تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

سهیلا
نه از تو چیزی میگویم
نه از خودم
ما شمالی ترین نقطه عشقیم
دو سطر حاشیه نویسی شده با مداد...
درباره چیزی بزرگ ترو پاک تراز من و توحرف می زنم
از عشق...
عشق شاپرکی آمده از بهشت بود
بر شانه هامان نشست
و ما پراندیمش...
ماهی مطلایی بود آمده از دریا
ما له اش کردیم!
ستاره یی آبی بود که سوزاندیمش
ماهی مطلایی بود آمده از دریا
و ما له اش کردیم!
مهم نیست که تو چمدانت را ببندی و بروی
تمام زن ها در خشم چنین می کنند.
مهم نیست که من سیگارم را باخشم
روی مبل خاموش کنم...
مسئله پیچیده تر از این حرف ها است...!
به من و تو مربوط نیست
ما دو صفردر شمال عشقیم
و دو سطر حاشیه نویسی شده بامداد...
قصه قصه ی آن دو ماهی مطلاست
که دریابه آغوشمان افکند
و ما میان انگشتانمان له اش کردیم
افسوس...

 «نزار قبانی»

چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

همیشه با سلام آغاز می کنند...سلام را چگونه آغاز می کنند؟!
سهیلا
من ، تو
 
من!
"من اولین کسی هستم که در دایره ی صدای پرنده ای برسرگردانی خود خندیده است!"
من!
من!
من تنها، من مجنون، من از سکوت گریزان، من دنبال هیاهو! من بی تو هیچ؟
دیری است که من از پس بهت و وحیرت تو، از دریچه قلب کوچکم تو را می نگرم!
من اولین کسی نیستم که از چشمی ترسیده است،
من اولین کسی هستم که در جزیره ی سرگردانی، چشم به رویای دستان تو دوخته است!
من تمام هستی ام را در نت های سه تار مادرم خلاصه کرده ام؛ وقتی با سرپنجه های پینه بسته اش تارهای نازک فداکاری را به ارتعاش در می آورد تا سرود عشق بنوازد.

من ، تو

تو!
"معلوم دلی یا مجهول چشم"؟؟ نمی دانم.
تو!
تو!
تو حس عجیب رویش در یک دانه ی سیبی.
تو سرود رهایی در اولین باران بهاری. و زیبا ترین فصل رمان عاشقانه ای!
یا مرواریدی سیاه در دل صدف سفید روزگا ر من؟!؟
تو همسایه ی احساس کودکانه ام بوده ای از دو هزار سال قبل از میلاد مسیح تا...

من ، تو

"می ترسم از تو
می ترسم از خود
می ترسم از این دگرگونی"

شنبه بیست و سوم تیر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia