر به بعد بسته شده بود و دیگر هیچ اتومبیلی امکان عبور و مرور نداشت. کسانی که از شمال شهر با پای پیاده خود را به سمت نقاط مرکزی و جنوبی شهر رسانده بودند، می گفتند عملا امکان حرکت از "آدم و ماشین" گرفته شده و خود مامورین هم در شلوغی گیرافتاده اند. به این ترتیب بود که در ساعت پنج و نیم میدان انقلاب یکباره خود را در میان انبوه جمعیتی چند هزار نفری دید که از سمت خیابان ولی عصر می آمدند.

به همین دلیل این خیابان هم پس از مدتی مسدود شد. معترضینی که خود رابه میدان انقلاب رسانده بودند، به آرامی شعار می دادند. همان طور که گروه دیگری از مردم که خود رابه میدان آزادی رسانده بودند، در عین حفظ آرامش، اعتراض خود را نشان می دادند؛همان طور که در میدان تجریش، در میدان ونک...

به این ترتیب مردم وقتی با حضور گسترده نیروهای نظامی و امنیتی روبه روشدند، راهپیمایی سبز خود را به تجمعات سبز تبدیل کردند؛وضعیتی که ماموران آن را پیش بینی نکرده بودند. به همین دلیل نمی دانستند

چگونه و کی در کجا باید مستقر شوند. این از نقل و انتقال سریع آنها معلوم بود. یک لندکروز چند مامور رامی آورد و سریع می رفت؛لند کروز دیگری به سرعت چند مامور را به جای دیگری منتقل می کرد. ماموران در چند مورد هم با همدیگر درگیری لفظی پیدا کردند. آنها برسر هم داد می کشیدند چرا که معلوم نبود باید در کجا مستقر شوند: در آزادی، انقلاب، ولی عصر، ونک، تجریش و یا... بی سیم ها مدام کار می کرد؛ اما این لباس شخصی ها بودند که دستور می دادند.

درهم ریختگی نیروهای امنیتی ـ نظامی از سرگیجه هلیکوپتر معروف هم پیدا بود. نمی دانست در تجریش باشد، یا ولی عصر، یا هم آزادی، یا انقلاب، ... شاید به همین دلیل بود که نیروی انتظامی به همان یک هیلکوپتر اکتفا کرد. فقط گاهی ماموران در بی سیم می گفتند: "پنکه سقفی کجاست؟". و پنکه سقفی همان هلیکوپتر بود.

در این تجمع که مردم به جای خیابان ولی عصر در چند نقطه اجتماع گرفته بودند، ابتکار عمل از نیروهای انتظامی گرفته شد. به اعتقاد برخی از مردم، قطع برق هم ناشی از همین به هم ریختگی نیروها بود. نیروهایی که نمی دانستند در برابر سیل مردمی که از نقاط مختلف می آمدند و برخی نیز قرآن بر سر گرفته بودند، چه کنند.

سه شنبه نهم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

حتما بخوانید و حتما به طور گسترده پخش کنید. شرح مسجد قبا
بانو

حتما بخوانید و حتما به طور گسترده پخش کنید. شرح مسجد قبا

این روزها دیگر عادی شده است که اگر روزنامه نگاران و زنان را به زندان هم بیاندازند، از زندان هم گزارش خبری به رسانه ها ارسال می کنند. این مطلب از دوستی در ایران رسید که در زندان بزرگتری هست این روزها. دیوار زندان را کمی بزرگتر کرده اند اما فضای بیرون درست عین اوین است با این همه خبر را نمی توانند حبس کنند.
دل نوشته ای رسید که می گذارمش همین جا تا با هم بخوانیم .
هفته قبل از انتخابات همین دوستان توصیه می کردند برو بیرون که بعد از انتخابات کلاه ات پس معرکه خواهد بود ببین چه معرکه ای به راه انداخته اند حضرات که این روزها همه را خانه به دوش کرده اند. برای شنیدن بیشتر این صداها که به سختی از گلوی دوستانمان بیرون می آید همه ما باید کمک کنیم. سینه به سینه خبر رسانی کنید. ممنون می شوم اگر این نوشته را به خاطر همان اندک اعتمادی که به من و باقی دوستانم دارید هنوز بین دوستانتان منتشر کنید. هر جا که توانستید. وبلاگ من باز هم آوار شده است ..

