به تجربه ميتونم بگم موسيقي، مردميترين هنر در ايران به حساب مياد! و البته با همون تجربه شايد مبتذلترين هنر در كنار صنعتِ سينما ( صنعت رو با تاكيد بخونيد)! راههاي زيادي براي اعتراض هست و شايد تاثيرگذارترين اونها، هنر باشه! وقتي نگاهي به دهه چهل ايران مياندازيم ردپاي هنرمندان بزرگي رو در كنار جنبشهاي مبارزه ميبينيم! بچههايي كه با «ماهي سياه كوچولو» و «خروس زري پيرهن پري» بزرگ شدن بيشك معني مبارزه و آزادي رو ميفهمند!
(فایل صوتی «خروس زری پیرهن پری» رو اینجا پیدا می کنید)
خيليهاي اون موقع شنيده بودن و زمزمه ميكردن كه:
«...دستات كه روشه خون كه بجوشه خلق بخروشه داره تماشا...»
(شعر از فرهنگ قاسمي/ اجرا فريدون فروغي)
و چه كسي ميتونه نقش هنر رو در حركتهاي اون روزگار انكار كنه؟
ولي امروز دامنهي بي انتهاي ابتذالهاي متواتر نه تنها به هنر رسيده كه شايد بشه گفت چيزي از اون باقي نگذاشته! هنري كه وزارت ارشاد بر زايشش نظارت ميكنه! كتابهايي كه مجوز نميگيرند ! نويسندههايي كه زنداني ميشوند! فيلمسازاني كه مجبور ميشن براي ساختن فيلمشون ايران رو ترك كنند! اينها همه هنر امروز ماست! هنري كه سرمايه و سرمايهداري هم به تن پاره پارهاش رحم نميكنه، وقتي كه هر بچه مايهداري با پول تو جيبيش خيلي راحت هزينههاي استوديو رو ميده و كاست پر ميكنه! و يا هر نقاشي مجبوره براي امرار معاش هم كه شده از چهرههاي احمق صاحبان مال طرح بكشه! بماند داستان خودفروشهايي كه براي مدح و خوشايند حاكمان كار ميكنن و بعضا به عنوان هنرمند بزرگ و پيشكسوت هم معرفي ميشوند. ولي هميشه استثناهايي هستند! ظهر و اوج گيري خوانندههايي مثل «محسن نامجو» و «شاهين نجفي» حال و هواي موسيقيِ امروز ما رو دگرگون كرده! -جامعه شناس 29 سالهاي كه سه سالِه ترك وطن كرده !- يك Rapper. بارزترين مشخصهي كار آقاي نجفي اينه كه با وسيله قرار دادن زبان كوچه بازاري و اعتقادات سادهي مردمي اعتراض ميكنه ! اون بايد فهميده باشه ما تو كشوري زندگي ميكنيم كه سرانهي مطالعهاش 4 دقيقه در روزه و اكثر افراد هم روابط جنسي رو به طور كاملا ناسالم از گروه دوستان ياد گرفتند و...! در هر شرايطي براي مبارزه بايد نياز توده رو درك كرد و به اون بها داد ! اين شايد تنها راه باشه!
آهنگ «حاجي ما آخر ختيم» از شاهين نجفي و گروه تپش 2012.
تو آهنگ «اي كاش داوري» از محسن نامجو ميبينيم كه شعر «شاملو» به راحتي و ظرافت در كنار يكي از اشعار «حافظ» قرار گرفته! اين به وضوح نشانهي مطالعهي و درك شعري بالاي هنرمنده! و يا تو همون آهنگ ريتمهاي موسيقي غربي رو به راحتي با سهتار و در كنار كوبش دف اجرا ميشه!
«اي كاش اي كاش اي كاش داوري داوري داوري دركار دركار دركار دركار...» بايد پذيرفت كه سليقهي مخاطب ايراني از اون نوع و اجراي موسيقي (يا در كل هنر) سنتي اشباء شده! آدمِ امروز نياز به انرژي داره! كه اگر اين طور نبود اين همه «نازي نازي امشب...» رو نميشنيديم ! اين آدم به سمت هنري ميره كه اين نيازش رو ارضا كنه ! شايد نواي سوزناك ني (با تمام زيباييش) جاي چنداني براي پخش شدن از هندزفري بلوتوثها نداشته باشد! فكر ميكنم اين دليل خوبي باشه براي حساب باز كردن روي موسيقي «رپ». نميشه انكار كرد كه اين نوع موسيقي سخت پرانرژيه، و اگر عناصر هنري با انرژي دروني اين موسيقي مخلوط بشه ميتونه خيلي از سليقهها رو با كيفيت قابل قبولي ارضا كند (وگرنه «نازي نازي» هم داره سليقهي قشر وسيعي رو ارضا ميكنه)! و يا حداقل ميتواند جوابگوي نياز اون قشري باشه كه دنبال موسيقي پرانرژي هستن.
--------------------------------- منظور از اين نوشته به هيچ وجه مخالفت با موسيقي (يا در كل هنر) سنتي نيست كه موسيقي سنتي در يك فضاي هنري باز مخاطبين خودش رو داره و زيبايي اون رو هم سليقهي فردي تعيين ميكنه. شاهد اين حرف هم استقبال گستردهاي كه از كنسرتهاي گروههاي موسيقي سنتي ايران در خارج از كشور ميشه! من صرفا قصد داشتم به چيزهايي اشاره كنم كه وجود دارند ولي كمتر ديده ميشوند ! اين رو هم تكرار كنم كه براي مخاطب ايراني موسيقي و سينما بيشترين و شايد تنها هنرهاي مطرح باشند وگرنه مخاطب عام شايد اصلا با نقاشي و مجسمه سازي و تئاتر و... آشنايي نداشته باشه كه نوع سنتي اونها براش تكراري شده باشد!
نكتهي آخر اين كه پراكندگي موجود تو اين نوشته به صورت انتخابيه و ترجيح دادم خيلي منسجم بحث رو دنبال نكنم! |