"نر مادر"
در خويش بود كه ناگاه پري شكوه اي روي بدو گذاشته گفت: اي رها زمره چگونه است كه به ناسوت بهر ما آرزومندند؟ بدانگاه رها زمره زبان گشوده فرمود اي نا بلد هرگز مگو بهر ما آرزومندند چرا كه آنان آرزومندان مخلوق گشته اند !
دوستان در این دنیایی که همه چیز تکراری شده این مطلب که برای شما هم پست کردم تازه ترین حرفیست که شنیدم!
متن ادبی این قطعه سنگین به نظر میرسه اما راز بزرگی رو بیان میکنه
اون هم اینه که اصلا حوایی(بصورت شخص واحد) وجود نداشته و خدا فقط حضرت آدم رو خلق کرده که دو صورت زن و مرد رو روی یک پیکر داشته!!!
در اول روز نر مادرشان به آرزوي طمع خويش را بياراست از جفت خويش كه تنها معناي آدميت بود تفرق جست ناسوتيان آه اي ناسوتيان. آري اي شكوه گر آرزومندانتان آنانكه اصيلترينشان نر مادر به خويش رحم نكرد و با ساز و برگ طمع به جنگ با خويش بر خواست بهترينان جفت بر خويش تاب نياورد چون است كه شماي را كه بهترينا نشانند در طلب آرند؟ وقتي نر مادرشان جفت خويش كه بر يك پيكر همسر بودند لغزاند من چه طلب ميكنم از پيش لغزيده را لغزش؟ آنگاه كه خداوندمان كه نامش بلند مرتبه باد در آسمان و ملكوت آدميت را نقش برون زد تنها نر مادر بود كه پذيراي اين نقش گشت باري اگر چه كاملترين بود كه هردو جفت به خويش داشت اما لابد اضداد نبود جامه آدميت چون بر تن كشيد ناگزير تفرق جفتها گشت.
|