تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی

تصویر هفته

طاعون
علی
"هی چی لب تو دنیاست مجیز تو رو میگن/ تو که بی لب زاده شده بودی ستمگر"

یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

امروز
علی
امروز ۱۳ آبان بود. ۱۳ آبان...


پ.ن: این نوشته علی نژاد را هم بخوانید http://masihalinejad.com/topic/2009/10/31/1003677

چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

یارم بیا (یا وقتی خدا خوابه یا هامون یا انار یا ...)
علی
"توی شهر مایارم بیا
خنجر می‌کارن"
باید نشست و های های گریه کرد...

"بکشم باز وسط مثل تو پای خدا رو؟
به گه می‌کشی..."
خب یه محفل سه نفری؟
خودمم از خودم تعجب می‌کنم. کجا بریم؟
محمو آباد؟!!
خب حالا چهار نفریم.
ورق هم نداریم که بازی کنیم.
"ای یارم بیا
دلدارم بیا"
سورئال! معرکه. انار...

جمعه هشتم آبان 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

هورتن
علی
هورتن

شاید خدا یک فیل باشد.

 

 

 

جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

سکس آخر
محمد
چشمامو باز کردم
چیزی برای دیدن نیست
کاش سوزش بدنم موقعی که بهم برق وصل میکردن یادم بود
    -  صدای باز شدن کمبربند -
همیشه فک میکردم اگر بهم تجاوز کردن سعی می کنم ازش لذت ببرم
    - صدای نامفهوم صحبت کردن حاضرین -

کیف داره؟
اره مادر ...؟
حال میکنی؟

   - صدای مرد در حال نفس نفس زذن -

فردا اعدامش کنید . . . .  دست و پا نه نزد

موسیقی: Clint Mansel - Requiem For a Dream - Orchestral Remix

دوشنبه ششم مهر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

پرده ی اول: محنت
علی
کارتن خوابی

پنجاه تومن برای این که وجدانتان را بخوابانید.

صد تومن برای این که کار خوبی انجام داده باشید.

دویست تومن برای این که از خودتان راضی باشید.

چهارشنبه یکم مهر 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

با هم گوش بدیم
علی

کودکان کار"رفتم سر کوچه، یه پک از سیگار بگیرم
رفتم اون دنیا، تا بمیرم"
خواستم بنویسم از زیبایی پاییز و زمستان. از لذت چای داغ و سیگار. از گز کردن کوچه ها و سیگار. از ابر و سرما و برف و باد و...سیگار.
اما یاد پاهای بی کفش و تن های بدون تنپوش افتادم. یاد سرهای بدون سقف. یاد پلاستیک ها و کارتن خوابی ها. یاد بچه های کار و کودکان خیابانی. یاد گاز. گازی که قطع می شود، کم می شود، صادر می شود، باج داده می شود، تحریم می شود، تهدید می شود،...!
یاد گاز لعنتی که می شود!
می شود تمام زندگی ما! می شود خزر. می شود روسیه، می شود باج! بحران! بحران انرژی می شود! تن آدم یخ می شود!
پاییز و زمستان، بدون گاز و  پول و لباس و غذا و خانه، نه نمی شود!
پ.ن: تا هدیه ی امسال رییس جمهور تحمیلی چه باشد؟!!

یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

جهان را زیر پایم سبز میکنم
محمد

پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

ما نیز سکوت نکرده ایم ...
محمد

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

دیگر
محمد
اگر قرار باشد تا من روشنفکر چند ریالی که با دو خط خواندن و سه دقیقه شنیدن و چهار کلام حرف زدن دنیا را وارونه کرده ایم
اگر قرار باشد تا من روشنفکر چند ریالی پنج خط ننویسم و به شش دقیقه گوش دادن بشارت ندهم پنچر خواهیم شد

دیگر بس است دیدن
امروز اورکت سبزم را درآوردم
و لحظه شماری میکنم تا فردا را نیز ببینم

صدای آرشه

پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

نظر شخصی من در مورد این مسائله‌ی کلی
علی
از نظر من طرح اين بحث از اساس اشتباه بوده!
موضوع سر خوانش‌هاست. چه‌كسي پناهي را سند زده؟
واضح و مكتوب اين كه اسم وبلاگ "دوستداران پناهي"ست، نه «وبلاگ شخصيه مرحوم حسين پناهي»!
و خب همان‌طور كه بر طبق آرمان وبلاگ «دوستداران پناهي» نويسنده‌گان در نگارش پست‌هايشان آزادند، مخاطبان هم در زمينه كامنت‌ها، ايضن!
فراموش نكنيم كه انشاي يكي از نويسنده‌گان هم هيچ‌گاه به معناي اتفاق نظر تمام دوستان نبوده.
اينجا كسي در برابر كسي مسئول نيست. ...
اين‌ها كلي‌ترين موضوعاتي بود كه به شخصه در اينجا به آن معتقدم!

دوشنبه دوم شهریور 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

چطور باور کنم؟!
علی
اين عكس‌ها، اين تصاوير، اين...، مال آدم‌هاييست كه جدي جدي كشته مي‌شوند! جدي جدي جان مي‌دهند!
فيلم‌هاي اكشن هاليوودي نيستند اين‌ها!
خبري از گريم و جلوه‌هاي ويژه نيست! واقعيِ واقعي!
چه ساده كشته مي‌شوند!
يك صداي تق/ يك افتادن/ خون.../جمعيت!
همين آدم‌ها/ همين خيابان‌ها/ همين...

 

چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

پي‌نوشت
علی

هدايت چشم‌هاي جغدش را عمل كرده!

پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

مرثيه‌اي براي تمام روياها
علی
"به مادرم گفتم ديگر تمام شد
گفتم هميشه پيش از آنكه فكر كني اتفاق مي‌افتد
بايد براي روزنامه تسليتي بفرستيم" 

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

گیجم، گیج!
علی
از خیلی قبلترش میخواستم چیزی بنویسم! اما هر چقدر که کلنجار رفتم حرف قابل گفتنی نیافتم! امروز هم حتی خیلی بیشتر، فقط گیجم!
چه اتفاقی در حال وقوع است؟ جنایات حاکمان فاشیست، به اسم قانون تمام پرده های وقاحت را دریده! از طرفی به رهبران اصلاحات هم امیدی ندارم. نبود یک رهبری قوی و صادق تمام این نیروها را به باد خواهد داد!
شاید درچنین شرایطی قبل ازهر نوع جهتگیری حزبی و سیاسی خاص باید به یک مبارزه کلی با دشمن مشترک فکر کرد! نمی دونم، واقعن نمی دونم! خیلی از اون کسایی که بیرون مشغول کثافتکاری هستن مثل خودم سربازن! ساده میشه موضوع وقتی به خودت میگی «مجبورم»! «چاره ای ندارم»! خیلی آسون میشه جنایت کرد، جانی بود!
وای! فقط یکی بگه الان باید از نتیجه این همه هزینهای سنگین پرسید، یا چیزی که امروز مهمه فقط مبارزست؟
کودتاچی ها با جدیت تمام مشغولن! لعنت بردیکتاتور! لعنت بر فاشیست! لعنت بر مزدور!
چه بهای سنگینی دارد این آزادی!

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

رمز ما...
بانو
 

    امید،

 

 حرکت،

 

 آرامش ...

 

           با اینها هر کاری ممکنه...

پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

مهم
علی
«يار بر سر كوي مشغول دادن است»!
چه دادن خيلي مهم نيست، مهم نفس دادن است و اين كه چيزي دارد اين وسط از كف مي‌رود!
مثل آن پسرك هم محله‌اي كه هر شب چند نفر تا دم خانه مي‌رسانندش!
اين‌ها ابتذال در نوشتار است يا بيان حقايق، چه فرقي به حال ما مي‌كند؟! ما كه متمدنانه در زواياي خانه‌‌هايمان از منشورها گفته‌ايم؟!
مثل روز روشن است كه هيچ كمكي از ما براي اين پسرها و دخترها و زن‌ها و مردها ساخته نيست، چرا كه ما از كمك كردن به خودمان عاجزيم! موضوع گرايشات جنسي افراد نيست! موضوع تجاوز است به شخصي‌ترين ابعاد زندگي‌شان در حريم به اصطلاح امن جامعه!
آن بيرون داستان داستان، نوك تيزي است و سر گرد چماق! گيجي مشت اول حسابي شير فهمت مي‌كند كه دنيا دست كيست!
صداي پاي پشت سر مي‌شود كابوسي از ترس و دلشوره! زانوانت سست مي‌شود از ديدن هر عابري!
راه مي‌روي بي‌آنكه رفته باشي!
مي‌ايستي بي آن كه مانده باشي!
سنگ را به جاي آينه به صورتت مي‌كوبي، اما اين هم افاقه نمي‌كند!
اعتماد واژه‌ي مسخره‌اي مي‌شود وقتي خودت هم خودت را دور مي‌زني! نقش‌پذيري مطلق! بازيگرِ مفلوكِ توانا!
گيج و گنگ! هم نسل موش‌های فاضلاب!

"سمور فكور در سايه روشن اتاق
ليس مي‌زند خون شور دست و پاي خود را
كه زخمي زواياي هزار ذوزنقه‌ست"

شنبه شانزدهم خرداد 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

!Just one of my bad days
علی

كثيف است! فراموش كرده‌‌ام کمانگرها را! «عادي شده‌ست مرض براي جماعت بيمار»! وقتم را در نت بيشتر به تفريح مي‌گذرانم! هر چه باشد فقط همين دو سه روز را بيرونم! خواندن هم حوصله مي‌خواهد! من فرصت كمي اين بيرون دارم! نوشته‌ها را مي‌خوانيد و مي‌دانم! مي‌دانم پس سانسور مي‌كنم!

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

آفت
علی
"گروهان خيلي بدSoldier Take Warning) Salvador Dali)
به تخمم هفته‌ي بعد"

درگير كه باشي «خواب است يا بيداري»؟، موضوع جور ديگري جلوه مي‌شود! در هر صورت زمان به گذر آغشته‌ست، اين حتی بر در و ديوار بسياري از توالت‌ها به گونه‌هاي مختلف ثبت شده! اما وقتي زمان را گم‌ باشي، تكليف چيست؟ انگار كه «كونتين» ساعت را شكسته، غرق‌ناك شناور است در آب‌هاي «مي‌سي‌سي‌پي»، به مدد وزن چند اتو!

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

اکنون زنان اکنون
مهسا

امروز قرار بود نشستی با عنوان "زنان اکنون" به مناسبت روز جهانی زن در تهران برگزار شود. خب نتیجه شد؟! هیچی، در حالیکه در سراسر دنیا و از جمله کشورهایی مذهبی مثل افغانستان و تاجیکستان به مناسبت این روز نشستها و جلسات برگزار شد، در ایران ما قصه ای تکراری، تکرار شد.

این نشست توسط نیروهای انتظامی و امنیتی و عده ای لباس شخصی لغو شد، و بعد هم به ملت فرمودند: پاشید برید خونتون، کیک این نشست رو قسمت میکنیم و میفرستیم در خونه هاتون!
در اینجا خداوند را سپاس میگوییم که کیک به در خانه مهمانان فرستاده میشود و این همه زحمت آنان برای تهیه کیک پذیرایی بی نتیجه نمیماند!
آقای رییس جمهور، لااقل اگر اندکی به فکر انتخابات بعدی میبودید، به سیاستمداری شما شک نمیکردیم و دلمان خوش میشد.
قرار بود در این نشست حقوقدانان و وکلای دادگستری از جمله دکتر بهشید ارفع نیا، دکتر رزا قراچورلو، زهره ارزنی، شهیندخت مولاوردی، نسرین ستوده، شادی صدر سخنرانی کنند و پس از پرسش و پاسخ و تبادل نظرات،  فیلم مستندی نیز پخش شود. قرار بود شرکت در این برنامه برای عموم آزاد باشد.
قرار بود!
پ.ن: لازم است بنویسیم، لازم است بخوانیم.

یکشنبه هجدهم اسفند 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

فرازهایی انفعال
علی
گیرم که آمدم نوشتم که امروز «۸ مارس»، روز جهانی زن است! گیرم که نوشتم به بهانه ی دفن شهدا در دانشگاه زده اند دانشجوها را شهید کرده اند!
آخرش که چه؟ تمام اینها (با کلی چیزهای دیگر) را هر کسی که طالبش باشد می تواند هر روز قبل از خوردن صبحانه اش، از منبع اصلیشان بخواند!
انفعالم را پشت چه پنهان می کنم؟ بارو را روی دوش کدام کلمات بی اثر می گذارم؟
پس کی زنده خواهم بود؟ زندگی خواهم کرد؟
کدام زمان خودم را فریاد خواهم کرد؟
--------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:دلم هوای سایه روشن جنگل و زوزه ی شغال کرده!

یکشنبه هجدهم اسفند 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

دوگانه
علی
گاهي حتي خواندن SMSِ
"چه دنياي قشنگيه
هووووووورا
خدايا شكر درگاهيا"*
از يك عدد وحدت آزاد كافيست تا بخندي، قهقهه بزني!
"اين پر آزار گند جهان نيست
تعفن بي‌داد است"**
چقدر...، چقدر...
*سطر آخر به تركي‌ست: "خدايا شكر به درگاهت"
**احمد شاملو
پ.ن: شايد در گهواره‌ي ماه خوابيده باشي!

دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

پیام صبحگاهی: خلاصه دستاوردها!
مهسا
در دولت احمدی نژاد:

طرح مبارزه با بد حجابی شروع شد.

تحریم های آمریکا آغاز شد.

موضوع هسته ای ایران تابلو شد.

بنزین سهمیه بندی شد.

سوبسید آب و برق، گاز و شیر حذف شد.

فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ را توی خانه عفاف گرفتند.

استاد دانشگاه به شاگردش تجاوز کرد.

یکشنبه چهارم اسفند 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

مرثيه‌اي براي يك رويا (بي‌ويرايش)
علی

به «گا» رفته‌ايم رفيق، باور كن! هر چند مي‌دانم مي‌داني!

پشت خاك روبه‌ها و لجنزار  به هر صداي  خش خش خفيفي خود را خيس مي‌كنيم!

اين لرز از سرماست يا...، نمي‌دانم چيست!

دست‌هايت كجاست رفيق! دست‌هايت كجاست! لب‌هايت!

چرا فرياد نمي‌زني؟! چرا نمي‌خندي؟ خشكيدم.

سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

طرح یک مساله
علی

سانسورنمي‌دانم «انتقاد محسن پرويز از نوبل، جوايز خصوصي و ماريو بارگاس يوسا» را شنيده‌ايد يا نه! اما چيزي كه نگران كننده است به هيچ وجه ديدگاه شخصي يكي از مسئولان در مورد ادبيات نيست كه حرف‌هايي از اين دست را بسيار شنيده‌ايم! موضوع هماهنگي اين نوع افاضات است كه از مسئولان برگزاري جشنواره‌هاي استاني هم شنيده شده!

وضع پلشت ندادن مجوز و نبود سهميه كاغذ و... به اندازه‌ي كافي كمر ادبيات ما را شكسته كه حالا مسئولين بخواهند با سياه خواندن شاهكارهاي ادبيات دنيا از قبيل (طاعون و جنگ و صلح و خوشه‌هاي خشم و...) كم‌كم دست به حذف آن‌ها هم بزنند! اسم كتاب‌هاي نام برده را همين‌طور اتفاقي ننوشته‌ام! اين‌ها عين اشارات يكي از مسئولين در يكي از جشنواره‌هاي استاني است! فراموش نكنيم ضاله خواندن كتاب‌هاي هدايت، پلمپ نمايشگاه‌هاي هنري و... را!  اهالي ادبيات نه به واسطه‌ي رسالت قلم، بلكه فقط براي حفظ چيزي كه زندگي خطابش مي‌كنند بايد كمي حركت كنند! وقتي معاون فرهنگي وزير ارشاد، يكي دو جايزه‌ي خصوصي‌اي كه افتان خيزان آبي به آسياب ادبيات مي‌ريزند را عوامل خارجي با منابع مالي نامعلوم مي‌خوانند، دور نيست روزي كه با حكم رسمي تك‌تكشان را هم تعطيل كنند!

كاش یاران قلم با هر گرايش و طرز فكري پشت هم بايستند وقتي موضوع، حذف قلم و نوشتن و نويسنده است!

شنبه نوزدهم بهمن 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

زن در سینمای ایران
مهسا

حالا کمی بخندیم!

براي ديدن تصوير بزرگتر كليك كنيد

دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

نافرماني مدني
علی

 

نافرماني مدني

نافرمانی مدنی/ اثر هانری دیوید ثورو

دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

آستانه
علی

روزها در اصل نمي‌توانند با هم فرقي داشته باشند، اين اتفاقات «حال» هستند كه «روزي» را براي ما متفاوت مي‌كنند! جشن سالگرد يك انقلاب براي مردمي كه صاحب آن هستند، بايد به دليل اصرار مردم به تداوم آن اتفاق در زمان حال باشد _به عبارتي حركتي نو با شرايطي نو_، در غير اين صورت آن اتفاق در نظر مردم ديگر از ارزش برخوردار نخواهد بود و اين سالگرد به يك حركت تكراري و كسل كننده بدل مي‌شود تا به صورت دروني از حافظه‌ي جمعي حذف شود! در واقع كساني كه علاقه‌اي به «يك» گذشته‌ي خاص نداشته باشند، از «نو» كردنش هم پرهيز مي‌كنند _يا در اصل ناتوانند_!

یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

و سکوتش شکسته شد ......
مسعود

 ـ موقعی که برای دکتری می خوندم خیلی تلاش می کردم که جز رتبه های خوب بشم ، اتفاقا رتبه ام خوب شد .رتبه دو شدم ، روز مصاحبه استادهامون سوال های چرت می پرسیدن تا منو رد کنن گروه ما یه گروه ضد زنه که فکر می کنن دخترها حق ندارن برای دکتری بخونن . این مساله خیلی برام سخت بود ، به خودم گفتم اگه برای گرفتن حقم تلاشی نکنم تا آخر عمر خودمو نمی بخشم . به همین خاطر رفتم از گروهمون شکایت کردم . حدود 6 ماه هم پی گیری کردم ، تا مجلس هم رفتم بالاخره با این همه دوندگی بهم اجازه دادن که به عنوان دانشجوی بورسیه ثبت نام کنم ، هیچ چاره ای نداشتم اگه این کار رو نمی کردم باید برای همیشه دور دکتری رو خط می کشیدم ، شهریه بورسیه 18 میلیونه که دانشگاه آزاد فقط 6 میلیونش رو قبول کرده 12 میلیونش به عهده خودمه . و تازه این قسمت خوبشه ، هر هفته میرم یکی از شهرستانهای جنوب و درس میدم اونجا خیلی منو اذیت  ( وباز شاید بخاطر جنسیتش ) می کنن تصمیم دارم به محض تموم شدن درسم از اون جهنم بیام بیرون .ولی اگه بیام بیرون باید حداقل 16 میلیون به عنوان جریمه بهشون بدم...............

زن همچنان سخن میگفت ، از آزار دیدنش از جرم زن بودنش ، مجرم بود و گناه کار شاید ، زن شده بود و همه اینها تقصیر خودش بود حالا انتخاب کرده با نکرده زن شده بود .

شعر نوشت :

ای زنی که صبحانه خورشید در پیراهن توست

                                                 پیروزی عشق نصیب تــــو

ای معشوقی که سرشار از زنانگی هستی

                                                  و به جنسیت خویش غره ای از برای ...عشـقت

ای صبور

         ای پرستار

                    ای مومن

                           پیروزیه تو میوه حقیقت توست . / شاملو

پ ن : بدونه اجازه صحبت‌هایش را کپی کردم بی‌اجازه نوشتمش بی‌اجازه بخوانید .

 

پنجشنبه دهم بهمن 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

من و اشکان و سهیل نفیسی و شما
علی
این اشکان هم عجب آدمی ست! دوبار و هر بار یک گونی به من لوح فشار داده شده (CD) داد که فکر کنم هفتاد نسل بعد از من هم می توانند از داخلشان چیز تازه ای برای گوش دادن پیدا کنند! البته من همین جا ابراز برائت کنم از هر نوع تولید به ویژه مثلش! (برائت رادرست نوشتم؟)

خب بگذریم این روزها محمد سرما خورده و احتمالن به وب سر نزند! راستی این دو ماه دی و بهمن عجب پر بار بودند! محمد و باران و اشکان و و مهسا و مشیا و...دیگه کی؟

توضیح این که: خودم را نه فراموش کردم و نه قصد شکسته نفسی داشتم! فقط هر چه می گردم باری در خودم پیدا نمی کنم!

تولد مشیا کی بود؟ من چرا یادم نمیاد؟ باز هم بگذریم.

دیشب به چی فکر می کردم من؟ قرار بود یک چیزهایی بنویسم! یادم نمیاد! تنها چیزی را که از فکر دیشب مطمئنم این بود که فحش زیادی داشت! بی خیال. اینجا تو کافی نت نوشتن سخت میشود انگار! عوضش شیشصدتا آهنگ آپلود می کنم! من ! یک موضوع مهم. اه اینجا ویرگول نمی نویسه! ...داشتم می گفتم من هر چی فکر می کنم موضوعی مرطبت با اراجیفم موقع نهادن نمودن پست ها در وبلاگ نمی یابم! همش شد موضوعات دیگر! من پیشنهاد می کنم بخش اراجیف هم داشته باشیم که ثواب هم دارد حتمی! یک در دنیا هزار در...!

بگذریم...حرف آخر این که "برسان سلام ما را..."

حرف بعد از آخر هم حرف من نیست از شاملو و نیما و...ست و صدای سهیل نفیسی و گور پدر کپی رایت با آن شکم ورقلمبیده اش. بشنوید:

آی آدم ها     پریا     اسم این یکی را نمی دانم (شاید قریه ی ماه)    

...(شاید سحر)

 

 

شنبه پنجم بهمن 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

تبریک
محمد
سال 2008 در حالی تمام شد که ما همچنان زنده‌ایم و من بودنم را اینگونه با شما تقسیم می‌کنم...
تبریک! برای متولد شدن مسیحی که قرار بود مصلح باشد و امروز ابزاری تبلیغاتی است قبل از حمله بوش به عراق
تبریک! برای چرخش دوباره زمین به دور خورشید، زمینی که لایه‌ی اوزونش در سال 2009 پاره تر می‌شود تا چرخشش را به دور خورشید بیشتر حس کنیم...
تبریک! برای مرگ هارولد پینتر، مردی که می‌گفت "باید چند نفر را کشت تا قاتل بالفطره شناخته شد؟ هزار نفر؟"
تبریک! و یک تبریک ویژه برای زنان و کودکان غزه...
تبریک! بازهم تبریک! اینبار برای بودنمان و چیزهایی که نمی‌دانیم.

چهارشنبه یازدهم دی 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

بَم چرا؟
علی

مهندسان عمق فاجعه را سنجيده بودند!

تنها تو را نيافتند

تا دليل مرگت را بداني!

پنجشنبه پنجم دی 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

همین نزدیکیها
مهسا

این پست رو که از همین نزدیکیهاست برای علی میگذارم و در ادامه پست قبلیش

و کریسمس مبارک!

کریسمس یعنی اسکوروچی بود و دختر کبریت فروش...

چهارشنبه چهارم دی 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

فراخوان
علی

سلام دوستان:

اومدم بگم كه: چطوره حجم مطالب رو بالا ببريم؟! مدتيه كه دارم به اين فكر مي‌كنم! كلي هم با خودم كلنجار رفتم! اين كه اصلن بگم يا نه!
مطمئنن سطح كيفي مطالب هم نياز به ارتقا داره، حتي بيشتر از سطح كمي! ولي فكر مي‌كنم با بالا بردن حجم مطالب خود به خود اين اتفاق بي‌افته! يه احتمالش اينه كه براي بيشتر نوشتن، هر كسي مجبور ميشه از چيزي بنويسه كه روش تسلط بيشتري داره! البته نه الزامن!
اين فقط يك پيشنهاده! خب خيلي از دوستان به دليل مشغله‌هايي كه دارن ممكنه هفته‌اي يك بار، بيشتر نتونن به وبلاگ سر بزنن، ولي با اين تعداد نويسنده‌اي كه داريم فكر مي‌كنم اگر هر كس بخواد هفته‌اي _كم و بيش_ يك پست بده (نه الزامن)، خب براي هر روز يك مطلب جديد داريم!
خيلي كارها ميشه كرد!
اين چيزي بود كه به ذهن من رسيد! خوبيش اينه كه اين كار در هر صورت نيازي به هماهنگي هم نداره!
هر كسي دوست داشته باشه مي‌تونه شروع كنه!
من اوايل از ترافيك پست‌ها مي‌ترسيدم، يعني فكر مي‌كردم با زياد شدن مطالب ممكنه يك نوشته ديده نشه! ولي خب الان فكر مي‌كنم نوشته‌اي ديده ميشه كه بتونه مخاطب خودش رو پيدا كنه!
بعد هم كسي كه فقط پست آخر رو يه نگاه مي‌اندازه و بعدشم تو نظرات مي‌نويسه كه: "وبلاگ خوبي داري، به منم سر بزن" مخاطب خيلي خوبي نيست!
در حال حاظر فكر مي‌كنم به طور ميانگين، وبلاگ روزانه 40 نفر بازديد كننده داشته باشه! آمار ايده‌آلي نيست اما كم هم نيست!
مي‌نويسيم تا عمومي كنيم ديگه؟
رسانه‌ي آزاد! هر كسي انقدري مخاطب داره كه مخاطب رو جذب مي‌كنه!
چيزي بود كه به ذهنم مي‌رسيد! همين.

-------------------------------------

کتاب: «كاروان اسلام»  نوشته‌ي صادق هدايت

چهارشنبه چهارم دی 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

چرخدنده
علی

full imageنوشتن از نظر من بايد وسيله‌اي باشد براي عمومي كردن.
حتي اگر تنها مخاطب شخص سايه‌اش باشد.
جيرجير چرخدنده‌هاي زنگ زده‌ي ذهن در پس و پيش چراهاي نامتناهي و متكثر...مي‌شود خش‌خش خشك و متقاطع خودكار، روي كاغذ!
حقيقت همان دروغي‌ست كه واقعيت آن را رسوا كرده است. اما حق مي‌دهم به اجدادم در غارها، براي خلق خدايان. خداياناي كه ابزار نبودند، بلكه خودِ زندگي بودند.

دوشنبه دوم دی 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

سفسطه باز
علی
انيشتين 

شايد شما هم اين داستان رو شنيده باشيد هر چند خيلي واقعي به نظر نمي‌رسه:

«بحث شاگرد و استاد »

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

فراخوان فحش ها
مهسا

در پی حمایت پرشور شما عزیزان همیشه در صحنه و مشاهده اشتیاق و علاقه مثال نزدنی شما نسبت به موضوع جنجالی فحاشی با در نظر گرفتن منافع و حقوق زنان، و نیز برخورد ناگهانی اینجانب به بلاگی در زمینه ترجمه و مطلبی از این بلاگ در زمینه یافتن واژگان رکیک غیرناموسی معادل با فحاشی به زبان انگلیسی، بنده وظیفه شرعی خود دانستم که به شور و اشتیاق دوستان عزیز در این بلاگ پاسخ داده و مطلب آن دوست گرام و آن مایه افتخار ملت، آن همکار ناشناس بنده و آن اولین مروج فحاشی زبان شیرین پارسی، مترجم امیر مهدی حقیقت  را در این بلاگ کپی و پیست نموده و دوستان کنجکاو و حقیقت جوی خویش را در جریان 72 کامنت به نیت 72 تن از جوانان ملت عزیزمان که هرچی فحش به ذهنشان رسیده لطف کرده اند و در معرض دید عموم گذاشته اند، قرار دهم.
در ادامه مطلب شما میتوانید مقدمه مهدی حقیقت را بر فراخوان فحش های پارسی و نیز مجموعه فحش های دوستان را به صورت گردآوری شده و نامرتب و نامنظم به همت آن عزیز به مشاهده بنشینید و سپس در قسمت کامنتها الفاظ رکیک غیر ناموسی خود را در اختیار این موضوع حیاتی دنیای امروز (فحش دادن) و جهت استفاده دوستان قرار دهید. شما همچنین میتوانید الفاظ رکیک در گویش ها و لهجه های خاص ملیت خود را نیز کار گیرید.
باشد که رستگار شویم.
در آخر جا دارد از زحمات بی شائبه دوستان عزیز در آغاز نمودن راه، ادامه دادن موضوع و حمایت و استقال ایشان از این موضوع تشکر کنم.

جمعه هشتم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

وقايع الاتفاقيه
علی
 اين روزهاي هم براي خودش در تقويم جايي دارد بالاخره ديگر! عده‌ي زيادي مي‌روند و عده‌ي محدودي مي‌آيند! يكي مي‌نويسد و خيلي‌ها نمي‌نويسند! در و ديوار را كه توپ كپك گرفته است! 16 آذر هم به صورت توامان نزديك مي‌شود و بي‌شك مسئولان محترم وزارت علوم بايد به فكر افزايش صندلي‌ براي ورودي‌هاي جديد دانشگاه اوين باشند! در حالي كامنت‌های قشنگ قشنگِ تبليغاتي از سر و روي و زير (و جاهاي ديگر) وبلاگ محترم «پناهي» بالا مي‌روند كه يك ماه پيش مديريت گروه در يك اقدام ابتكاري گوشيش را خاموش مي‌كند و ايرانسلي كه من قربان آنتن دهي‌اش بشوم بلك ليست (Black List)  گفتن «محمد» را به گوش من بلاگ ليست (Blog List) مي‌رساند تا اول كلي ذوق زده شوم و بعدش پرپر! در نهايت هم طي يك اقدام ابتكاري‌تر تصميم بگيرم بيايم اينجا يك چيزهايي براي دل خودم بنويسم و حسابي از خجالت آبِ زير و روي عده‌اي در بيايم شايد فرجي شود در ظهور هر چه زودتر آقا امام زمان!...

پنجشنبه هفتم آذر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

در اعتراض به "گوجا"
مهسا
امروز آمدم که به همه شما اعتراض کنم، و به خودم هم!
اعتراض به چی؟!! به این همه اعتراض کردن!
رسم شده انگار اینجا و خیلی جاهای دیگر که ما روشنفکر بودنمان را در گرو میزان اعتراض هایمان میدانیم.

جمعه سوم آبان 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

هیچی!
نشستی مسالمت‌آمیز و بدون دغدغه. بدون تزریق و درد. فوری و انگار 24 ساعته هم جواب می‌دهد. دعوا که نداریم. داریم؟ نداریم؟ جیغ هم نمی‌زنیم و اگر هم بزنیم از نوع سبز خواهد بود. مثل دستان بعضی‌ها! جمعه هم هست و 26 مهر هم سعد و نحسش قبلن معلوم شده و قمری در عقرب و ماری در آستین یافت نشد و تلسکوپ فضایی انصار 6 هم به سلامت به فضا رسیده انگار!‌ یا نه انگار قرار است طی انفجاری جشن ملی شدن صنعت سوخت هسته آلبالو و جشن تولد بن‌لادن را با هم جشن بگیرند و آن را هم روانه‌ی فضا کنند به سلامتی و کوری چشم همسایه دست راست و چپ و بالا و پایین هم یک اسپندی دود کنی بد نیستا! ساعتش را راستی نمی‌دانم! بروید (عذر می‌خواهم که بد حرف زدم!!) تشریف ببرید قدوم متبرک و عطرآگینتان را بگذارید در اینجا و به میلی که داده‌اند بمیلید و اطلاعات بیشتر را بگیرید. حالا جمعه است و ما هم بیکار می‌رویم با بچه‌ها دور هم هستیم و خوشحال! پایه‌این دیگر نه دوستان؟ وسایل ایاب و ذهاب انگار مهیا نیست . قرار است مراسم در زیرزمین خانه‌ی پسر شجاع‌ اینا برگزار شود و حاج زنبور عسل اینا هم به عنوان نگهبان حضور دارند. پینوکیو هم قرار است به عنوان دستگاه دروغ‌سنج وارد عمل شود تا هر کس دروغ گفت را به شرک معرفی کند تا او را بخورد!‌ (بچه شرک‌ها هم هستند و همراهی پدر می‌کنند البته!! ) پری دریایی و سیندرلا هم حضور دارند و نگران نباشید آن‌جا خوشگل هم انگار پیدا می‌شود!

چقدر زر زدم!!

ضیا عزیز پنجشنبه، جمعه برنامه کوه داشتیم و جات حتما حسابی خالی خواهد بود. با امید و لبخند همیشگی‌ خودت آرزو می‌‌کنم به نتایج خوبی برسید و شاخ غول رستم اینا رو هم بشکنین و برین دانشگاه بازم حال هم‌شونو بگیرین!

رئیسه‌ی (جانم؟) شورای دفاع از حق تحصیل – امضاء !!

سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

بدون عنوان
مشیا

«جا ماندم از قافله‌ی الاغ‌ها رفیق. در حالیکه هنوز از آسمان شصت تیر می‌بارد بر سر کودکی‌ام. همه‌ی ماجراهای رفته بر من، همه‌ی خاطرات کودکی‌م شده چند تا عکس و معلوم نیست ته کدام کمد افتاده. حالا کارمند سازمان فلان شده‌ام که شرط تخصصی‌اش خواندن نماز و گذاشتن ته ریش است. به گا رفته‌ام رفیق!

شنبه پنجم مرداد 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

مخاطب عام
علی

هفته‌ي پيش بحث حراج شرت شاملو داغ بود، اين هفته Overdose كردن يا نكردن شكيبايي! احتمالن هفته‌ي بعد هم بايد رنگ سوتين فروغ رو حدث زد!

چرا كسي از خبر تاييد حكم اعدام فرزاد كمانگر حرف نمي‌زنه! يك معلم و يك فعال حقوق بشر!

طي دو هفته پيش، بيشتر از 10 نفر از دانشجوهاي مشهدي بازداشت يا ربوده شدن!

حكم زندان عابد توانچه تاييد شده!

خطر مرگ جان فرهاد حاجي ميرزايي رو تو زندان تهديد مي‌كنه.

و...

شرت شاملو مهم‌تره يا زندگي فرهاد؟

.

.

.

هفته‌ي بعد اسم‌هاي ديگه‌اي جاي اين‌ها رو خواهند گرفت!

شايد به جاي محمد، بنويسيم ركسانا

شايد به جاي تو، بنويسيم من!

 

شنبه بیست و نهم تیر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

...
علی
نه من چیزی می دونم!

نه تو چیزی بپرس!

-------------------------------

پ.ن: به چشم‌هات اعتماد كن!

پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

کنکوریسم!‍


آخ ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی  ی ی ی ی ی ی ی یش!


- خوب یا بد تموم شد!
- لطفا نپرسین کنکور چه غلطی کردی؟
- انتظار هر نتیجه‌ای رو دارم. حتی قبول نشدن!
- جهنم!
- با یه دوست جدید اومدم! به زودی قراره کارش رو تو وبلاگ با زیرآب‌زنی من شروع کنه!
- دلم برای همتون خیلی تنگ شده بود!
- روزای افتضاحی بود!
- یه تست ادبیات بود که یکی از گزینه هاش مکتب سوررئالیسم بود! آیا این درست است؟ اشتباه تایپی است؟ یا تخلیه‌ی روانی بیمارگونه طراحان سوال؟
- بعدن می‌گم بقیه رو...

جمعه بیست و یکم تیر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

قلب‌ها براي كه تاپ تاپ مي‌كنند؟!!
علی
بعد يارو بر مي‌گرده ميگه: "ما تو مملكتمون «همجنس باز» نداريم!"
روي يه نيمكت نشسته بودم و زرتشت داشت «درباره‌ي سه دگرديسي» رو توضيح مي‌داد:

درباره‌ي سه دگرديسي:
سه دگرديسي جان را براي شما نام مي‌برم:
جان شتر مي‌شود و شتر شير و سرانجام شير، كودك!
جان را بسي چيزهاي گران هست، آن جانِ نيرومندِ بردبار را كه در او حرمتگذاري خانه كرده است: نيرويش آرزومندِ گران و گران‌ترين بارهاست!
جانِ گران مي‌پرسد: گران كدام است؟ و اينگونه چون شتر زانو مي‌زند و مي‌خواهد كه خوب بارش كنند.*

از گوشه‌ي چشم ديدم يكي داره اشاره مي‌كنه به من! كتاب رو بستم و نگاش كردم. وايساده بود جلوي ماشينش!
_داري درس مي‌خوني؟
_(خندم گرفت) نه!
_‌ اشكال نداره آهنگ بذارم.
_نه!
_بفرما چايي.
_ممنون.
"نازی، نازی امشب دلم مست تو..."

جمعه هفتم تیر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

تنها توفان، کودکان ناهمگون می زاید!
علی
"تولدت مبارک نتیجه‌ی خوشایند کاهش آمار نوزاد مرگی" باشه یا نباشه باور کنید هیچ ربطی به من نداره! اصلن نمی دونم موضع من در مورد این مساله چیه یا چه عکس العملی باید نشون بدم! حتي این روزها زیاد به اين فكر مي‌كنم كه شايد تنها راه نجات يك نسل كشي عظيم از انسان‌ها باشه! يعني جدي جدي ما قراره اين كره‌ي لعنتي رو نابود كنيم؟
ياد حرف آدم بده‌ي فيلم ماتريكس مي‌افتم كه به نئو مي‌گفت:
"من در مورد انسان‌ها تحقيق كردم و متوجه شدم شما جزو پستانداران نيستين! شما باكتري هستين چون هيچ پستانداري محيط زندگي خودش رو به طور كامل تخريب نمي‌كنه!" (يه چيزي تو همين مايه‌ها مي‌گفت).
مي‌دونم كه بلد نيستم براي تولد كسي چيزي بنويسم. اصلن قبل‌ترها به خودش هم گفته بودم كه من تولدش رو تبريك نمي‌گم! چون نه يادم مي‌مونه و نه حسش...! مزحكه اما يه حسي امروز باعث شد بنويسم!
هيچ يادم نيست چطور با گروه دوستداران پناهی آشنا شدم اما مگه فرقي هم مي‌كنه؟!!
همون‌جا بود كه ايده‌ي يه وبلاگ گروهي مطرح شد و از 250 نفر عضو گروه، فكر كنم يه 15 نفري موافقت كردن! حتي اون موقع هم قرار نبود موضوع وبلاگ مختص به پناهي باشه!
قرار گذاشته بودیم كه "حسين براي ما يك بهانه است،بهانه‌اي براي نوشتن. براي با هم نوشتن!"
باران اسم نويسنده‌ي يكي از پست‌ها بود. اين جور اسم‌ها هميشه تاثير متفاوتي دارن. نمي‌دونم جنبه‌ي طبيعت گرايانه‌ي اون‌هاست و يا تك بودنشون. شايد هم هر دو. اما رفته رفته...! (بي خيال، شد داستان صحراي كربلا!) مساله‌ي عذاب‌آور در دنياي امروز ما اينه كه هر آدمي يه دنياهاي كوچيك براي خودش داره. البته اين اصلن عذاب‌آور نيست! غريبه بودن آدم‌ها با دنياهاي همديگه است كه كار رو سخت مي‌كنه!
ما به صورت مجرمانه‌اي از هم بي‌خبريم!
امروز كه بهش زنگ زدم با رييس كتابخونه دعوا كرده بودن و داشتن مي‌رفتن ارشاد شكايت! عصبانيت رو تو اون صورت كاملن شرقي و منياتوريش نمي‌تونم تصور كنم! اين اواخر بايد خيلي بهش سخت گذشته باشه! به همه‌ي ما سخت مي‌گذره!
جدن نمي‌دونم تو اين خاك لعنتي به دنيا اومدن تبريك گفتني هم داره؟ من خوشحالم كه هست ولي اين نبايد چيزي بجز خودخواهي من باشه!

متاسفم كه من دارم اين متن رو مي‌نويسم!

تولدت...!

شنبه یکم تیر 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

فرزاد کمانگر
علی
به نام آزادی

بیانیه عفو بین الملل در حمایت از فرزاد کمانگر

بیانیه عمومی - شماره عفو بین الملل ام دی ایی 13/075/2008
دهم خرداد ماه 1386
یو ای 147/08 اعدام/ شکنجه و بدرفتاری

 
ایران:  فرزاد کمانگر (الیاس سیامند)، مرد، 32 ساله معلم
علی حیدریان و فرهاد وکیلی


فرزاد کمانگر معلم و اهل کردستان به اتهام محاربه  (دشمنی با خداوند) - اتهام وارده علیه کسانی که اقدام به مبارزه مسلحانه علیه دولت می کنند، به اعدام محکوم شده است. علی حیدریان و فرهاد وکیلی هم احتمالا حکم اعدام خواهند گرفت.

جمعه هفدهم خرداد 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

اراجیف الحروف!
پیوند و پیوندکشی!... روح هر دو احمق شاد!

جانوری به نام زن!... گریه نکن عزیزم...

تو کتابخونه نشستی! ... دچار تهوع می‌شی...

پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

مملکت گل و بلبل!
علی
سلام:

لطفن ادامه مطلب رو ببینید:

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

سیاهی کیستی؟

از امنیت می‌گفت. از اجتماع. از حقوق! (البته قطعن مرادش حقوق ماهی 200 و اندی هزار تومان پدر بازنشسته‌ی من و برنج کیلویی 3 هزار تومان نبود!) از زن گفت. از شخصیت. از احترام. از حقوق زن! و من می‌خندیدم. بلند بلند می‌خندیدم. از غرب هم گفت و تهاجماتش. یاد دیگری افتادم که می‌گفت: "مشکل ما مدل موی پسران است؟..." باز هم خندیدم.
از شروع طرح دیگری گفت. با ترس ساکت شدم. از دوباره ترسیدم.
زور و جبر و فحش و گریه...
حالا دیگر نمی‌ترسم!‍‌ نمی‌ترسم چون تبدیل به گوسفند رامی شده‌ام. سرم را پایین می‌اندازم، حرف نمی‌زنم، سیاه می‌پوشم، سیاه می‌بینم و سیاه فکر می‌کنم...

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia