تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

زن در ریگ روان
مهسا
به علت استقبال بینظیر این پست حذف شد.

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

مسیح هرگز به اینجا نرسید
مشیا

سیب زمینی خورهادیروز خواندنش را تمام کردم، از آن دست کتاب‌هایی بود که دوستشان دارم، از آنهایی که دلم می‌خواهد چند‌تایی از آن را بخرم و به دیگران بدهم، مثل « آشنایی قطعه‌ی گمشده با دایره بزرگ»، کتاب کوچک و ساده‌ای که خیلی آن را دوست داشتم و با آن یاد گرفتم می‌شود حرف‌های زیادی را خلاصه گفت، ساده گفت.
«مسیح هرگز به اینجا نرسید» هم از همین جنس کتاب‌هاست، کتابی که دوست دارم دیگران را هم در لذتی که از خواندنش برده‌ام شریک کنم. روایتی ساده از آدم‌هایی واقعی. آدم‎‌های درد، امید و آروزهای کوچک. آدم‌های صبر. آدم‌هایی که برای لحظه‌ای می‌آیند، نگاهت می‌کنند، لبخندی می‌زنند و بعد برای همیشه ناپدید می‌شوند. مردمان خاکستری «گالیانو».
نویسنده‌ی کتاب « کارلو لوی» Levi, Carlo است. پزشک و نقاش ایتالیایی. و کتاب در واقع یک‌جور وقایع نگاری است از دوران تبعیدش بین سال‌های 1937-1935 در جنوب ایتالیا. روزهای حکومت موسیلینی و حاکمیت فاشیسم.
نام اصلی کتاب cristo sie feramto a Eboli است که ترجمه‌ی تحت الفظیش می‌شود: مسیح در ابولی متوقف ماند. و کتاب انگار با این عنوان شناخته شده‌تر است. کتابی که من دارم ترجمه‌ی محمد حسین رمضان کیایی است، چاپ 83 از انتشارات هرمس.
این کتاب یک نسخه‌ی سینمایی هم دارد به کارگردانی «فرانچسکو روسی» که یک کارگردان معروف ایتالیایی است. خیلی دلم می‌خواهد این فیلم را هم ببینم اگرچه در کل کتاب‌ها را به فیلم‌ها ترجیح می‌دهم

پی نوشت
عکسی که برای این پست گذاشته‌ام تابلویی است از ونگوک به اسم سیب‌زمینی خورها، این تصویر و خاطراتی مبهم از «انسان‌ها و خرچنگ‌ها» مدام با من بود تا کتاب تمام شد.

پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

ماجراهای عجیب سگی در شب
مشیا

     گاهی شده که کتابی را فقط به خاطر اسمش یا طرح روی جلدش خریده‌ام، بعضی وقت‌ها از این کار پشیمان شده‌ام، بعضی وقت‌ها هم نه،  اما این‌طور کتاب خریدن را دوست دارم، مثل وسوسه‌ی خریدن یک لپ لپ.
البته من هیچ‌وقت لپ لپ نخریده‌‌ام، توی دهه شصت که کودکیم گم شد هم خبری از این چیزها نبود، به جایش آژیر قرمز بود و ترس بود و دویدن بود توی پناهگاه.
آن روزها عمو پورنگ هم نبود، خانم خامنه‌ای بود که مدام می‌گفت از تلوزیون فاصله بگیرید تا چشم‌هایتان ضعیف نشود که البته حرف درستی بود.
به هر حال گاهی این‌طور کتاب می‌خرم، مثل همین «ماجراهای عجیب سگی در شب» که آن را به خاطر اسمش خریدم و کتاب خوبی بود.
کتاب را «مارک هادون» نوشته که خیلی‌ها آن را خوانده‌اند و حالا حسابی معروف شده. 
به نظرم معروف شدن باید چیز خوبی باشد چون خیلی‌ها سعی می‌کنند معروف باشند و آن‌هایی هم که معروف می‌شوند همیشه توی عکس‌هایشان لبخند می‌زنند و خوشحالند.
اما کتاب در مورد کودکی است به اسم «کریستوفر بون» که مثل «ریموند ببیت» در «مرد بارانی» که « داستین هافمن» نقشش را بازی کرد به اوتیسم مبتلاست.
اوتیسم یک اختلال روانی است و آدم‌هایی که این بیماری را دارند آدم‌های خاصی هستند، آن‌ها تنهایی را دوست دارند و خیلی سخت با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند، خیلی به یکسان بودن محیط اطرافشان اهمیت می‌دهند و ....چیزهایی از این دست. بعضی از آدم‌هایی هم که با این اختلال روانی متولد می‌شنود دارای نبوغند، مثلن در ریاضی، یا موسیقی یا حتی فیزیک پیشرفته. و من یک جایی خواندم که نیوتن، انیشتین، جرج اورول، وینکنشتاین و خیلی‌های دیگر از آدم‌های گنده‌ی دنیا به این بیماری مبتلا بوده‌اند که برایم جالب بود.
کتاب حدود سیصد صفحه‌ای بیشتر نیست و از آنجایی که از زبان کریستوفر نوشته شده دارای نثر خاص و دلچسبی است، داستان سر راستی دارد و خواندنش خالی از لطف نیست. البته به شرط اینکه دغدغه‌هایت فرصتی برایت گذاشته باشند.

پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

درد - مارگریت دوراس
مشیا

مارگریت دوراس را پیش‌ترها با «عشق» شناخته بودم، رمان کسل کننده‌ای که نیمه‌کاره ماند، با ترجمه‌ای عجیب از قاسم روبين.
(گویا بیشتر آثار دوراس را همین قاسم روبین ترجمه کرده و من این طور مترجم‌ها را به دلایل مختلفی دوست دارم.)
شهرت دوراس اما به خاطر رمان « عاشق» است و یک فیلم‌نامه به اسم « هیروشیما، عشق من» که البته هیچکدام را نخوانده‌ام.
«درد» را چند وقت پیش خریدم، توی نمایشگاه کتاب که از ناشرهای خوب فقط نیلوفر بود و هرمس. با محمد، محمود و صدرا رفته بودیم و هوا خیلی سرد بود، موقع برگشت به پیشنهاد محمد یک چیزی خوردیم که اسمش یادم نیست ولی خیلی خوشمزه بود و واقعن چسبید.
کمی طول کشید تا خواندنش را شروع کنم اما وقتی شروع کردم دیگر نمی‌شد زمینش گذاشت تا، درد تمام شد.
کتاب شامل 5 بخش است که بخش اول یعنی «درد» بهترینش است. برای من سایر بخش‌ها زیر سایه این بخش ماند و الان که می‌نویسم چیز زیادی هم از آن‌ها یادم نیست.
بعد از «درد» حالا دلم می‌خواهد بیشتر از دوراس بخوانم کمی پرس‌و‌جو کرده‌ام و به گمانم « مُدراتوکانتابیله» را به همین زودی‌ها دست بگیرم.

پنجشنبه دوازدهم دی 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

پیرمردی که داستان‌های عاشقانه می‌خواند
مشیا
پیرمرد پرسید: غم انگیزن؟
دندانپزشک با اطمینان گفت: از گریه قلبت از جا کنده می‌شه.
- آدمایی که واقعن همدیگه رو دوس دارن؟
- جوری که تا حالا کسی نداشته.
- خیلی رنج می‌کشن؟
دندانپزشک پاسخ داد: از نظر من خیلی
...

امروز خواندنش را تمام کردم، کتاب کوچکی است، از همان اندازه‌هایی که دوست دارم. این روزها حوصله خواندن کتاب‌های بلند را ندارم آخر.
یک روزهایی اما این طور نبود، روزهای کلیدر...
حدود صد صفحه‌ای بیشتر نیست، با قطع کوچک، از آن کتاب‌هایی که می‌توانی توی جیب کاپشنت بگذاری و هر جا فرصتی شد چند صفحه‌ای بخوانی.
البته من هیچ‌وقت این‌طور کتاب نخوانده‌ام، دوست دارم دراز کشیده بخوانم، توی سکوت.
نویسنده‌اش «لوئیس سپلودا»ست که این‌طور خوانده می‌شود "lois spulveda" و من حتی اسمش را هم نشنیده بودم. حالا ولی می‌دانم که اهل شیلی است و برای یونسکو توی جنگل‌های آمازون کار می‌کرده، به خاطر فعالیت‌های سیاسی از شیلی تبعید شده و حالا در آلمان زندگی می‌کند.
به نظرم کتاب خوبی آمد، خواندنش هم چندان وقت گیر نیست، اگر دغدغه‌هایت گذاشت می‌توانی 800 تومان هزینه کنی، یک جلدش را بخری، توی جیب کاپشنت بگذاری تا هر وقت فرصت شد چند صفحه‌ای...

یکشنبه هشتم دی 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

End Game
محمد
دست آخر را که از همان اول باخته ای، بازی کن و باختنی را بباز.

دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

جراحی روح
محمد

ترتیب ماه‌های میلادی را نمی‌دانم ولی سپتامبر برایم آشناترین است بخصوص روز یازدهمش. کسانی که در این روز سوختند و به واسطه‌ی این روز.
یازده برایم با افغانستان گره خورده همان‌طور که بیست و سه با سنم. افغانستان هم با سرایداری که غاصب یک خانه از چهار خانه‌ی ایرانی است! ایرانی که محسن مخملبافش غاصب سینمای افغانستان است. محسن مخملبافی که توبه نصوح ساخت و امروز سکس و فلسفه می‌سازد، سانسور کرد و امروز برهنگی را تصویر می‌کند، اعدام کرد و امروز برای خبرسازی از تهدید تروریست‌های ایرانی علیه دخترش سخن می‌گوید. دختری که قرار است ساخته محسن با نام او در کن اکران شود، شاید دختر ایرانی و جوان بودن بتواند ساخته‌ی متعفن ذهن منجمد محسن را بازهم معطر جوایز چند ده هزار دلاری جشنواره‌ها کند.
امیدوارم محسن نامجو هم پولدار شود تا سهم زندگی‌اش را از زندگی کردن من با آهنگ‌هایش نخواهد. محسن جان من دو نسخه از آلبوم مفاتیح الجنان‌ات را پیش خرید می‌کنم تا بدهکارت نباشم!
هر چند محسن زیاد داریم؛ مثلا سازگارا یا محسن بورقانی - یکی از رفقای قدیمیم -. اما داستان «جراحی روح» یکی است: شکنجه تا سرحد طلب مرگ، مثل زنده زنده سوختن در برج‌های دوقلو که مرا یاد بشکه نفت می‌اندازد و البته بمب افکن‌های قول پیکر B52. هرچند B52 هایی که باران بمب نازل می‌کنند را کمتر از هواپیمای مسافربری دیده ام، اما فکر کنم که وجود خارجی دارند همانطور که فکر می‌کنم جراحی روح هم وجود دارد. داستان مکتوبش در اینجا و غیر مکتوبش در همه جا.
زمانی که خواندمش داستان جالبی به نظرم رسید، هرچند در حال حاظر چیز زیادی از آن یادم نمی‌آید جز اینکه معنی شکنجه را خوب می‌داند این مخملباف! 
داخل پرانتز: من حوصله‌ی خواندن مجدد این داستان را ندارم. مطابقت یا عدم شباهتش با نوشته مخملباف به گردن کتابخانه قفسه.

دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

از دفتر پرسش های پابلو نرودا
سمیه
پسران پسران پسر خدا
چه بر سر جهان می‌آورند؟
جهان را به سوی خیر می‌برند یا به راه شر؟
جهانی لایق حشره یا شایسته گندم؟
تو پاسخم نمی دهی ...
اما پرسش‌ها نمی‌میرند!


دفتر پرسش‌ها آخرین اثرماندگار از یک انقلابی اهل شیلی به نام پابلو نرودا ست. پرسش‌های نرودا شاید همون سوال‌های عجیب و غریب و بی‌جواب ماها هم باشه. راستی راستی جواب این همه سوال پیش کی می‌تونه باشه ...
اینا اون پرسش هایی که از اون کتاب انتخاب کردم که تو این پست بذارم، واما به راستی که پرسش ها نمی میرند!

یکشنبه بیستم مرداد 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

معرفی(دانلود) چند کتاب!
محمد

به بهانه مطرح شدن نام اخوان خواستم چند مجموعه از اشعارش را برای کسانی که به کپی رایت اعتقاد ندارند، معرفی کنم. شاید هم برای کسانی که حاضر نیستند برای این کتاب‌ها پولی بدهند، اما بدشان نمی‌آید که حداقل یک بار آن‌ها را بخوانند!

دانلود کتاب از این اوستا (مجموعه اشعار م.امید 1339 تا 1334) - نسخه اسکن شده از چاپ 1356 انتشارات مروارید
دانلود مجموعه از این اوستا و آخر شاهنامه با فرمت ‌پی‌دی‌اف - 500Kb
دانلود کتاب زمستان - نسخه اسکن شده از چاپ 1354 انتشارات زمان
دانلود مجموعه زمستان با فرمت پی‌دی‌اف - 500Kb

در پایان هم یک کتاب که گفتگوی محمد محمد علی است با احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و محمود دولت آبادی. تا جایی که من اطلاع دارم این کتاب پس از چاپ در سال 1372 دیگر تجدید چاپ نشده. این گفتگو‌های بسیار خواندنی حاوی مطالبی بسیار ارزشمند برای آشنایی بیشتر با این نویسندگان و شعراست. در این کتاب با سئوال‌هایی به دور از کلیشه و گاهن جذاب مواجه می‌شوید؛ مثلا ماجرای کاندیداتوری شاملو و دولت آبادی برای نوبل، نقل داستان عرق خوری‌های نیما از زبان اخوان (1) یا نقد برخی از هنرمندان هم عصر خودشان، چون هوشنگ ایرانی که اخوان گروه وی را خروس قندی می‌نامد.
پیشنهاد می‌کنم حتما این کتاب را بخوانید، حتی اگر خواندن این نسخه اسکن شده که من در اینجا می‌آورم سخت باشد.
دانلود کتاب گفتگوی محمد محمد علی با شاملو، دولت آبادی و اخوان ثالث (چاپ 1372 نشر قطره)

در ضمن برای خواندن نسخ اسکن شده نیاز به نرم‌افزار DJVU Player دارید. که می‌توانید از اینجا دریافت کنید.
(1) نمی دانم چرا این مورد را مطرح کردم، شاید به خاطر بحثی است که در پایین در گرفته (باشد تا نیما را دیگر کسی نخواند و شاید اخوان را نیز به خاطر مصرف مخدر!)

چهارشنبه دهم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

در ستایش هچی و پوچی (2)
مشیا
«بيدارشدن، تراموا، چهار ساعت کار در دفتر يا کارخانه، ناهار، تراموا، و چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه و شنبه با همين وضع و ترتيب...» افسانه سزيف
آلبر کامو را مي‌توان در کنار نويسندگاني چون ژان پل سارتر، آندره مالرو، و سيمون دوبوار از پيش‌آهنگان مکتب اگزيستانسياليسم دانست. اين مکتب ادبي که پيش از جنگ دوم جهاني در فرانسه بوجود آمد بر شالوده ي اصالت وجود ، آزادي انسان و پوچي زندگي استوار است.
اين شيوه‌ی ادبی انسان را پديده‌اي آزاد و فرمانروا بر سرنوشت خويش مي‌داند و از بستگي‌هاي انسان با اجتماع و آيين و سنن آن سر باز مي‌زند و در هيچ‌کاري ارزش گذشته تاريخي و همکاري دسته جمعي سرنوشت را نمي‌پذيرد و چون زندگي کنوني را در چهارچوب اجتماع مي‌نگرد و انگيزه‌ها را با آزادي انسان دشمن مي‌بيند، آن را تلخ و پوچ مي‌نامد و راه خوشبختي را در گريختن از اين جهان ناسازگار و رهايي از تار و پودهاي اجتماع مي‌داند. از آثار مهم اگزيستانسياليستي مي‌توان به «تهوع» اثر سارتر و «بيگانه» اثر آلبر کامو اشاره نمود.
و اما بيگانه ...
«بيگانه» که به‌نوعي اولين اثر «کامو» بود، در سال 1942 به چاپ رسيد و در اندک‌زماني براي نويسنده‌ي جوان‌اش نام و آوازه‌ به هم‌راه آورد. «کامو» در اين اثر به نسبت کوتاه، به سرگذشت مرد جواني به نام «مورسو» مي‌پردازد، شخصيتي که «در بازي همگاني شرکت نمي‌کند» و عادت ندارد که چون ديگران ماسک بر چهره بگذارد و نقش‌ بازي کند، مورسو، همان‌طور که کامو مي‌گويد انساني «وازده» نيست، او انساني‌ست که تن به قواعد عمومي نمي‌دهد و احساس‌اش را پنهان نمي‌کند. «مورسو» بي‌گناهي است که نمي‌توانيم درکش کنيم، او انسان ساده‌اي است که نويسنده نام «پوچ» يا «بيهوده» بر آن مي‌نهد،
به اعتقاد من بيگانه آلبر کامو داستان انسان است، انساني که در مقابل دنيا قرار گرفته و دريافته است که «دنيا جز يک بي‌نظمي و هرج و مرج چيز ديگري نيست» يک «تعادل ابدي که از هرج و مرج زاده شده است»...

دانلود کتاب بیگانه نوشته‌ی آلبرکامو

دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia