تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

من و نازی
مشیا

این دفتر را به جواد یساری تقدیم می‌کنم
که عمری شرافتمندانه آواز خواند...
و گمان نکنم فهمیده باشد
کتاب حضرت موسا
انجیل است یا تورات


در میان آن دسته از آثار پناهی که خوانده‌ام، «من و نازی» و «نامه‌هایی به آنا» را بیش‌تر دوست دارم، صداقت و سادگی‌ای که در این دو اثر موج می‌زند، عجیب به دل آدم می‌نشیند، پناهی به اعتقاد من در این دو اثر بیش از سایر آثارش پناهی است، به خصوص در من و نازی.
در این اثر - من و نازی -  خبری از زبان فاخر شعری نیست، من و نازی جولانگاه زبان پناهی است، با همان ته لهجه‌ی شیرین معصومیت و سادگی.
من و نازی مجموعه‌ی کاملی از ترس‌ها، امیدها، تردیدها و آرزوهای شاعر ست، شاعری که بدبینی مبتنی بر شکاکیت را می‌توان از المانهای اصلی آثارش دانست. شک به همه‌ی داعیه‌داران « سعادت» و « کمال » و در نهایت سرگشتگی، سرگیجه، سردرد و سقوط ...
«من» در این مجموعه نمود بارزی از همه‌ی این ویژگی‌ها ست، ساده، شاعر، کمی اهل فلسفه، مهربان، سرگشته، مردد، مایوس... و در مقابل «نازی» در یک کلام تمام سادگی ست. آیینه‌ای برای روایت «من»
این مجموعه با شعر « آشنایی منُ نازی» آغاز می شود، شعری که هم از لحاظ فرم و هم از لحاظ زبان شعری با دیگر اشعار این مجموعه متفاوت است، خواننده‌ی این شعر خود را در مقابل اثری می‌یابد که درکش آسان نیست، فضای وهم‌آلود و جملات راز گونه و منقطع از ویژگی‌های این شعر است، انگار که شاعر تصویری از یک خواب را نقاشی کرده باشد، داستان آفرینش!
پناهی در این اثر برای روایت خود به زبان نویی دست یافته و از این حیث این اثر با سایر اشعار پناهی قابل مقایسه نیست.
طنز تلخ  «گفتگوی من و نازی زیر چتر»، نوستالژی «قیل و قال من و نازی سر هیچ» و روایت سورئالیستی «شبی که من و نازی با هم مردیم» در کنار شاهکار «شب و نازی من و تب»، کلیت اثری را شکل می‌دهد که بی‌شک یکی از بهترین آثار پناهی است.

با هم دوباره بخوانیم:

آشنایی ‌من و  نازی
گفت‌گوی ‌من و  نازی ‌زیر چتر
قیل و  قال من و  نازی ‌سر هیچ
شب و  نازی، من و  تب
شبی ‌که من و  نازی ‌با هم مردیم
باز هم من و  نازی
غلت نازی، من و دکتر و مداد زردم
آخرین گفت و گوی ‌من و نازی

سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

بدون شرح
مهسا

زیباترین شعر دنیا

پست زیر را خواندم و فقط همین به خاطرم آمد

با سپاس از امیر برای پست قبل

یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

من ميترسم، پس هستم!
مهسا
يک سال بود يا کمتر، نشنيده بودمش، نميتوانستم، ميترسيدم...
اما با بهانه و بي بهانه طلسمش شکست...
درايو G را باز کردم، روي کيبورد H را زدم، حسين پناهي، ctrl+A ، و Enter.
و هاي هاي اشک...
دلم برايش عجيب تنگ بود، دل خوش کرده بودم به زماني دور که در اتاقم را قفل ميکردم، ميخوابيدم، و گريه اش را گريه ميکردم و باز دوره ميکردم و حالا ميترسيدم دوباره تکرارش کنم.
آنقدر ميترسم که ميخواهم از زندگي فرار کنم دوباره
درد دوره ام ميکند...
ميپيچد...
اما خوب در اين يک سال ياد گرفته ام که وقتي نميتوانم براي خودم باشم اصلا خودم نباشم.
حالا ميدانم که زندگي به اندازه تمام چشمها وجود دارد و چشم من به اندازه تمام زندگيهاست،
هست و نيستش را نميدانم،
اما وجود دارد و خيلي زياد هم وجود دارد.
و باز ياد گرفته ام که بعضي ها ميگويند به تعداد هر جسمي روحي ست ولي بعضي هاي ديگر ميگويند به تعداد همه جسمها و هست ها و نيست ها يک روح وجود دارد.
برايم فرقي نميکند که روح يعني چي و تعداد يعني چي، ولي من نظريه منحصر خودم را دارم که بعضي روح ها با هم يکي هستند و بعضي نيستند.
براي من اين هم فرقي نميکند اما...
يک دليل پيدا کرده ام که ميتوانم حتي اگر نه براي خودم، براي او باشم...
حسين دارد ميگويد بنويسم: «منِ عفريته مرا افسون کرده بود، مرا از هستي خود بيرون کرده بود، و اما راز خوشبختي آن سلسله خاموشي بود، خود فراموشي بود، چرخ و چرخيدن خود با هستي، حذر از ديدن خود در هستي ....»
باشد نوشتم.
تو ناممکن هم فيل هوا نميکردن....

يک بار در وبلاگم برايش نوشته بودم:

بودنت را دير باور کرديم
نبودنت را اصلا باور نکرديم...
(براي حسين پناهي که به روزگار غريب شاملو پناهم شد)

و حالا اصلا نميدانم چه ميگويم...

پ.ن1: فعلا خداحافظ که بايد برم مفت بگم و مفت بشنوم...
پ.ن2: اگه ما کار نکنيم، چجوري جوراب و شلغم بخريم؟!!!

2 بهمن 86، ساعت 4 بعدازظهر.

جمعه پنجم بهمن 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

دیگران در آثار حسین پناهی (1)
مشیا
 James joyce  نویسنده و شاعر ایرلندی

جیمز جویس در دوم فوریه 1882 در دوبلین متولد شد و با اولین اثر خود دوبلینی‌ها خود را به دنیای ادب معرفی کرد، جویس در این اثر ناتورالیسمی از پشت نقاب شک و طنز، چاره ناپذیری دردآور و فضای پرتشویشی را نمایان می‌سازد که جامعه‌ی ایرلندی در آن می‌زیسته است، ایرلند غم‌زده ای که آشکارا زمینه‌ی همه‌ی آثار جویس را تشکیل می‌دهد. جویس دومین اثر خود چهره‌ی هنرمند در جوانی را در سال ۱۹۱۶منتشر کرد، اثری که جویس در آن با تصویر پردازی‌های شاعرانه و امپرسیونیستی خانواده، معاشرت‌ها و تحولات زندگی روحی خود را وصف کرده است. در سال ۱۹۲۱نوشتن شاهکارش الویس را به پایان رساند و برای همیشه خود را در ادبیات جهان جاودانه ساخت، اثری که به عنوان مهمترین و مؤثرترین داستان قرن شناخته شده است. در سال ۱۹۳۹ بیداری فینیگان‌ها را منتشر کرد و آن را «اثری دیوانه وار از یک دیوانه» خواند.
حوادث این کتاب هفتصد صفحه‌ای و دشوار که برخی آن را بزرگترین دستاورد تخیل انسان در قرن ما می‌دانند برخلاف کتاب اولیس که نمودار روز است، حوادث شب را در بردارد. اولیس که تحت تأثیر کتاب اودیسه اثر هومر قرار گرفته، بیشتر جنبه اساطیری دارد و قهرمانان اساطیری را به زندگی عادی می‌کشاند، در حالی که بیداری فینیگان‌ها یک نقب در ناخودآگاه و یک تاریخ تمدن است قهرمانان هردو کتاب از مردم عادی دوبلین‌اند، اما روش شگفت‌انگیزی که در ساختمان آن‌ها به کار رفته، این آثار را بدیع و غیرمعمول ساخته است...
جویس در سال ۱۹۴۱ تقریباً نابینا در سوییس به علت زخم معده در‌گذشت در‌حالی‌که تصويرش با چشم‌بند سياه و گاه مضحكش برای همیشه بر ذهن ادبيات جهان تراشيده شده است.
 

    
 منابع :
  زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی.
  سیروس ذکاء .فرهنگ آثار. سروش
  کاوه سیدحسینی. فرهنگ آثار. سروش.
  ایران . شماره 3477
  شرق. شماره 690

شنبه بیست و ششم خرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia