تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

سالمرگ زنی که چه زود رفت و من چه دوستش میدارم!
مهسا

لعنت به خواب!
امروز قرار بود بریم ظهیرالدوله، این خواب لعنتی اجازه نداد.
الان شبکه VOA با حسین منصوری فرزند خوانده فروغ فرخزاد، مصاحبه داره. فقط آمدم که خبر بدم، بشتابید. دیگه وقت ندارم، باید برم به تماشا.

پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

به او که جاوید است
مهسا
ای هفت سالگی
ای لحظه‌های شگفت عزیمت
بعد از تو هرچه رفت ،
در انبوهی از جنون و جهالت رفت

بعد از تو پنجره که رابطه‌ای بود
سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست،
شکست،
شکست.

یکشنبه پانزدهم دی 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

Never Land
علی
روز پاييزي

روز شفاف پاييزياديت سودرگران
نقش بسته بر زمينه‌ي طلايي جنگل
لبخندزنان به همه‌ي دنيا
چه خوب است بدون آرزويي در خواب شدن
سيراب از گل و خسته از دار و درخت
با تاج قرمز تاك بر بالين

روز پاييزي ديگر دلتنگ نيست
انگشتان سركشش سرد شده‌اند
و در روياهايش دانه‌هاي سپيد برف يكريز مي‌بارند
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

كسي نمي‌تواند انكار كند كه سروده‌هاي من شعر است، اما نمي‌خواهم ادعا كنم كه شعرهايم موزون مي‌باشند. من كوشيده‌ام برخي شعرهاي ناسازگار را در قالب وزن بگنجانم و بدين ترتيب به اين نتيجه رسيدم‌ام كه من تنها در آزادي كامل، يعني به بهاي رها كردن وزن است كه توانايي استفاده از واژه‌هاي و تصاوير را دارم.
شعر‌هاي من بايد همچو يادداشت‌هاي پراكنده تلقي شوند.
و اما درباره‌ي درونمايه‌ي شعرهايم بايد بگويم كه من به عقل اجازه مي‌دهم تا سازنده و پردازنده‌ي آن‌چه باشد كه هوش در مي‌يابد.
اعتماد به نفس من از آن‌جا ناشي مي‌شود كه من ابعاد امكانات خود را دريافته‌ام. در شان من نيست از آنچه كه هستم خود را كوچكتر كنم.

اديت سودرگران

سرزميني كه وجود ندارد،

گزيده‌ي شعرهاي «اديت سودرگران»  دريافت كتاب

جمعه بیست و نهم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

آواز غم‌ها
علی

"خاك بر سر اون مردمي بكنند كه در طول تمام اين سال‌ها نفهميدند كه،

يه فرقي‌ست بين جاني و عالم"!

فریدون فرخزاد

آوازخوان در خون (۳۲ کیلوبایت) دريافت فايل

آوازخوان در خون (۱۲۸ كيلوبايت) دريافت فايل

متن ترانه دريافت فايل

پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

لوح گور
علی

مقبره‌ نيكوس كازانتزاكيس

 

مقبره‌ي نيكوس كازانتزاكيس در جزيره‌ي كِرت.

بر روي سنگ‌مزار اين دو عبارت نوشته شده است:

  • اندوهگين بودم كه چرا كفش به پا ندارم، به خيابان رفتم، تا به مردي رسيدم كه پا نداشت!
  • ايماني ندارم، اميدي ندارم، پس آزادم!

نيكوس كازانتزاكيس

سه شنبه پنجم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

«کسی که هیچکس نبود»
علی

برگزاری همایش ملی حسین پناهی در مرداد ماه 87 كسي كه مثل هيچكس نبود
 
يادمان چهارمين سال درگذشت مرحوم حسين پناهي، هنرمند برجسته شهرستان كهگيلويه در مرداد ماه 1387 با حضور جمعي از هنرمندان و فرهيختگان برجسته كشور توسط شهرداري دهدشت برگزار خواهد شد.
دبیر همایش بزرگداشت مرحوم حسین پناهی نیز گفت: این همایش با نام «کسی که هیچکس نبود» در نیمه ی دوم مرداد ماه 87  با حضور جمعی از هنرمندان و فرهیختگان برجسته ی کشور برگزار خواهد شد. سعید انصاریان افزود: در نظر داریم تعدادی از علاقمندان به هنر ایشان را نیز با توجه به ظرفیت و چگونگی برگزاری برنامه برای حضور در همایش و زادگاه آن مرحوم به عنوان مدعو دعوت نماییم. وی با اشاره به استقبال صمیمانه شهرداری نسبت به پیشنهادشان از شهردار تشکر کرد و هرگونه اظهار نظر قطعی در مورد اسامی میهمان ویژه و چگونگی برگزاری برنامه را به بعد از رایزنی ها و اعلام حضورهای قطعی موکول کرد.
لازم به یادآوری است حسین پناهی متولد روستای دژکوه از توابع شهر سوق و آرامگاهش نیز در قبرستان شهر سوق از شهرهای شهرستان کهگیلویه واقع است.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پ.ن:
زمان برگذاري همايش 23-24-25 مردادماه. (با عرض معذرت تاریخ همایش قبلن اشتباه ذکر شده بود!)
لطفن براي هماهنگي جهت دريافت دعوت‌نامه و تعيين مكان استقرار ميهمانان با ايميل آقاي «شريعتي» تماس بگيريد.
دوستان پناهي مي‌تونن با خود من هماهنگ كنن!

منبع: وب‌سايت شهرداري دهدشت

 

دوشنبه هفتم مرداد 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

آی... ای دریغ و حسرت همیشگی!
مهسا
"خسرو شکیبایی" با آن صدای جاویدش برای همیشه سکوت را برگزید و خاموش شد. شاید به دیار جاوید رفت تا برای پری ها "پری خوانی" کند، و من به "فروغ" می اندیشم و به "علی کوچیکه" و حزن صدایش در "آفتاب میشود" و آفتابی که دیگر نه برای فروغ میدرخشد نه برای شکیبایی، و نه حتی برای "پناهی" که میگفت: "به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع میکند" .
و خوب میدانم، "تنها صداست که میماند."
 

جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

یه شعر از دنیای کودکی
سمیه
همه ی ما از روزای بچگی یه شعری یادمون هست که میگه:

(بارون میاد جرجر رو پشت بوم هاجر ، هاجر عروسی داره دم خروسی داره...)

اما شاید هیچ وقت نمی دونستیم شاعر اون شعر قشنگ بچگی ها مون کسی نیس جز- احمد شاملو- خالق قصه کودکانه ی خروس زری پیرهن پری و مترجم قصه ی جاودانه ی شازده کوچولو.وقتی برای اولین بار این شعر رو کامل و بدون تحریف های کودکانه مون میخوندم به اندازه همون روزا خوشحال بودم وحالا من این شعر رو شبا برای یه کوچولوی دیگه می خونم...

شنبه چهارم خرداد 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

کسی که مثل هیچکس نیست
مهسا
به بهانه هفتاد و سومين سالروز تولد "فروغ فرخزاد" و بيست و چندمين!خودم هم ،با اندکي عجله البته

از نوشته های فروغ خطاب به پدرش، دي ماه 1335 :
      "...درد بزرگ من اين است که شما هرگز مرا نميشناسيد و هيچوقت نخواستيد مرا بشناسيد. شايد شما هنوز هم وقتي به من فکر ميکنيد مرا يک زن سبکسر با افکار احمقانه اي که از خواندن رمان هاي عشقي و داستانهاي مجله تهران مصور در مغز او بوجود آمده است، ميدانيد.کاش اينطور بودم آن وقت ميتوانستم خوشبخت باشم، ان وقت به يک اتاقک کوچولو و شوهري که مي خواست تا آخر عمرش يک کارمند جزء دولت باشد و از قبول هر مسئوليت و هر جهشي براي ترقي و پيشرفت هراس داشت و به رفتن به مجالس رقص و پوشيدن لباسهاي قشنگ و وراجي با زن هاي همسايه و دعوا کردن با مادرشوهر و خلاصه هزار کار کثيف و بي معني ديگر قانع بودم و در دنياي محدود و تاريک پيله خودم مي لوليدم و رشد ميکردم و زندگيم را به پايان ميرساندم. اما من نميتوانم و نميتوانستم اينطور زندگي کنم..."

پ.ن: همان پي نوشت پست قبلي ست البته با اجازه صاحب پست قبلي.
چرايش را من هم نميدانم.

پ.ن2: باران عزيز من اينجا را فراموش نکردم و نميکنم. سر ميزنم هميشه و هنوز، اما ننوشتنم باشد به پاي اينکه دست و دلم نميرود.
ممنون از اينکه به يادم بوديد.

پ.ن3: با چهار روز عجله

از مجموعه " کسی که مثل هیچکس نیست، درباره فروغ فرخزاد، گردآوری پوران فرخزاد"

مهسا

سه شنبه یازدهم دی 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

فروغ فرخزاد
علی

..«فروغ» آن موقع‌ها در خيابان مزيني مي‌نشست. اين خيابان يك گاراژ مخروبه داشت، كه صاحب آن ظاهرن نماز‌خوان و متعصب بود. فروغ هم اتومبيلش را شبها توي همين گاراژ مي‌گذاشت. يكشب از داخل گاراژ سرو صدا بلند شده و عده‌اي از همسايه‌ها هم سرك كشيده بودند كه چه خبر است. صاحب گاراژ با فروغ دعوا مي‌كرد و مي‌گفت: اگر بعد از اين شب‌ها دير به گاراژ بيايي ديگر راهت نمي‌دهم.
رنگ فروغ مثل گچ سفيد شده بود. چه مي‌توانست به او بگويد؟ مردك حق داشت. او بيش از دو سه جور زن نمي‌شناخت. زن‌هايي كه بچه شير مي‌دهند، زن‌هايي كه كارمند اداره‌اند. زن‌هايي كه مثل همه‌ي زن‌هاي ديگر زندگي‌شان قراري دارد و ضابطه‌اي، به هر حال همه‌ي اين زن‌هايي كه آن مرد مي‌شناخت با تفاوتي مختصر به هم شبيه بودند. اما اين يكي؟ مردك اصلن اين را نمي‌توانست بشناسد، نمي‌توانست بفهمد، نمي‌توانست باور كند و اين هم اصراري نداشت كه مردك را از آن‌همه سوءظن خلاص بكند. ساعت در حدود يازده شب بود، فروغ روزنامه اطلاعات را تا كرد و زير بغلش گذاشت و از گاراژ بيرون رفت، سايه‌اش پيشاپيش او در حال گريز بود.
از «مجموعه كامل ديوان فروغ با نامه‌هاي خصوصي/ چاپ جاويدان/ 1349».

موضوع اين نامه‌هاي خصوصي خودش جاي تأمل دارد. اين كه چه چيز باعث عمومي شدن نامه‌هاي خصوصي كسي مي‌شود، آن هم در شرايطي كه صاحب نامه‌ها چندين دفتر شعر با ارزش براي خواندن و عمومي شدن دارد؟ اين خود بحث مستقلي است و سوال‌هاي زيادي در ذهن ايجاد مي‌كند، مثلن اين كه چرا هميشه نشريه‌هاي زرد با ورود به زندگي خصوصي شخصيت‌هاي (به هر دليل) معروف سليقه‌ي مخاطب ايراني خود را به راحتي ارضا مي‌كنند؟ اما بگذريم كه اين‌جا مجالش نيست.

دوشنبه دهم دی 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

اخوان ....
مستانه
به نام خدا

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.
وگر دست محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است.

 مهدی اخوان ثالث، شاعر حماسه و شکست 

مهدی اخوان ثالثاخوان در شعرش درونمایه های حماسی را به استعاره و نماد مزین می‌کند.
مهدی اخوان ثالث، از برجسته ترین شاعران معاصر ایران، متخلص به م امید، در سال 1307 در توس نو ( مشهد) به دنیا آمد و چهارم شهریور سال 1369 در تهران درگذشت. وی در سال 1326 از هنرستان صنعتی دیپلم آهنگری گرفت و در سال 1327 به تهران آمد و معلم شد. در دهه سی شمسی وارد مبارزات سیاسی شد و به زندان افتاد. مهدی اخوان ثالث نخستین دفتر شعرش را با عنوان ارغنون در سال 1330 منتشر کرد.
       اگرچه اخوان در دهه بیست فعالیت شعری خود را آغاز کرد، اما تا زمان انتشار سومین دفتر شعرش، زمستان، در سال 1336، در محافل ادبی آن روزگار شهرت چندانی نداشت. مهارت اخوان در شعر حماسی است. او درونمایه های حماسی را در شعرش به کار می‌گیرد و جنبه هایی از این درونمایه ها را به استعاره و نماد مزین می کند. به گفته برخی از منتقدان، تصویری که از م . امید در ذهن بسیاری به جا مانده این است که او از نظر شعری به نوعی نبوت و پیام آوری روی آورده و از نظر عقیدتی آمیزه ای از تاریخ ایران باستان و آراء عدالت خواهانه پدید آورده است و در این راه گاه ایران دوستی او جنبه نژاد‌‌پرستانه پیدا کرده است.
       اما اخوان این موضوع را قبول نداشت و در این باره گفته است: "من به گذشته و تاریخ ایران نظر دارم. من عقده عدالت دارم، هر کس قافیه را می شناسد، عقده عدالت دارد، قافیه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است.... گهگاه فریادی و خشمی نیز داشته ام."

شادزی .مستانه

سه شنبه دوم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

یا استاد
آرا
ترجیح میدهم شعر شیپور باشد نه لالایی

به مناسبت سالروز درگذشت شاعر معاصر زنده یاد استاد احمد شاملو

روحش شاد، یادش گرامی

از مرگ ... 

هرگز از مرگ نهراسيده‌ام
اگرچه دستان‌اش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراس ِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمينی ست

که مزد ِ گورکن
           از بهاي ِ آزادی ِ آدمی
                                افزون باشد.

 

جُستن
يافتن
و آن‌ گاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن ِ خويش
باروئی پی افکندن ــ

اگر مرگ را از اين همه ارزشی بيش‌تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم.

احمد شاملو دي ِ ۱۳۴۱ 

دوشنبه یکم مرداد 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

كسي كه نمي دانم كيست
علی
يا ...

سلام دوستان:

اين بار با يه مجموعه شعر از خسرو گلسرخي اومدم. براي دانلود كردنش اینجا را كليك کنید. گلسرخي كه شاملو در موردش گفته:

"شكاف"

زاده شدن
بر نيزه‌ي تاريك
همچون ميلاد گشاده ی زخمي.
سفرِ يگانه‌ي فرصت را
                              سراسر
در سلسله پيمودن.
بر شعله‌ي خويش
                         سوختن
تا جرقه‌ي واپسين،
بر شعله‌ي حرمتي
كه در خاكِ راه‌اش
                       يافته اند
برده‌گان
          اين چنين.
اين چنين سرخ و لوند
بر خاربوته‌ي خون
                       شكفتن
وين چنين گردن فراز
بر تازيانه‌زارِ تحقير
                      گذشتن
و راه را تا غايت نفرت
                          بريدن. ـ
آه، از كه سخن مي گويم؟
ما بي چرا زندگان‌ايم
آنان به چرا مرگ خود آگاهان‌اند.

                                                                                ۱۳۵۴

و من كه هنوز نمي شناسمش.

 پ.ن : برای خوندن مطالب بیشتر و کاملتر می تونید یه سر به بخش نظرات این پست بزنید. داداش محمد زحمتش رو کشیدن.

خوش باشيد

خدا نگهدار

شنبه نهم تیر 1386 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia