تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

برکت
مستانه

سلام ادب محضر آقا نقطه اميد حال خوب نقطه اگر پرسيده ملال دوری آقا نقطه خدمت عرض روستا امن لکن سيل خانم والده فاتحه نقطه شمسعلی گاو زاييده قبراق کور حسود نقطه آخوند مکتب چيزخور درک واصل الحمدالله نقطه اين زهرمار تکه‌تکه نطق آدم کور نقطه پدر تلگراف لعنت نقطه

http://peakovsky.com/

 

سلام دوستان ودشمنان عزیزم.

تا این لحظه هر چیزی که خواستم تقریبا ۵۱٪ از خدا گرفتم.اکنون در بی انگیزه ترین روزها هستم.حتی عرضه و لیاقت لذت بردن از داشته هایم را نیز ندارم.انگار من رو برای دویدن آفریدند.

اما از همین جا با عشق به همه شما سال نو رو تبریک میگم.امیدوارم به خواسته هاتون برسید وبرکت در زندگیتون جاری باشه.دوستتون دارم.

مستانه

 

دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

عشق من عشق خوبم....گل من گل نازم...
مستانه
سلام

بچه ها اینجا http://www.business-opportunities.biz/

نوشته وبلاگ ما  Your blog, hosseinpanahi.blogfa.com/, is worth $12,419.88

می ارزد!!!!!!

به نظر شما چقدر می ارزد...؟

مستانه

پنجشنبه دوم اسفند 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

برای لاک پشت عزیزم....
مستانه

تقدیم به بزرگ مردی که احساس میکنه یه لاک پشت پیره...

سلام دوستان.

مدتیه که احساس میکنم فضای این وب لاگ کمی دلگیره.کمی تلخ.از اونجایی که احساس وظیفه میکنم اومدم اینجا تا از همه بخوام دوباره بیان وپست های زیباشون رو بفرستن بیاد.

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

......
مستانه
کم برگردان، فکر کنم زياد شد؛ در را بست... يک دو سه چهار، حالا صدايش آمد، گفتم زياد شد، برعکس بچرخان. صبر کن ببينم، ای بابا الان که صدای شکستن آمدن آمد بعد پارچ افتاد. نخير بايد خودم بيايم تنظيمش کنم، ميکائيل بيا اينجا بايست از لای ابر نگاه کن بيين کی درست می‌شود. بعد می‌گويند جبرئيل چرا اين همه سرش شلوغ است. اگر دستم بهش نرسد، هی می‌گويم دست به اين پيچ صدا نزن اسرافيل. آن دفعه هم خورده بود به پيچ زمان يک ميليون سال يک ربعه تمام شد. گيج است، گيج...

مستانه

نقل از....http://www.peakovsky.com/

یکشنبه هفتم بهمن 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

و کدامین عذاب از این دردناک‏تر که من رسم عاشقی، فراموش کرده‏ام.(http://matroud.com)
مستانه
فكر ميكردم با بارش اولين برف خيلي حس خوبي داشته باشه...
اماميگه اينطور نيست.نمي دونم كجا دفنش كنم.
رنگ سياهش تو اين برفها بيشتر خودش رو نشون ميده.
سپيد وسياه.
خسته شدم ازش.
از زودرنجي كه داره.از ناله هايي كه ميكنه.
از حسادت هايي كه داره.
از اين همه توجه كه به رفتار ديگران داره.
هر چي ميزنم تو سرش رام نميشه...
هر چي التماس ميكنم.
قسم ميدم...
ناز ميكشم.
باز هم ادامه ميده.حسد.كينه.بغض.
تازگيها هم دائم بايد بريم پيش شكسته بند.
ميگه روحم شكسته.خورد شده....
آخه با تو چه كنم اي دل نازنينم؟

مستانه

پي نوشت:
1. بارش اولين برف امروز در شيراز

2. آدرس گورستان دلها كجاست؟

3. اونايي كه 12 شب ياد ما ميكنيد و اس.ام.اس ! ميدهيد به هوش باشيد كه ما از 9 شب در خواب نازيم.لطفاقبل از 9 دلتان واسه ما تنگ شود 

دوشنبه هفدهم دی 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

هر جای نامه ات که باشم خوب است.. لابه لای دست خط تو خوانده شدن را دوست دارم.
مستانه
با سلام به دوستانم

و سلام به زمستان عروس سپيد پوش....

به شيطان گفتم: « لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: « چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: « مگر چه كرده ام؟» گفت: « مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب سوال کردم: « پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: « نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: « پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: « هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد فعلاً برو سواري بياموز !!!


پي نوشت:

1.به دلايلي من از نوشتن منبع معذورم.احتمالا منبع مطلب دوباره مجرم شناخته خواهد شد.

2.اگر منبع رو ميدونيد به من هم بگيد..

3.بهانه..ترانه..ساده عاشقانمي..براي زنده بودنم تو بهترين بهانمي..

یکشنبه دوم دی 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

دقایقی ز زمانه هنوز در پیش ست که از سراسر بگذشته ارزشش بیش ست.
مستانه

سلام به دوستانم
نظرتون راجع به این جمله چیه؟

«دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است»  ( دكتر علي شريعتي)

مستانه.شاد زی

دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

خدایا شکر.....
مستانه
به نام خدا

فرشته بیکار

روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.

نویسنده: ناشناس

دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

خداي من و تو
مستانه
 

اگر خداي سهراب در همين نزديكي است
لاي اين شب‌بوها، پاي آن كاج بلند
روي آگاهي آب، روي قانون گياه …

..........

خداي من و تو چرا نباشد؟

مستانه

پی نوشت:

۱.http://i.darvish.info/archives/194

۲.منو ببخش اگردرخشيدي ومن چشمامو بستم …

یکشنبه چهارم آذر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

شهریور....
مستانه
 
فلسفه‌ی نام‌های ایرانی

فروردین

فروردین نام نخستین ماه و فصل بهار و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.در اوستا و پارسی باستان فرورتینام,در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است.بنا به عقیده پیشینیان,ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته,برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر میبرند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان,هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب,به دنیای دیگر می روند.

یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

خود آ....!!!!
مستانه
خدا٬ یک شادی ناگهانی و بی دلیل است٬ و تمام.

مستانه

 

پی نوشت:

.....قلب وروحم مال توست....قلوه ات رو به من میدی؟

یکشنبه بیستم آبان 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

قیصر زمان ما....
مستانه
قیصر امین پور درگذشت...

کتاب "دستورزبان عشق" آخرین مجموعه شعرش را برمی دارم . پشت جلد کتاب شعر"سفر ایستگاه" خود نمایی می کند....

 قطار می رود
 تو می روی
 تمام ایستگاه می رود
 و من چقدر ساده ام
 که سال های سال
  در انتظار تو
 کنار این قطار رفته ایستاده ام
 و همچنان
 به نرده های ایستگاه رفته
 تکیه داده ام.

 
مستانه

 
پی نوشت:

1.ترنج محسن نامجو رو شنیدید؟...

 2. امروز ۱۳ آبان روز دانش آموز بر همه دانش آموزان مبارک...ماهنوز دانش آموز راه عشقیم..

یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

یکسال گذشت...
مستانه

یکسال گذشت...
از آن روز زیبا...
به احترامش سکوت می‌کنم.
با سکوت ميتوان هر حرفي را به هر کسی زد، چرا که همه ي مردم دنيا به يک زبان سکوت می‌کنند.
 
مستانه

 
پی‌نوشت:
 
1. ملاصدرا می‌گويد: «خداوند بی‌نهايت است و لامکان و بی‌زمان اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود و به قدر نياز تو فرود می‌آيد و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود و به قدر ايمان تو کارگشا می‌شود.»

 
2. باران خانم یه زنگ به من بزن!!!

پنجشنبه دهم آبان 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

مستانه
 به نام آرامش بخش (آرامش دهنده قلبها)!

مطلب زير آموزنده است...بخونيدش...

روزي روزگاري ، جزيره اي بود كه تمامي انگيزه ها در آن زندگي مي كردند :
شادي ، غم ، دانايي و باقي انگيزه ها از جمله عشق ! روزي به آنها خبر رسيد كه جزيره در آب فرو خواهد رفت. بنابراين قايقهايشان را آماده كردند تا آنجا را ترك كنند. عشق تنها كسي بود كه بر جاي مانده بود !
عشق می خواست آن قدر بماند كه غرق شدن آغاز شود ! وقتي كه عشق تقريبا در حال غرق شدن بود، تصميم گرفت كه كمك بخواهد. ثروت با قايقي زيبا از برابر عشق مي گذشت .
عشق گفت : «ثروت ! مي تواني مرا با خودت ببري ؟!»
ثروت پاسخ داد : «نه !نمي توانم !يك دنيا طلا و نقره توی قايق است . جايي براي تو ندارم !!»
عشق تصميم گرفت كه از غرور كمك بخواهد ! « غرور ! خواهش مي كنم كمكم كن ! » «نمي توانم ! تو سرا پا خيس شده اي ! شايد قايقم را خراب كني !!» غم همان دور و برها بود كه عشق از او كمك خواست :« غم ! بگذار با تو بيايم !» «آه ! عشق ! من آنقدر اندوهگينم كه ترجيح مي دهيم تنها باشم !!»
شادي نيز از برابر عشق مي گذشت اما سرخوشتر از آن بود كه فرياد عشق را بشنود !… ناگهان ، صدايي برخاست :
« بيا عشق ! من تو را خواهم برد!». پيرزني بود. عشق شادمان شد ، آنقدر كه يادش رفت نام پيرزن را بپرسد. وقتي به خشكي رسيدند ، پيرزن به راه خود رفت .
عشق از دانايي ،كه او نيز كهنسال بود ، نام پيرزني را كه نجاتش داده بود پرسيد . دانايي گفت : « او زمان بود !»
- « زمان ؟! اما آخر زمان چرا بايد به من كمك كند ؟!»
- «چون تنها زمان مي تواند دريابد كه عشق چقدر بزرگ است !!»

مستانه

یکشنبه هشتم مهر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

قاصدک
مستانه

انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آن جا که بود گوشه چشمی با کس
برو آن جا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب

......نمیدونم شاعرش کیه ولی ناز شستش....آهای بقیه کجایید!!!

مستانه

یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

تولدم مبارک...!
مستانه
به نام خدا

ميتوان به سادگی عاشق شد اما عشق ساده نيست.
عاشق فرياد نميکشد.زمزمه ميکند.
” هركس كه كاری می كند، هر قدر هم كوچك، در معرض خشم كسانی ست كه كاری نمی كنند. هركس كه چيزی را می سازد- حتّی لانه فروريخته ی يك جفت قمری را- منفور همه ی كسانی ست كه اهل ساختن نيستند. و هركس كه چيزی را تغيير می دهد – فقط به قدر جا به جا كردن يك گلدان، كه گياه درون آن ممكن است در سايه بپوسد و بميرد- بايد در انتظار سنگباران همه كسانی باشد كه عاشق توقّف اند و ايستايی و سكون...
و بيش از اينها انسان اگر ”حضور“ داشته باشد و بر اين حضور مصر باشد، ناگزيرتير كسانی كه عدم حضور خود را احساس می كنند، به او می خورد..“
(نادر ابراهيمی- چهل نامه)

مثل هر سال اندوهگینم....مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو
 
مستانه.برکت

چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

عشق هم چون مرگ تواناست
مستانه
مرا مثل یک مُهر
بر قلبت بگذار
مثل یک مُهره بر بازویت
چرا که "عشق هم چون مرگ تواناست"
و حسادت مثل تیر بی‌رحم
عشق اخگرهایی دارد گرم، سوزان.

آب‌های بسیار نمی‌تواند این آتش را فرو نشاند
سیلاب‌ها نمی‌تواند این شعله را خاموش کند
هر که بخواهد با مال و منالش
عشق را بخرد
جز خواری
نصیب او نخواهد شد.

از غزل غزل‌های سلیمان ترجمۀ حسن صفدری

مستانه


شنبه سیزدهم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

مي گذرم... مي گذرم... ز براي تو از جان مي گذرم
مستانه
خدايا؛
آنان كه همه چيز دارند، مگر تو رابه سخره مي گيرند آنان را كه هيچ چيز ندارد؛ مگر تو را....

همه مردمان جهان ميل به بخشيدن چيزي دارندهيچ كس آن را نميپذيرد.ميتوانم خانه‌اي داشته باشم،و مردم را به ديدنش دعوت كنم.مي‌آيند،آنچه را به آنها تقديم ميكنم،ميخورند،نظرات مرا ميپذيرند،اما هرگز نميتوانندعشقي را بپذيرند كه موجب اين دعوت شده است.
عشق چيزي است كه بيشتر از هر چيزي داشتنش رادوست داريم،و بيشتر از هر چيزي دادنش را دوست داريم.و هيچ كس درنمي‌يابد كه عشق،همان چيزي است كه همواره داده ميشود و پذيرفته نميشود.(جبران خليل جبران-نامه‌هاي عاشقانه يك پيامبر...

امروز هوایی شدم...به یاد روزهای عاشقی.یادته مامان میگفت:

درديست درد عشق كاندر علاج آن چندان كه سعي بيش نمايي بتر شود...

اما پشیمونه...اینطوری به نظرم میادلازم نیست که حتما بگه پشیمونه.رفتاراش فریاد میزنه..کاش ما که میانسال میشیم کمی...کمی به بچه هامون فرصت عاشقی بدهیم..

به یاد روزهای عاشقی...مستانه

 

سه شنبه نهم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

شیطان...
مستانه
....

به شيطان گفتم: « لعنت بر شيطان»! لبخند زد.
پرسيدم: « چرا مي خندي؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد»
پرسيدم: « مگر چه كرده ام؟»
گفت: « مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام»
با تعجب سوال کردم: « پس چرا زمين مي خورم؟!»
جواب داد: « نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.»
پرسيدم: « پس تو چه كاره اي؟»
پاسخ داد: « هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد فعلاً برو سواري بياموز...»

 
مستانه

دوشنبه هشتم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

اخوان ....
مستانه
به نام خدا

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.
وگر دست محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است.

 مهدی اخوان ثالث، شاعر حماسه و شکست 

مهدی اخوان ثالثاخوان در شعرش درونمایه های حماسی را به استعاره و نماد مزین می‌کند.
مهدی اخوان ثالث، از برجسته ترین شاعران معاصر ایران، متخلص به م امید، در سال 1307 در توس نو ( مشهد) به دنیا آمد و چهارم شهریور سال 1369 در تهران درگذشت. وی در سال 1326 از هنرستان صنعتی دیپلم آهنگری گرفت و در سال 1327 به تهران آمد و معلم شد. در دهه سی شمسی وارد مبارزات سیاسی شد و به زندان افتاد. مهدی اخوان ثالث نخستین دفتر شعرش را با عنوان ارغنون در سال 1330 منتشر کرد.
       اگرچه اخوان در دهه بیست فعالیت شعری خود را آغاز کرد، اما تا زمان انتشار سومین دفتر شعرش، زمستان، در سال 1336، در محافل ادبی آن روزگار شهرت چندانی نداشت. مهارت اخوان در شعر حماسی است. او درونمایه های حماسی را در شعرش به کار می‌گیرد و جنبه هایی از این درونمایه ها را به استعاره و نماد مزین می کند. به گفته برخی از منتقدان، تصویری که از م . امید در ذهن بسیاری به جا مانده این است که او از نظر شعری به نوعی نبوت و پیام آوری روی آورده و از نظر عقیدتی آمیزه ای از تاریخ ایران باستان و آراء عدالت خواهانه پدید آورده است و در این راه گاه ایران دوستی او جنبه نژاد‌‌پرستانه پیدا کرده است.
       اما اخوان این موضوع را قبول نداشت و در این باره گفته است: "من به گذشته و تاریخ ایران نظر دارم. من عقده عدالت دارم، هر کس قافیه را می شناسد، عقده عدالت دارد، قافیه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است.... گهگاه فریادی و خشمی نیز داشته ام."

شادزی .مستانه

سه شنبه دوم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

.میمیرم بی تو.
مستانه
خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک میکنم...
توی تنهاییهام فقط به تو فکر میکنم.
با تو میمونم واسه همیشه...
خوندن من یه بهانه است
 یه سرود عاشقانه است...
من برات ترانه میگم.
تا بدونی که باهاتم
تو خودت دلیل بودنم
بی تو شب سحر نمیشه
                       .میمیرم بی تو.

مستانه

پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

دلم
مستانه

اینقدر امروز دلم گرفته که نگو.تو آدرس خدا رو نداری؟میخوام واسش یه نامه کوتاه عاشقانه بنویسم..میدونم که وقت واسه نامه های بلند نداره.سرش شلوغه...امروز این جمله هارو خوندم...جالب بودند.

هر روز در آفریقا، غزالی که از خواب برمیخیزد
میداند
که اگر سریعتر از تیزپاترین شیر دشت ندود، کشته خواهد شد
آنجا هر روز، شیری که بیدار میشود
میداند که اگر نتواند از کند ترین غزال دشت سریعتر بدود از گرسنگی خواهد مرد
اینجا فرقی ندارد که شیر باشی یا غزال
صبح که میشود باید شروع کنی به دویدن....

درکتاب "ذن عکاسی" نوشته‌ی پل مارتین لستر (برگردان جواد منتظری، نشر ماهریز 1386) نکات زیر جالب بود که نوشتم براتون....

ما به دنیا آمده‌ایم تا عشق بورزیم و یاد بگیریم (ص 76)

هر کس داستانی برای گفتن دارد. هر کس به دنبال یک آدم مهربان است که به حرف‌هایش گوش دهد (ص71)

انرژی نیازمند توجهی همیشگی است که از عشق سرچشمه می‌گیرد (ص 63)

عجله نکن برای رفتن به سوی هدفی که ممکنه هیچوقت پیداش نکنی. هدف همراهته. اگر عجله کنی هدف رو گم می‌کنی (ص 59)

مراقب خودخواهی باش، همیشه سر راهته. اگر کسی گفت: "چه چشمان زیبایی داری"، جواب بده:‌ "ممنون، شما این طور می‌بینی" (ص 37)

اجازه بده دلت همه انتخابهایت را انجام دهد؛ نه عقلت. وقتی آن انتخاب انجام شد، آنگاه از عقلت برای رسیدن به آن سود ببر (ص34)

هرگز آنچه را که انجام می‌دهی، زیاده جدی نگیر. زندگی پر از شادی است. قاه قاه خندیدن نشانه‌ای است از آن. اگر یکی را نشانم بدهی که خنده‌ای خالصانه و بی‌اختیار دارد، فردی را که به حقیقت نزدیک‌تر است نشانم داده‌ای. (ص 12)

پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

عزیز دلم.....
مستانه

امشب می‏خواهم شهرزاد  شبت باشم، امشب می‏خواهم جامت را لبريز باده كنم.جامه شهرزاد بر تن كرده‏ام تا هزار و يكشب، هزار و يكبار ببوسمت و ببويمت.
امشب روح جهان, بودن توست ، وجود توست .صدای تو و ترانه توست.
امشب فرشته‏ها با من نجوا كرده‏اند و اسرار خويش را بر من گشوده‏اند. می‏گويند خداوند دروازه‏های بهشتش را برای ساعتی باز كرده است، شتاب كن بیا از دروازه‏های طلايی‏اش بگذريم.بيا دستی به جام باده و دستی به زلف يار خرامان و خندان ابديت را اشاره‏گر باشيم.

عزيز دلم بیا، عزيز دلم... 

 

یکشنبه ششم خرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia