| روز پاييزي
روز شفاف پاييزي نقش بسته بر زمينهي طلايي جنگل لبخندزنان به همهي دنيا چه خوب است بدون آرزويي در خواب شدن سيراب از گل و خسته از دار و درخت با تاج قرمز تاك بر بالين
روز پاييزي ديگر دلتنگ نيست انگشتان سركشش سرد شدهاند و در روياهايش دانههاي سپيد برف يكريز ميبارند - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
كسي نميتواند انكار كند كه سرودههاي من شعر است، اما نميخواهم ادعا كنم كه شعرهايم موزون ميباشند. من كوشيدهام برخي شعرهاي ناسازگار را در قالب وزن بگنجانم و بدين ترتيب به اين نتيجه رسيدمام كه من تنها در آزادي كامل، يعني به بهاي رها كردن وزن است كه توانايي استفاده از واژههاي و تصاوير را دارم. شعرهاي من بايد همچو يادداشتهاي پراكنده تلقي شوند. و اما دربارهي درونمايهي شعرهايم بايد بگويم كه من به عقل اجازه ميدهم تا سازنده و پردازندهي آنچه باشد كه هوش در مييابد. اعتماد به نفس من از آنجا ناشي ميشود كه من ابعاد امكانات خود را دريافتهام. در شان من نيست از آنچه كه هستم خود را كوچكتر كنم.
اديت سودرگران
سرزميني كه وجود ندارد،
گزيدهي شعرهاي «اديت سودرگران»  |