تبليغاتX
تا ابدیت جاری - زندگی و آثار حسین پناهی - !Just one of my bad days

تصویر هفته

!Just one of my bad days
علی
كثيف است! فراموش كرده‌‌ام کمانگرها را! «عادي شده‌ست مرض براي جماعت بيمار»! وقتم را در نت بيشتر به تفريح مي‌گذرانم! هر چه باشد فقط همين دو سه روز را بيرونم! خواندن هم حوصله مي‌خواهد! من فرصت كمي اين بيرون دارم! نوشته‌ها را مي‌خوانيد و مي‌دانم! مي‌دانم پس سانسور مي‌كنم!
انفعال پس مي‌زند! فضاي مجازي راه خوبي‌ست براي انتقال اطلاعات! اما وقتي تمام عمل به همين انتقال اطلاعات خلاصه مي‌شود، ما خودمان خودمان را حذف كرده‌‌ايم! خيابان مهم‌ترين بخض ماجراست! هرگز حذف نمي‌شود! اكثريتتند كه تعيين مي‌كنند! چه درست و چه غلط!
آگاهي! آگاهي توده! جامعه‌ي روشن‌فكري در خودش دفن مي‌شود! مرز بين ايناني كه «به چرا مرگ خود آگاهنند» و آناني كه «بي‌چرا زندگانند» همه را به باد مي‌دهد!
اعدام‌ها! اخراج‌ها! تبعيد‌ها! تضعيف‌ها!...
نشسته‌ايم و حرف مفت مي‌زنيم! چه بايد كرد؟ چقدر هزينه؟
هزينه‌هاي يك طرفه! بيا بگذريم از اين كه زمان قضاوت خواهد كرد! دل‌گرمي شيريني‌ست، اما تكليف امروز چيست؟ تا كي قتل! تا كي خفقان؟
ما زندان نمي‌خواهيم! ما شكنجه نمي‌خواهيم!
هه! نشسته‌ام موز مي‌خورم! مگر مي‌شود نخورد؟!
دكتر مي‌پرسيد:
خوب پس چرا غذا مي‌خوري؟ جسمت غذا مي‌خواهد ولي روحت نه؟
كدام روح؟ هماني كه هر روز درش مي‌شاشيد؟ نه! به ادرار شما تغذيه مي‌شود!
Tsalo! از سرما خوردگي پكيده بودم! تازه بايد با يك جماعت هم بحث مي‌كردم كه اين چيست مي‌بينم! پازوليني بي‌نوا! همان بهتر كه مردي! شايد مرگ با تير و تيغ آسان‌تر باشد از زندگي در ميان خيل ابلهان! اما اگر آسان‌تر است پس از چه مي‌ترسم؟!!
من مي‌ترسم! من مي‌ترسم پس نيستم! نه نيستم! نيـــــستم!!!
اَااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه...
چرا اينجا نمي‌شود فرياد كشيد؟ چرا هميشه بايد ناله كرد؟
فصل انتخابات مي‌شود و خيلي‌ها زنده!
يك عده شام مي دهند، يك عده سنخراني! لباس‌هاي رنگي! حرف‌هاي رنگي...
آه، دنياي ما يكسره خاكستريست! ما آسمان نداريم كه خورشيد داشته باشيم!
مثل خيل مورچگان تنها و تنها اسباب عيش ملكه را فراهم مي‌كنيم! تمام زندگي ما در بردن دانه‌ها خلاصه شده! تنها و تنها بردن دانه‌ها!...
"وارتان! سخن بگو!
مرغ سكوت، جوجه‌ي مرگي فجيع را
در آشيان به بيضه نشسته‌ست"
وارتان
واااااارتااااااااااااااااااااان...
"وارتان سخن نگفت
وارتان ستاره بود
يك دم در اين ظلام درخشيد و جست و رفت..."
آه وارتان‌ها...توانچه‌ها...كمانگر‌ها!

«قمار در زندان»ـ عابد توانچه

GOODBYE CRUEL WORLD
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

Goodbye cruel world
I'm leaving you today
Goodbye
Goodbye
Goodbye
Goodbye all you people
There's nothing you can say
To make me change my mind
Goodbye

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 ارسال شده در

------------------------------------------

Designed by Mashia