سلام خواهر …
در شروع پیام بگویم که به شدت تحت فشارم و مرتب در حال عوض کردن محل اسکان خود هستم .
یکی از مشکلاتی که به شایعات دامن می زند نبودن رسانه های ازاد است . شایعات پیرامون مهندس موسوی در حال شدت گرفتن است . این ها را برای تو می گویم که دسترسی به بیشتری نسبت به من به ادم ها و رسانه ها داری ….
امروز من به هر مشکلی که بود با مهندس موسوی به سمت مسجد قبا امدم . زودتر وارد مسجد شدم تا اوضاع را برای ایشان گزارش کنم . جمعیت بی نظیر و حضور نیروهای ویژه انتظامی و لباس شخصی های بیشمار بود .
مهندس تا نزدیکی حسینه ارشاد امد که به علت ازدحان نتوانست وارد مسجد شود . از مسیر دیگری سعی کرد که خود را به مسجد برساند که این نیز میسر نشد .
برای اقای علیرضا بهشتی توضیح دادم که شرایط حضور مهندس فراهم نیست .ابتدا علیرضا و سپس محمد رضا بهشتی با مردم صحبت کردند . نیروهای اطلاعاتی و لباس شخصی خود را به تیم حفاظت معرفی کردند و من هم مطلع شدم که چه کسانی درون مردم از نیروهای حفاظتی هستند. با افسر ارشد نیروهای انتظامی و اطلاعاتی مذاکرده شد و قرار شد که بلندگویی دستی در اختیار ما قرار دهند تا مهندس موسوی از طریق بلندگو با مردم سخن بگوید که ا ینگونه نیز شد و قرار شد نیروهای اطلاعتی فیلم بردار مردم را متوقف کنند که این نیز از سوی مقام مسوول مورد پذیرش قرار گرفت . در اخر مامورین نیروی انتظامی که یک طرف خیابان را بسته بودند ، مردم را به خروج از مسیر مقابل راهنمایی می کردند .
مردم با حضور لباس شخصی ها که برای من مشخص شده بودند از سمتی که پلیس اشاره می کرد در حال متفرق شدن بودند که حدود 500 متر جلوتر ، یکان امداد نیروی انتظامی به همراه بسیج شروع به ضرب و شتم مردم کردند . 3 زن و 4 مرد در لحظه ابتدایی این حمله مجروح شدند و مردم از خیابان دیگر در حال پراکنده شدن بودند که دکتر علی مطهری که به منظور شرکت در مراسم امده بود با صحنه زدو خورد مردم رو به رو شد . مردم به او حمله برندن و جملاتی مثل : می بینی؟ ، ما بی دفاعیم چرا ما رو می زند، اقای مطهری ؟ پدرت شهید شد که مردم رو بزنند ؟ پیش علی مطهری شکایت کردند … دست علی مطهری را گرفتم و او را به سمت نیروهای انتظامی بردم تا او با انها صحبت کند که اجازه دهند مردم بدون مزاحمت از خیابان خارج شوند که به یکباره 2 عدد نارنجک اشک اور و فلفل از تفنگ یگان امداد شلیک شد و من و علی مطهری مجبور شدیم که از محل به سرعت دور بشیم .
در مسیر مردم هر کدام که به علی مطهری می رسیدند به نوعی گلایه خود را مطرح می کردند . عده با گریه وعده با داد و عده با شعار مرگ بر دیکتاتور !
منزل مطهری در نزدیکی حسینه ارشاد بود ، او را تا منزلش همراهی کردیم ، چند باری با بغض گفت نباید اینطور می شد ، وضع از کنترل خارج شده است . اقای …. بازی احمدی نژاد را خورده است .
به هر حال از مسجد قبا تا زیر پل سید خندان ، انواع واقسام نیروهای انتظامی و بسیجی و یگان ویژه و یگان ضد شورش حضرو داشت .
مهندس موسوی در حبس خانگی نیست
مهندس موسوی در حال فرار به خارج از کشور نیست .
مهندس موسوی تحت فشار بسیار است تا این جریان را خاتمه دهد اما گفته تا اخر پای ارای مردم ایستادم
مهندس موسوی با لباس مبدل شب ها در بین مردم حضور پیدا می کند و صدای الله اکبرهای انها را می شنود .
در روز های ابتدایی که درگیری به شدت اوج گرفته بود نیز سوار بر موتور مقاومت و ایستادگی مردم را مشاهده می کرده است .
مهندس مردم را سپر خود نکرده است .
در مسجد قبا اقای خاتمی صحبت نکرده است .
اقای موسوی تا نزدیکی مجسد قبا امد ، حتی پیشنهاد دادیم که از محل خودروی شما تا مسجد برای شما کوچه باز میکنیم که بیایید اما تیم حفاضت ایشان مخالفت کرد.
علاوه بر خانواده هاشمی ، هادی غفاری ، سید محمود دعایی ، مهدی کروبی حضور داشتند .
این متن رو تلفنی به یکی از دوستان گفتم و او برایت میل خواهد کرد.

من برای جلوگیری از افزایش و شیوع شایعات پیرامون مهندس موسوی حتی در حال خوف و رجا و در حال اضطرار تلاش می کنم و به هر شکلی تلاش خود را انجام می دهم .
شما هم کمک کنید که شایعات قوت نگیرد . در انتشار صحیح این متن مختار هستید و اگر تا دو روز اینده از من در فیس بوک خبری نشد حتما من را دستگیر کرده اند .
وضعیت من مهم نیست ..مهم انتشار صحیح اخبار پیرامون مهندس است .
سرفراز باشی

دوشنبه هشتم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

ندا
بانو
مزار ندا، در روز نجات ایران، زیارتگاه مردان و زنانی خواهد شد که عاشقانه آزادی را در گوش هم می‌خوانند. ندا نه رهبر است و نه قهرمان، او انگیزه است. او دلیل است. او نماد آزادی است. او افتخار تازه‌ایست برای من و تو که دوباره خود را دست در دست یافته‌ایم.


با تشکر از برنا برای طراحی پوستر

ندا صالحی آقا سلطان متولد ۱۳۶۱ (۲۷ ساله)، دانشجوی فلسفه [۲] در جریان اعتراضات مردمی شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ (۲۰ ژوئن ۲۰۰۹) در امیر آباد تهران (خیابان کارگر شمالی)، به ضرب گلوله نیروهای شبه نظامی کشته شد. انتشار فیلم کوتاهی از لحظات جان دادن وی بازتاب‌های فراوانی در رسانه‌های جهان به دنبال داشت.
«ندا» در خارج از ایران و در ایران، به عنوان سمبل ندای اعتراض ایرانیان و ندای آزادی خواهی ایرانیان و سمبل صدای اعتراض دمکراسی خواهان در این اعتراضات شناخته می‌شود.



شرح واقعه
طبق روایت وبسایت IranPressNews وی در روز ۳۰ خرداد به همراه استاد دانشگاهش (رشته فلسفه) و چند تن از هم کلاسیهایش در تظاهرات شرکت داشتهاست. وی برای دقایقی در حالی که با موبایل صحبت میکرده از جمع تظاهر کننده عقب می‌افتد که در این هنگام (حدود ساعت ۷ عصر)، یکی از ۲ لباس شخصی موتور سوار، قلب ندا را با کلت کمری هدف قرار می‌دهد. پزشکی با دست سعی در بند آوردن خون می‌کند اما وی چند لحظه بعد در دستان استادش جان می‌سپارد.


خاکسپاری و مراسم یادبود
به نوشته وب‌سایت IranPressNews ظهر روز یکشنبه ۳۱ خرداد پیکر ندا به شرط خاکسپاری سریع و محرمانه در بهشت زهرا به خانواده‌اش تحویل شد. خاکسپاری وی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی و با سرعت بسیار انجام شد.
مراسم یادبود ندا قرار بود در اول تیرماه ساعت ۵ تا ۶:۳۰ در مسجد نیلوفر واقع در تهران، خیابان مهناز، خیابان آپادانا (خیابان خرمشهر) برگزار شود که با تماسی از طرف مسجد این مراسم لغو شده است. همچنین به تمام مساجد تهران دستور داده شده است که اجازه برگزاری مراسم ندا آقا سلطان را ندارند.

دوشنبه یکم تیر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

رمز ما...
بانو
 

    امید،

 

 حرکت،

 

 آرامش ...

 

           با اینها هر کاری ممکنه...

پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

بعد از باور...
بانو
از پوچ میزاییم. با هیچ میمیریم.                                                                                                 

((خدا)) بدجوری مچلمون کرده. یک مشت خاک بی ارزشو توی مشتمون فشار میدیم و میگیم: ((بودن یا

نبودن...)). 

صد سال بنده خدا همیتو میگه، بیچاره خبر نداره این مجلس ملودرام نیست. یک هجو سبک مبتزله، از

صحنهای کثیف همخوابگی، ننه و بابای اولیمون که هنوز با جناب "میمون" سر مالکیت این خاک

دعوای حقوقی و معنوی دارن.

     از کی این قدر بد شدم؟

یادمه یک وقتی اونقدر خوب بودم که عاشقونه بهم میگفت:((تو فقط دوتا بال کم داری فرشته من...)).

دهنشو گ...م.

حالا اونقدر بدم که تعجب میکنم چرا دوتا شاخ ندارم. از اون شاخهای قرمز . آتشی خوشگل که ارباب جهنم روی تاجش داره.

خدای مسخره؛ امروز من اون بالا میشینم و اون عاجزانه و بی پناه وسط معرکه جای دوستو دشمنو نشون میده.

 منم از اون بالا گوجه گندیده به سرو صورتش پرت می کنم و داد میزنم:((دروغگو... دروغگو... دروغگو)).                                                                                                                  

پنجشنبه ششم فروردین 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

مردها و زندها
بانو
می خواستم برای صدمین بار لج کنم، خفه شم، حرف نزنم، نق نزنم، نباشم. می خواستم چشمامو ببندم روی دردا و فریادا، می خواستم فراموش کنم، سکوت کنم. اما نمیشه با کاری که با دانشجوها کردن... با چند تا جنازه زندها رو زدن، کشتن، خفه کردن، انتهای نمایش بیشرمی... تنها چیزی که داشتم یک کاغذ سفید بودو یک مداد. پس تنها کاری که از دستم بر میومد انجام دادم.

روی دیوارها

سایه ها می نویسند

((ما اینجاییم))

*

کسی می خواند

آوازی را که مردها از برند

((سیاهی)).

*

خوشبختها ازما دورند

به غایت

پلها ٫ پایها

-چه بلند، چه بی معنا-.

*

یک گلوله؛

برای هر کلمهء برهنه.

برهنها در گورند

و لباسها فاتح

جمعه نهم اسفند 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

مهمونی بدیه رفیق
بانو
اینجا چیز قشنگی نمی بینم

چیزی به شکل یک هیچو پوچ گنده عوضی.

*

وسط محرومیت جهنم،

آتیش سیگار عشقیه.

*

مسخره پست

واژن گنده بو گندو

چرا نمی فهمی؛ نمی بخشمت

برای پس انداختن زندگی،

توی دامن گلدارم.

چه برسه که لبای خیس ُ لزجتو ببوسم.

*

بهت دروغ گفتم؛ وقتی گفتم:

زندگی ارزش موندنو، رقصیدن داره

- مهمونی بدون سیگارو الکل -

*

بیا رفیق؛ زودتر از این باید بیرون میزدیم... 

چهارشنبه سی ام بهمن 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia